نقد انیمیشن پیبادی و شرمن
peabody and sherman

انیمیشن‌های جذابی که وجه «ملکوتی» انسان را نشانه رفته‌اند/ افشای ابعاد دیگری از «جنگ نرم»علیه اندیشه‌های دینی

mr-peabody-sherman-interview

کمپانی دریم ورکس (DreamWorksیکی از کمپانی های مشهور انیمیشن سازی در ایالات متحد است؛ استودیویی که در سال  ۱۹۹۴ میلادی توسط استیون اسپیلبرگ، دیوید گفن و جفری کاتزنبرگ تأسیس و تا به امروز در زمینه فیلم‌سازی، ضبط موسیقی، تولید برنامه‌های تلویزیونی و بازی‌های ویدئویی فعالیت حرفه ای داشته است.

شهرت و اهمیت کمپانی دریم ورکس بیش از هر چیز محصول اتحاد سه یهودی سرشناس است؛ اسپیلبرگ، گفن و کاتزنبرگ سه آمریکایی زاده ی ذی نفوذ و سرشناسی هستند که حضور موثر و فعال آنها نقش به سزایی در توانمندی این استودیو در تولید فیلم‌ها و انیمیشن‌های پرفروش داشته و موجب شده تا این کمپانی به سرعت از سایر رقبای موجود خود سبقت گفته و در مدت زمان کوتاهی به سومین استودیوی مطرح انیمیشن سازی جهان بعد از والت دیزنی (The Walt Disney Company) و پیکسار (Pixar Animation Studios) مبدل گردد.

البته نباید فراموش نمود که داده ها و خط مشی اصلی دریم ورکس، مبتنی بر آموزه های استاد اعظم انیمیشن غرب یعنی کمپانی والت دیزنی می باشد؛ کمپانی یهودی مولدی که شخصیت های بسیاری را پرورش داده و بسیاری از استودیوهای مطرح امروز جهان زاده ی آن می باشد؛ پس در این قاعده یکی از شرکای سه گانه ی دریم ورکس، یعنی جفری کاتزنبرگ نیز با ۱۰ سال  سابقه اجرایی در دیزنی، به خوبی آموزه های اصیل را فرا گرفته و تحت تعلیم ناب این جریان بوده است.

دریم ورکس با تولید انیمیشن های مورچه‌ای به نام زی (Antz)، شاهزاده مصر (The Prince of Egypt)، فرار مرغی (Chicken Run)، در دنیای انیمیشن شناخته و به فاصله ی محدودی از تاسیس خود موفق شد تا در سال ۲۰۰۱ میلادی با کسب جایزه اسکار بهترین فیلم انیمیشن (Academy Award for Best Animated Feature) برای انیمیشن شرک (Shrek) به مرتبه ای فوق العاده در این عرصه نایل آید.

دریم ورکس در سال‌های بعد اگر چه توانست همچنان با ساخت دیگر آثار معروف، شهرت جهانی خود را تثبیت و تقویت نماید، اما در سال ۲۰۰۵ میلادی رسما تحت قیمومت یکی از ابر بنگاه های رسانه ای یهود بین الملل و قدیمی ترین استودیوی فیلم سازی هالیوود، یعنی کمپانی پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures Corporation) در آمد.

جدیدترین اثر تولیدی دریم ورکس انیمیشنی ویژه با شخصیت هایی زیبا است؛ انیمیشنی به عنوان آقای پیبادی و شرمن (Mr.Peabody & Sherman) که برای نخستین بار در ۷ فوریه ۲۰۱۴ میلادی در ایالات متحده پخش و اکران گردید.

دوبله کاراکترهای اصلی این انیمیشن سینمایی بر عهده تایلر جرارد یعنی بازیگر نقش فیل دانفی (Phil Dunphyمجموعه کمدی تلویزیونی خانواده مدرن (Modern Familyمی باشد که در این انیمیشن صدا پیشگی مستر پیبادی (Mr.Peabodyبر عهده دارد؛ همچنین مکس چارلز که در این مجموعه ی تلویزیونی، نقش الکس دانفی (Alex Dunphyرا ایفا می نمود، در این انیمیشن عهده دار صدای شرمن(Sherman) بوده و در نهایت بازیگر  در فیلم نقش دوران کودکی اسپایدر من در فیلم مرد عنکبوتی شگفت‌انگیز (The Amazing Spider-Man)، یعنی آریل وینتر متولد ۲۰۰۳ میلادی نیز در این انیمیشن نقش پنی (Penny) را صدا پیشگی می نماید.

انیمیشن آقای پیبادی و شرمن به کارگردانی راب مینکوف ساخته شده است؛ کارگردانی که در کارنامه ی هنری وی می‌توان به ساخت انیمیشن های شناخته شده ای همچون استوارت کوچولو ۱ و ۲ (Stuart Little) و شیر شاه (The Lion Kingاشاره نمود.

پایه داستانی انیمیشن آقای پیبادی و شرمن (Mr. Peabody & Sherman) مبتنی بر داستان آقای پیبادی (Mister Peabody) است که توسط جی وارد (Jay Ward) نوشته‌ و در  اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی به عنوان مجموعه‌ای تلویزیونی در ایالات متحده پخش گردید.

داستان انیمیشن در ارتباط با سگی به نام آقای پیبادی و پسرخوانده او انسانی با نام شرمن است؛ پیبادی سگی سخنگو و باهوش بوده و هیچ‌گاه نتوانسته شبیه دیگر سگ‌ها باشد؛ او پس از آنکه توسط صاحب اولیه ی خود طرد می‌شود، تصمیم می‌گیرد تمام زندگی خود را وقف علم، دانش، ورزش و کشفیات در حوزه تکنولوژی نموده و در این مسیر از هیچ فعالیتی دریغ نمی نماید.

پیبادی که فرزندخوانده‌ای به نام شرمن دارد، تمامی تلاش خود را برای تربیت و آموزش او به کار برده و در این راستا توسط ماشین زمانی که ساخته است، شرمن را به گذشته برده و او را با واقعیت‌های تاریخی آشنا می سازد.

شرمن نیز به دلیل تعالیم پیبادی در نسبت با دیگر همکلاسی‌های خود بسیار دانا تر است؛ در روز اول مدرسه شرمن با همکلاسی خود که پنی نام دارد بر سر داستانی تاریخی درباره جرج واشنگتن دعوا کرده و در این ماجرا شرمن با گاز گرفتن پنی موجب می‌شود تا سرپرستی آقای پیبادی زیر سؤال برود؛ پس پیبادی برای برطرف کردن کدورت پیش‌آمده، پنی و والدین او را به خانه خود دعوت می‌کند تا بتواند بین دو دانش‌آموز مصالحه ایجاد کند.

در این مهمانی شرمن برای اثبات کردن خود، به پنی دستگاه سفر در زمان را  به نشان داده و با سوار شدن در ماشین زمان به اشتباه به مصر باستان می‌روند؛ لحظاتی بعد شرمن به زمان حاضر بازگشته و از آقای پیبادی درخواست کمک می‌کند زیرا پنی در مصر باستان مانده و قصد بازگشت به زمان و عصر حاضر را ندارد.

پیبادی بعد از شنیدن موضوع با شرمن به مصر باستان رفته و در نهایت با زحمت فراوان پنی را از آنجا نجات می‌دهد، اما به هنگام بازگشت از مصر باستان به دلیل تمام شدن انرژی ماشین زمان، آقای پیبادی تصمیم می گیرد تا به همراه شرمن و پنی در دوران رُنسانس (Renaissance) توقف نموده و در فرصت مناسب بتواند ماشین زمان را مجددا راه‌اندازی نمایند؛ پس آقای پیبادی در دوره رنسانس به کمک لئوناردو داوینچی (Leonardo di ser Piero da Vinci) دستگاهی را طراحی نموده و می سازند که بتواند به ماشین سفر در زمان، انرژی لازم را بدهد.

بعد از آماده شدن دستگاه و پرتاب ماشین زمان، پنی، همکلاسی و همسفر خود شرمن را از داستان عدم صلاحیت آقای پیبادی به منظور پدرخواندگی او آگاه می‌کند و پس از آن، شرمن که از  مخفی‌کاری پدرخوانده خود ناراحت شده، کنترل آقای پیبادی در هدایت ماشین زمان را به هم می‌ریزد؛ در همین بین سیاه ‌چاله‌ای در مسیر ماشین زمان قرارگرفته و به دلیل عدم کنترل، ماشین زمان وارد آن شده و ایشان را به دوره ی نبرد تروآ (Trojan War) می‌برد.

در حین نبرد تروآ، آقای پیبادی به دلیل اتفاقاتی از دره سقوط می‌کند؛ شرمن که فکر می‌کند پیبادی مرده است، با ماشین زمان به دوره‌ای که خود در آن زندگی می‌کند بازگشته و  همین مسئله باعث می‌شود تا شکافی ما بین زمان حال و گذشته ایجاد شود؛ پس شرمن که به زمان خود بازگشته با آقای پیبادی دیدار می‌کند و در همین حین پیبادی که تصور می شود مرده است، به زمان بازگشته و در آمیختگی زمان ایجاد می‌شود.

همین شکاف ایجادشده در زمان موجب می شود تا شخصیت‌های تاریخی از گذشته به زمان حال باز گشته و بحرانی اجتماعی را رقم زند؛ بحرانی که در نهایت با نظر شرمن و سفر او به آینده و  برطرف شدن مشکل چاله زمانی، با تنظیم زمان حل می‌شود.

بر این اساس آنچه که از مرور داستان این انیمیشن مشخص است، آن است که ما با یک انیمیشن خوش‌ساخت و جذاب مواجه هستیم؛ انیمیشنی درآمیخته با مسائل علمی که در قالب سفرهای تاریخی و بین زمانی و همچنین محور قرار دادن سگی سخن گو و دانشمند، همگی به ایجاد فضایی کششی جهت جذب حداکثری مخاطب و القای سهل منویات آن به روح جان ایشان کمک می نماید.

به عبارتی دیگر انیمیشن آقای پیبادی و شرمن (Mr. Peabody & Shermanاگر چه همچون هر اثری دارای نقاط مثبت و منفی گوناگونی است، اما به لحاظ برخورداری از  خوش ساختی ویژه ی خود، مخاطب می‌تواند به راحتی از نکات منفی آن چشم‌پوشی نموده و روح و جان خود را مستعد پیام ها و القائیات آن نماید؛ القائیاتی که در میان فضاسازی ماهرانه و به تصویر کشیدن نماهای مختلف تاریخی و همچنین در کنار هم قرار دادن کاراکترهای گوناگون و مشهور علمی و سیاسی، به گونه ای کاملا غیر مستقیم و جذاب، هر بیننده‌ای را مجذوب خود می‌کند و این در حالی است که اگر چه از لحاظ کیفیت نمی توان به هیچ عنوان  این انیمشن را در سطح مجموعه انیمیشن شرک  بدانیم، اما به طور قطع باید آن را جز بهترین انیمیشن های تاریخ سینمای آمریکا دانست.

به این ترتیب گذشته از موارد تکنیکی، ابعاد دیگری از این انیمیشن را می‌توان مورد کنکاش قرارداد که در لوای وجه سرگرم‌کننده آن پنهان بوده و در راستای القای غیرمستقیم، مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ پس اصلی‌ترین ویژگی این انیمیشن که از همان ابتدا به چشم می‌خورد شخصیت آقای پیبادی یا همان سگ سفیدپوست و نابغه ای است که از ابتدا با تمامی حیوانات دیگر تفاوت دارد.

محوریت فیلم بر یک سگ بدون شک برای بیننده عامِ جامعه کاملاً طبیعی است، زیرا عموم مخاطبان ماهیت انیمیشن را سرگرم گونه تلقی کرده و در خوش بینانه ترین تصور آن را وسیله‌ای برای گذر زمان کودکان می‌دانند. پس اگر از این تلقی عوامانه که در میان اکثر مردم جامعه ایران و حتی جهان وجود دارد عبور کنیم، بدون شک هیچ انیمیشن بعضا چند صد میلیون دلاری را نمی‌توان یافت که صرفا برای سرگرمی کودکان و نوجوانان ساخته شده باشد، بلکه در پس هر یک از آنان اندیشه‌ای برای هدایت و سوق دادن بیننده نهفته است که انیمیشن آقای پیبادی و شرمن نیز از همین موارد محسوب می‌شود.

بر این اساس برای فهم بیشتر از عمق داستان و همچنین ارزیابی القائیات این انیمیشن نیاز است به واکاوی ابعاد شخصیتی آقای پیبادی یا همان سگ سفید پرداخت؛ سگی دانشمند که قادر به سخن گفتن با انسان‌ها است و علیرغم سگ بودن، در قامت یک انسان تراز قرار دارد؛ آقای پیبادی به زبان‌های گوناگون مسلط بوده و در هنرهای رزمی مختلف مهارت دارد، او  در حوزه هنر نیز توانایی‌های زیادی داشته و جدای از زبردست بودن در حوزه آشپزی نوازنده ماهری نیز است.

آقای پیبادی برنده انواع جایزه‌های جهانی است و حتی رییس جمهور برای مشاوره از او وقت می‌گیرد؛ وی که همیشه وقت خود را در پی کشفیات می‌گذراند موفق به ساخت پیچیده‌ترین اختراع جهانی شده است که تمامی بزرگان  تاریخ علمی در آرزوی آن بوده‌اند.

ماشین زمان که مهم‌ترین دستاورد آقای پیبادی محسوب می‌شود، بالاترین افتخار او است؛ پیبادی که یک حیوان است هیچ‌گاه در این انیمیشن از خانواده‌ای برخوردار نیست و تنها با شرمن زندگی می‌کند؛ پسرکی که پیبادی او را به طور اتفاقی پیداکرده و با رأی دادگاه سرپرستی او را بر عهده گرفته است.

این سگ دانشمند و سفیدپوست، فرزند خوانده خود را به بهترین نحو تربیت کرده است و تمامی آموخته‌های خود را به او انتقال داده. اما در پی دعوای شرمن و پنی و گاز گرفته شدن پنی توسط شرمن، سرپرستی پیبادی زیر سؤال می‌رود و سگ بودن او به عنوان عاملی که ضعف در تربیت شرمن است تلقی می‌شود؛ این روند ذکرشده در طول داستان ادامه دارد و در کنار موضوع صلاحیت سرپرستی، داستان حول مسائل تاریخی و فیزیکی ادامه پیدا می‌کند تا در نهایت سرپرستی شرمن بر عهده پیبادی باقی می‌ماند.

در این انیمیشن آقای پیبادی به عنوان ابر قهرمان تعریف و تلقی شده است؛ حیوان انسان‌ نما و یا انسان حیوان نمایی که به تمامی علوم آگاه بوده و از همه گونه توانایی برخوردار است؛ پیبادی به مثابه یک منجی برای جامعه خود عمل کرده و از تمامی موانع عبور می‌کند و این در حالی است که در سکانس مهمی از این انیمیشن که در انتهای آن رخ می‌دهد و می‌توان آن را پیام اصلی آن دانست دیالوگ‌های مهمی بیان می‌شود؛ دیالوگ هایی ویژه به عنوان اعتراف به سگ بودن توسط انسان ها، به هنگامی که مسئول بررسی پرونده پیبادی سعی در بازداشت وی دارد، شرمن مداخله کرده و با معرفی کردن خود به عنوان یک سگ، فضای دستگیری پیبادی که در مقابل چشمان بسیاری از شخصیت‌های علمی و سیاسی تاریخی است را به فضایی احساسی تبدیل می‌کند.

نکته‌ای که در توضیحات ذکرشده به آن اشاره شد محور قرار گرفتن یک حیوان است که در نهایت دیگر انسان‌ها و تمامی دانشمندان با سگ نامیدن خود خطی بر انسان بودن خود می‌کشند؛ اما سؤال مطرح آن است که آیا محوریت یک سگ سخنگو با قابلیت‌های فراوان که حتی یک انسان از داشتن تمامی آن‌ها عاجز است صرفا نوعی خوش‌سلیقگی کارگردان برای ایجاد فضایی نشاط‌آور بوده و یا نشان‌دهنده عقبه‌ی طولانی فکری فلسفی است؟!

برای پاسخ به این سؤال باید با داشتن نیم‌نگاهی به تاریخ ۳۰۰۰ هزارساله فلسفه در غرب، نوع نگاه فیلسوفان و اندیشمندان به انسان را دید و با توجه به تعاریف گوناگونی که از انسان صورت گرفته است به آنالیز آقای پیبادی به عنوان سگی نابغه پرداخت که بدون شک نوع  زاویه نگاه  فلاسفه به انسان، امروز بر سینماگر غربی که راوی تمامی آن اندیشه است تأثیر به سزایی گذاشته است.

در روزگاری که فلاسفه انسان را مورد مطالعه قرار می‌دادند، ابعاد گوناگونی از این موجود دو پا مورد بررسی قرار گرفت؛ اما به دلیل آنکه نگاه مادی‌گرایانه بر اندیشه آنان حاکم بود و  انسان صرفا از ابعاد ماتریالیستی (Materialism) مورد توجه قرار داشت و این همه در حالی است که ابعاد ملکوتی انسان مورد غفلت همیشگی فلسفه قرار داشته است؛ به واقع فلاسفه با محور قرار دادن انسان همه چیز را در حول تمایلات نفسانی او مورد بررسی قرارداده و به همین دلیل می باشد که انسان صرفا از بُعد حیوانی تا به امروز دیده شده است؛ بعدی که به وضوح در باب تعاریف رایج فلاسفه از انسان قابل مشاهده و پیگیری می باشد.

بر این اساس شاید اولین فیلسوفی که انسان را نوعی حیوان تلقی کرد، اسطوره ی فلاسفه، یعنی جناب ارسطو است، وی که انسان را حیوانی ناطق می‌دانست به خوبی توانست الگوی هستی‌شناسی مد نظر خود را به دیگر اندیشمندان بعد از خود انتقال دهد و تا به آنجا این نظریه را عمق بخشد که انسان را به عنوان حیوان سیاسی یا همان حیوان مدنی مرتبت بخشد.

صرف نظر از بررسی تاثیرات نظری ارسطو بر فلسفه و عمق تفکرات بشری و اثرگذاری آن بر مقدمات و بدیهیات مطلق فلسفی و به تبع آن جهت دهی به آرا و نظرات دیگر فلاسفه، باید دانست که برداشت و ارزیابی او از انسان به عنوان حیوانی ناطقی که قدرت تفکر دارد، تا به امروز نظریه ی حاکم در میان هستی شناسان قرار گرفته و در عمق وجودی و نوع نگاه ایشان به انسان، همچنان مدنظر و بن مایه ی فکری مطلق می باشد.

همین هستی‌شناسی بود که قرن‌ها بعد موجب شد تا چارلز داروین (Charles Darwinانسان را حیوان تکامل یافته و از نسل میمون‌ها دانسته و انسان را نتیجه ی تکامل یا فرگشت (Evolutionمعرفی کند و در نهایت اصول نظریه ی معروف تکامل (Evolutionary Theoryخود را بر هیمن اساس ارایه دهد؛ نظریه ای الحادی که هم اکنون در میان بسیاری از  متفکرین غربی بهانه‌ای برای نفی وجود غیب و در نهایت خالق حَی می باشد.

نوع نگاه داروین به انسان را می‌توان تحولی دیگر در نگاه فیلسوفان به انسان دانست، زیرا پس از داروین به طور عینی و عملی انسان از نسل حیوان دانسته شد و وجود انسان نه بر اساس آفرینش خالق بلکه بر اساس یک تصادف کیهانی قرائت شد؛ قرائت حیوانی از انسان مبتنی بر آرای ارسطو و داروین بن مایه ی تفکری بسیاری دیگر از اندیشمندان را تشکیل داده و در دیگر علوم سرایت و مبنای نظریات قرار گرفت؛ دراین‌باره می‌توان به زیگموند فروید (Sigismund Freudکه معروف به پدر علم روانشناسی است اشاره نمود؛ وی نیز مبتنی بر همین باورهای فلسفی، انسان را حیوان معرفی کرده اما این بار به جای پسوند ناطق، انسان را حیوان غیرقابل ‌اعتماد معرفی نموده است.

بر این اساس فروید نیز که بنیان‌گذار بسیاری از مفاهیم امروز در علم روانشناسی است با در نظر گرفتن انسان به مثابه یک حیوان، بُعد غضب و شهوت انسان را مورد مطالعه قرارداده است؛ متأسفانه قرائت حیوان گونه از انسان نیز محدود به اسامی ذکرشده نمی‌باشد و امروزه نیز بسیاری از اندیشمندان پیرو نیز انسان را یک حیوان در نظر می‌گیرند.

به عنوان نمونه در سال ۲۰۰۴ میلادی ژان فرانسوا دوریته (Jean-Francois Dortierاز اندیشمندان معروف فرانسوی با انتشار کتابی تحت عنوان انسان حیوان شگفت انیگز (L’Homme, cet étrange animal) آخرین نظریات پرورش یافته در بستر تمدنی و فلسفی غرب را آمیخته با نظریات خود درباره انسان ارایه نمود.

با توجه به مختصر تاریخچه ذکرشده از سیر انسان‌شناسی در فلسفه و نوع نگاه فیلسوفان غربی به انسان، هیچ جای تعجب ندارد که سینماگر آمریکایی در  سال ۲۰۱۴ میلادی، این بار نه انسان، بلکه یک حیوان را محور فیلم خود ساخته و با الگو قرار دادن آن به عنوان حیوانی ناطق و شگفت‌انگیز که از هر گونه توانایی برخوردار است، دیگر انسان‌ها را مجبور به پیروی از او کرده و آن را به مثابه یک منجی معرفی نماید.

به واقع نگاه مدرن به انسان که ثمره سه هزار سال تفلسف ورزیدن انسانِ انسان محور غربی است، صرفا در بررسی ابعاد حیوانی انسان خلاصه شده است؛ از دیدگاه انسان غربی انسانی ارزشمندتر است که از توانایی‌های بیشتری برخوردار باشد؛ نگاهی که کاملا اومانیستی (Humanism) بوده و هیچ‌گونه رنگ و بویی از حقیقت نبرده است.

بر این اساس در این انیمیشن نیز اصالت از آن علم و دانش است و هر کس که از این گزاره بهره بیشتری برده باشد ارزشمند تر است  به واقع جی وارد در قامت یک فیلسوف و به عنوان نویسنده اصلی این انیمیشن روی دیگر انسان که به گفته فلاسفه همان حیوان است را به تصویر کشیده و با عیان کردن پوسته زیرین انسان در قالب نقش آقای پیبادی به خوبی این گزاره فلسفی را به مخاطب خود القا کرده است.

از این حیث اصلی‌ترین القای استراتژیک انیمیشن آقای پیبادی و شرمن (Mr.Peabody & Shermanرا باید در دانشمند معرفی کردن یک حیوان دانست، حیوانی که نه به سبب زندگی حیوانی، بلکه به دلیل داشتن دانش و علم مورد ارزش و احترام است؛ حیوانی در قامت یک انسان لیبرال که بر محور اومانیسم قرار دارد.

حال مخاطبی که به طور منفعل در برابر این انیمیشن نشسته طبیعتا تمامی این گزاره‌های فلسفی را درون خود به شکل تصویری و ناخودآگاه هضم می‌کند؛ کودک و نوجوانی که آقای پیبادی را به عنوان انسانی حیوان نما و دانشمند مشاهده می‌کند و در سکانس کلیدی فیلم تمامی بزرگان تاریخ علم و سیاست را در آرزوی سگ بودن یافته و شان انسانی را همانند او می‌بیند،  طبیعی است که ابعاد معرفتی وجودی‌اش، حتی اگر پایه آن  مبتنی بر یک زندگی حیوانی باشد، مبتنی بر  اصالت به علم شکل گیرد.

با توجه با آنکه بسیاری از مخاطبین این انیمیشن های چند صد میلیون دلاری کودکان جوامع اسلامی هستند و هدف‌گذاری فرهنگی جامعه ایران نیز از این هجمه مستثنی نیست، چگونه می‌توان توقع داشت کودک بزرگ‌شده با این دست انیمیشن ها بدون وارد شدن خدشه به بنیان‌های معرفتی خود، تبدیل به انسان هایی مومن و ملکوتی شوند؛ از این حیث جمیع مؤمنین و آگاهان فرهنگی باید با بصیرت افزایی در سطح جامعه، خانواده مسلمان ایرانی را از این خطرات نرم آگاه کرده تا شاید بتوان در آینده نسلی از انسان‌های خدامحور در جامعه داشته باشیم.

مجید شیردستیان


منبع: سینماپرس

به این مطلب امتیاز دهید



13 پاسخ به “انیمیشن‌های جذابی که وجه «ملکوتی» انسان را نشانه رفته‌اند/ افشای ابعاد دیگری از «جنگ نرم»علیه اندیشه‌های دینی”

  1. ممد می‌گه:

    ۲۰بودددددددددددددددددددددددددددددددددددد

     
  2. محمد هادی می‌گه:

    مجددا سلام
    خیلی از لینک ها هم باز نمیشه مثل دانشگاه هیولاها، یخ زده، کتاب زندگی و ….
    با تشکر

     
  3. منتقد می‌گه:

    عالی بود .میخواستم میزان تحصیلات و رشته درسی شما رو بدانم.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      از اظهار لطف شما مخاطب عزیز و گرامی سپاسگزارم.

      این مطلب در بخش نقدهای سایر رسانه ها انتشار یافته است؛ بدین معنا که این نقد از رسانه های دیگر بازنشر داده شده است. نویسنده ی این نقد آقای مجید شیردستیان هستند که نقدشان در سایت سینماپرس منتشر شده است. ایشان با پویانقد همکاری مستقیم ندارند.
      اما در مورد مقطع و رشته ی تحصیلات اعضای پویانقد باید خدمت شما عرض کنم که ما همگی طلبه ی علوم استراتژیک هستیم. اگر تمایل دارید در این رابطه بیشتر بدانید از طریق بخش ارتباط با ما ( موجود در نوار قرمز رنگ زیر هدر یا نوار سیاه رنگ بالای هدر) تمایلتان را ابراز نمایید تا توضیحات بیشتری در این رابطه خدمتتان عرض کنم.

      در پناه حق باشید.

       
  4. محمّد می‌گه:

    با عرض سلام و تشکّر بابت مطلب خوبتون !
    به نظرم کمی به ارسطو ظلم شد ، از اون جمله ی ارسطو نمیشه برداشت کرد که ارسطو منکر روح و … هستش ، همین الآن هم تو کتب منطقی حوزه های علمیه میگن انسان ، حیوان ناطقه ، ولی هیچکس منکر بعد روحانی انسان و تمایز او با حیوانات دیگه نیست !

    باز هم بابت مطلب خوبتون متشکّرم !
    یا علی

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته
      از اظهار لطف شما مخاطب گرامی تشکر می کنم.
      این نقد مربوط به سایر رسانه هاست با این وجود بنده توضیحاتی مختصر در رابطه با آنچه مطرح ساختید عرض خواهم کرد.
      تفکر ارسطو، تفکری فلسفی است و دارای مشکل. اگر بخواهم در باب فلسفه بگویم سخن به درازا می کشد اما این نکته را باید در نظر داشت انچه که در زبان فلاسفه و دانشمندان غربی جاری و ساری است عمدتا با مبانی دینی ما تعارض دارد. این سخن که انسان حیوان است به شخص ارسطو محدود نمی شود بلکه کسان دیگری در حوزه ی علم و فلسفه نیز به این موضوع اذعان و اقرار داشته و دارند. به عنوان نمونه فروید انسان را حیوان غیرقابل اعتماد می داند، داروین برای انسان و میمون اجداد مشترکی قائل است، دورتیه نیز انسان را حیوان شگفت انگیز می خواند. پس حیوان پنداری انسان به فلسفه ارسطو محدود نمی شود و به سایرین نیز سرایت کرده است.
      از ارسطو بگذریم تفکر فلسفی، تفکری مهاجم به تفکر اسلامی بوده و هست. متاسفانه این تفکر به حوزه های علمیه نیز ورود پیدا کرده و خود به معظلی تبدیل شده است.
      فهمی که بشر غربی چه در فلسفه اش چه در علم و تکنولوژی اش نسبت به انسان دارد فهمی ناقص، مادی و غیر الهی است (امام خامنه ای هم به غیردینی، مادی و غیرالهی بودن علوم انسانی غربی اذعان داشته اند). آنچه که در کتب فلسفه و علم به روح ترجمه می شود در واقع روح نیست بلکه ذهن است و بازی های ذهنی. مترجمان کتب فلسفه غرب و فلسفه یونان متاسفانه به غلط واژگان قرانی را با واژگان یونانی، لاتین و غربی برابر نهاد کرده اند. پارادایم فلسفی را باید در جای خود و پارادایم دینی را نیز در جای خود دید. اگر بخواهیم فلسفه را اسلامی کنیم به التقاط می رسیم…

       
      • محمّد می‌گه:

        سلام برادر !
        با عرض خسته نباشید ، اینکه ارسطو گفته “انسان حیوان ناطقه” دلیل بر این نمیشه که داره وجود روح رو در انسان نفی میکنه !
        اول باید معنای واژه ی حیوان روشن بشه ، تا اونجایی که به یاد دارم منظور منطق دانان از حیوان اینه : موجود متحرّک با اراده ! این کجاش روح رو نفی میکنه !
        در ضمن ، اون ها یک قید ناطق هم اضافه میکنن ، که باهاش انسان از حیوانات دیگه جدا میشه !

        نکته ی بعدی که اینکه ، اگر به بیانات امام خامنه ای در سفر سال ۸۹ به استان قم دقت بفرمائید ، میبینید که ایشون چه تأکید فراوانی روی فلسفه ی اسلامی دارن !

        در ضمن ، کی گفته ما میخوایم فلسفه رو اسلامی کنیم ! فلسفه ی علمای اسلام خودش اسلامی هست ! نیازی به اسلامی کردنش نیست ! اسلامی کردن در مورد دیگر علوم اسلامی مطرحه نه فلسفه ی بزرگانی مثل ملّاصدرا و ابن سینا و … .

        اینجا جای بحثش نیست و إلّا مطرح میکردم که فلسفه ی افلاطون هم حتی الهیه !

        منتظر نظرات و دیدگاه شما دوست عزیز و نویسنده ی محترم هستم !

        یا علی

         
      • مدیر پایگاه می‌گه:

        و علیکم السلام و رحمه الله
        سلامت باشید.
        در باب فلسفه سخن گفتن به مباحثه و مجادله نیاز دارد که در این مجال نمی توان با دقت و کیفیت بالا بدان پرداخت. اما بنده سعی می کنم به طور مختصر توضیحاتی خدمت جنابعالی بیان کنم.
        ۱- شما در باب روح سخن گفتید بنده نیز در آغاز از این زاویه بحث را شروع می کنم. گفتید “حیوان موجود متحرک با اراده است و کجای این موضوع روح را نفی می کند”. در پاسخ این سوال مطرح است که اولا تعریف شما از اختیار چیست؟ ثانیا آیا مگر روح انسان و حیوان مبتنی بر اختیار او شکل یافته که شما اختیار حیوان را به روح او گره زده اید؟ ثالثا آیا حیوان دارای روح است و اگر هست آیا با روح انسان برابر است؟
        بنده فعلا علاقه ی چندانی به ورود به مبحث جبر و اختیار ندارم؛ اما این نکته اهمیت دارد که مساله اختیار (اگر اراده ای که شما گفتید را مساوق با اختیار در نظر گیریم) در مورد انسان بسیار فراگیرتر از آن است که با اراده در حیوان (که خود جای بحث دارد) یکی پنداشته شود. نتیجه و ماحصل اختیار در انسان به فعل حلال و حرام می انجامد. نسبت حلال و حرام را باید در تفکیک حق و باطل جستجو کرد. حلال و حرام را باید در چارچوب احکام الهی و سیره ی انبیاء و ائمه جست. حلال و حرام در وادی حدود الهی معنا پیدا می کنند. آیا حیوان مکلف است روزه بگیرد و نماز به جای آورد به شکلی که انسان انجام می دهد؟ پس اگر حتی برای حیوان اختیاری قائل شویم نمی توانیم او را از حیث اختیارش با انسان یکسان قلمداد کنیم.
        قدری در مورد روح سخن گوییم. حقیقت روح. آیا حیوان حائز روح است؟ حتی اگر برای حیوان روح در نظر گیریم (که این نیز جای بحث دارد) روح او با روح انسان بسیار متفاوت خواهد بود. روح انسان نفخه ی الهی است که صراحتا در قرآن بدان اشاره شده است. اما آیا حیوان دارای روح الهی از حیث نفخه ی الهی است؟ در قران چنین موضوعی بیان نشده است. از طرفی در حدیثی از امیر المومنین داریم: «خداوند عقل را براى فرشتگان قرار داده بدون شهوت(جنسى و غیره) و براى حیوانات شهوت را قرار داده بدون عقل، و براى بنى آدم هم عقل را قرار داده و هم شهوت را، پس هر کس از انسان‌‌ها عقلش بر شهوتش پیروز شود از فرشتگان برتر است، و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه کند از حیوانات پست‌‏تر است.»
        حیوان شهوت است و فرشته عقل. خداوند در انسان هم عقل قرار داده است و هم شهوت. پس اگر از این زوایه به موضوع نگاه کنیم هیچ سنخیتی میان انسان و حیوان وجود ندارد جز اینکه هر دو از شهوت برخوردارند. وقتی حیوان از جنس شهوت باشد پس اختیاری که نتیجه ی آن در تفکیک حق و باطل معین می شود در حیوان موضوعیت ندارد. این اختیار مختص انسان است و مبتنی بر اختیار است که انسان حق را بر می گزیند یا به باطل می گرود اما چنین چیزی در حیوان موضوعیت ندارد. لذا اگر حیوان ناطق را اختیار همراه با منطق تفسیر کنیم به بی راهه رفته ایم. چرا که از مفهوم حیوان، اختیار انسان بیرون نمی آید؛ بلکه شهوت ناطق! حاصل خواهد شد. شهوت ناطق نیز مفهومی است که نه اختیار است و نه عقل.
        ۲- بشر غربی از همان ابتدای شروع فلسفه اش با حیوان پنداری بشر آغاز کرد. انسان حیوان ناطق، حیوان ضاحک است، حیوان مدنی الطبع است و … . حیوان در تفکر غربی و فلسفه ی غرب طنین پر رنگی دارد. ان ها از بعد حیوانی انسان شروع می کنند اما نمی توانند از آن برون آیند. در چنین تلقی ای انسان همچون سایر حیوانات یک حیوان است و این موضوع ریشه در طبیعت گرایی و متریالیسم دارد. در پهنه ی طبیعت ویترینی از حیوانات وجود دارد که ضمنا یکی از آن ها انسان است. انسان نه از حیث روح، فطرت، معنویت و نفس که از حیث ماده و جسم تصور و تصویر می شود. اگر فلسفه به دنبال تفسیر انسان از حیث روح و معنا بود بدین جا کشیده نمی شد که تعاریف متکثر و نامربوطی از انسان داشته باشد. ما حصل فلسفه و تفکر فلسفی است که منجر به ظهور داروینیسم، متریالیسم، فرویدیسم و … شده است. در داروینیسم حقیقت انسان که روح اوست هیچ انگاشته شده و انسان تا حد یک حیوان متجسد مشهود تخفیف پیدا می کند بی اینکه پایبند به اصولی باشد و برخوردار از روح، نفس و فطرتی. اینکه انسان از نسل میمون هاست نتیجه تفلسف متفکرانی است که سال ها به تدقیق انسان از حیث حیوان پرداختند. انچه را نیز که متافیزیک خوانده می شود نیز راه به ماورا نمی برد. متافیزیک محصور در زمان است و محدود به فضای انتزاعی ذهن. ذهن نیز ماهیتی مبهم و نامشخص دارد.
        ۳- در مورد فلسفه اسلامی سخن زیاد است. ابتدا باید واژه ی فلسفه را ریشه یابی کرد. فلسفه واژه ای یونانی است که از دو واژه ی فیلا+سوفیا به معنی دوست داری دانش شکل یافته است. پس مفهومی با نام فلسفه از تفکر یونانی شکل یافته است. تفکری که مبنای آن بر ماهیت آرخه استوار است. آرخه یعنی ماده المواد. پرسش اصلی فلسفه پرسش از ماده است نه معنا از حیث اسلامی آن. پس فلسفه نه واژه ای اسلامی است و نه در قرآن و احادیث معتبر به آن به عنوان اصلی یا علمی یا هر چیزی که بتوان با آن استدلال کرد و به نتیجه ای رسید، اشاره شده است. اما فلسفه نه فقط از حیث ظاهر بلکه از حیث روش نیز با اسلام تعارض هایی جدی دارد که خود نیاز به بررسی های عمیق و دقیق دارد که مجال آن اینجا نیست. مفهوم فلسفه در غرب از حدود ۳۰۰۰ تا ۲۵۰۰ سال پیش در غرب ابداع شد و بر سر زبان ها افتاد. مفهومی که اینچنین دارای عقبه ی تاریخی محدودی است چگونه می تواند مبنا اندیشه ی الهی شود؟ از طرفی دیگر میان فیلسوفان به عنوان مبلغان تفکر فلسفی از حیث مکاتب فلسفی اختلاف نظرات متنوعی وجود دارد. در واقع نوعی تکثر گرایی در آراء فیلسوفان مشاهده می شود که این موضوع در سیره انبیاء از ابتدا تا کنون وجود نداشته است. همه ی انبیاء به تقوای الهی دعوت کردند اما ما نمی توانیم دو فیلسوف را بیابیم که تماما بر محور حدود الهی به تبیین ارا خود پرداخته باشند. حال که فلسفه به تکثر در آرائش شهره است چگونه می تواند اسلامی شود؟ فلسفه از ماهیتش دچار مشکل است. فلسفه حتی در روش فلسفیدن نیز با دین دچار تعارض و تمایز است. به عنوان مثال دکارت رسیدن به تروث در فلسفه را رسیو و رسیونالیسم می داند. در رسیونالیسم این اعمال ذهنی شهود و استنتاج است که آدمی را به فهمی فلسفی از موضوعات می رساند. اما شهود و استنتاج دکارت نه در چارچوب تفکیک پارادایم حق و باطل که در تفکرات خویش ساخته ی فیلسوف رقم می خورد. تفکر نیز مانند اسبی چموش است که به هر سو بخواهد آدمی را می کشاند. لذا خطوط قرمزی برای تفلسف تعریف نشده در حالی که ما در اسلام ثنویت توحیدی مبتنی بر حکمت جعل حق و باطل را داریم که مبنای تعریف سره از ناسره و فهم عالم و معرفت به آن است. معرفت علی علیه السلام به بیان امام خامنه ای معرفتی توحیدی است نه معرفتی فلسفی. اساس فلسفه بر تثلیث است. تثلیثی که ریشه در دیرین گونه ی فهم بشر غربی دارد.
        ۴- در باب فلسفه افلاطون و ارسطو نیز سخن زیاد است که اگر لازم دانستید به آن نیز خواهم پرداخت. به این نکته بسنده می کنم که اخلاق ارسطویی (در اخلاق نیکوماخوسی) که سیطره ی عجیبی بر حوزه های علمیه ما در زمینه ی اخلاق دارد خود تثلیثی است. اینکه موضوعات اخلاقی را به سه شق تقسیم کنیم (افراط، اعتدال و تفریط) خبطی بزرگ است. اولا اعتدال به معنی میانه روی یا مادریت غربی نیست. ثانیا مبنای گزاره های اخلاقی در اسلام حق و باطل است نه سه گانه ی افراط و تفریط و اعتدال. همین خلط موجب می شود ما نتوانیم ادراک جامعی از اخلاق اسلامی داشته باشیم. امروز هم عده ای با اسم اعتدال در قدرت جای گرفته اند و مخالفان خویش را افراطی می خوانند! یعنی نفوذ فلسفه ی ارسطویی (در اخلاق نیکوماخوسی) به قدری در تفکر ما سایه افکنده که نه تنها اخلاق که سیاست و امور دیگر را نیز در نوردیده. هر کس با به اصطلاح اعتدالیون باشد افراطی یا تفریطی نیست. این در حالی است که اعمال و رفتار به اصطلاح اعتدال گرایان تعارضاتی جدی با اسلام دارد. خط اعتدال پیش رو خط نفاق است که در باطن باطل است و در ظاهر حق؛ و فرمود: وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره ی مبارکه ی بقره – آیه ۴۲)
        در پناه حق باشید.

         
  5. محمّد می‌گه:

    سلام برادر عزیز !
    به نظرم دفعه ی قبل منظورم رو خوب نرسوندم ، بنده تمام حرفم اینه :
    حیوان ، یک لفظ اعمّ است ، هم میتونه بر موجود ذی روح دلالت کنه ، هم غیر ذی روح !

    به بیان دیگه ، بالاخره این انسان با موجوداتی نظیر اسب و گاو و خر و …. یه سری مشترکات داره دیگه ! ما به این متشرکات میگیم حیوانیت .

    شما اگر میخوای به ارسطو گیر بدی ، باید به قید ناطق گیر بدی ، و بگی آیا روح ، ضمن ناطقیت هست یا نه !؟

    بنده نظرم اینه که اوّل تو این بحث به نتیجه برسیم بعد بریم سراغ بحث فلسفه و علوم انسانی اسلامی . حالا نمی دونم شما هم موافقی یا نه !؟

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      و علیکم السلام و رحمه الله
      از اینکه مباحث را دنبال می کنید سپاسگزارم.
      نظر شما به اندازه کافی گویا بود و بنده متوجه گفته ی جنابعالی شدم و سعی کردم مطابق آنچه که مطرح ساخته اید جواب دهم. اگر به نوشته های پیشین بنده قدری تعمق و تامل بیشتری داشته باشید پاسخ پرسش هایتان را خواهید یافت؛ با این حال بنده به شرح بیشتر مباحث می پردازم.
      ببینید اگر انسان را حیوان در نظر گیریم روح، فطرت و عقل و سایر ساحت های معنایی و ماورائی او را نفی کرده ایم. انسان نه حیوان است و نه فرشته. هر کدام از این ها صفات مخصوص خود را دارند. نمی شود بگوییم انسان حیوان است یا انسان فرشته است. انسان البته با اعمال، رفتار و کردار خود می تواند از حیوان پست تر (کالانعام بل هم اضل) شود و از فرشته پران؛ اما این گفته به هیچ وجه حیوان بودن انسان و فرشته بودن او را نمی رساند. حیوان و فرشته چه از حیث ماهیت و چه از حیث تکلیف و حق و دایره ی عمل کاملا از یکدیگر متمایزند.
      از زاویه ی دیگر به مباحث بنگریم. شما مبتنی بر اندیشه ی ارسطو از اصطلاح حیوان ناطق استفاده کردید. از حیث ترکیب واژگانی و ادبیات حیوان ناطق از دو بخش تشکیل شده است. صفت و موصوف. حیوان موصوف است و ناطق صفت او. در موصوف و صفت اصالت با موصوف است. اگر موصوف را حذف کنیم نمی توانیم صفتی برای او قائل شویم. اتصاف صفات به عدم تعلق نمی گیرد بلکه باید وجود مطرح باشد که بدان صفتی متصف شود. اگر حیوان را حذف کنیم ناطق بودن بی مفهوم جلوه می کند هر چند به طور متمایز شاید بتوان برای آن تعریفی ارائه داد اما حذف حیوان تکثر فهم از ناطق را ناشی می شود. بدین معنا که می توان به جای حیوان هر موصوف دیگری قرار داد اما دیگر نمی توان به ماهیت و کیستی آنچه که بحث پیرامون آن شکل گرفته اعتماد کرد! حیوان دارای ماهیتی است. اگر به جای آن هر چیز دیگری بگذاریم کیستی و ماهیتی متفاوت دست می دهد. ماهیت را نه از حیث خالق بلکه از حیث مخلوق نگاه کنید. حال اگر به پارادایم متریالیسم وارد شویم اصولا روح و ماورا و غیب کنار گذاشته می شوند و بعد مادی مخلوقات مبنا قرار می گیرد. از بحث دور نشویم و باز گردیم به موصوف و صفت!
      پرسش چگونه باید طرح شود؟ الف)انسان چیست؟ یا ب)انسان کیست؟. اگر پرسش الف را مبنا قرار دهیم به دام متریالیسم افتاده ایم. چون انسان را از حیث ماده و چیستی مطالعه می کنند. اگر پرسش ب را مطرح کنیم می توانیم در رابطه با روح و معنا و سایر موضوعات مرتبط سخن گوییم. ظاهرا دو پرسش یکی است اما تمایز دو پارادایم را نشان می دهد.
      موصوف حیوان ناطق، حیوان است. چه کسی یا چه چیزی حیوان ناطق است؟ در مورد چه کسی، نمی توان حیوان بودن را به کار برد اما در مورد چه چیزی، حیوان بودن معنا پیدا می کند. حال اگر ما بیاییم انسان را حیوان در نظر گیریم اصالت را به حیوان بودن او داده ایم نه انسان بودنش و نه برخوردار بودنش از روح، نفس، فطرت و … . در تفکر غربی انسان حیوانی است مانند حیوانات دیگر اما در حیوان بودنش تمایزی با سایر حیوانات وجود دارد. بله این موضوع برای حیوانات دیگر نیز صادق است! منطقی است که بیاییم میان سگ و گاو نیز تمایز قائل باشیم یا پرندگان و خزندگان را دو نوع یا دو دسته حیوان قلمداد کنیم. میان حیوان خزنده، حیوان پرنده، حیوان آبزی و حیوان ناطق تمایز وجود دارد! اما همگی حیوانند. همان طور که ارسطو انسان را از حیث ناطقیت از سایر حیوانات متمایز می داند، مار از حیث خزنده بودن با کلاغ متمایز است! و این تمایز می تواند حتی میان دو یا چند مخلوق ایجاد برتری کند.
      از حیوان ناطق روح بیرون نمی آید! در تلقی بشر غربی اصولا روحی که مد نظر اسلام است جایی از اعراب ندارد. با این توصیف حتی اگر سطح روح را فروکاست دهیم از دل روح ناطق بودن به شکلی که تفکر غربی آن را بیان می کند بیرون نمی آید! نقطه نظر خود را قدری عوض کنیم. در حیوان ناطق اصالت با حیوان است. پس ناطق بالاجبار به حیوان تعلق می گیرد و راهی برای رهایی از چنبره ی حیوانیت ندارد. اگر حیوان را دایره بزرگی در نظر گیریم ناطق بودن در درون آن بخشی را از آن خود می کند. چرا که هم ارسطو و هم سایر فیلسوفان و متفکران غربی صفات مختلف دیگری به این حیوان نسبت می دهند. حیوان ضاحک، حیوان مدنی الطبع، حیوان غیرقابل اعتماد و قص علی هذا. حال این حیوان یک دایره ی بزرگ است که دایره ها یا بخش های کوچکتر را در بر می گیرد. بخشی از این دایره به ناطقیت انسان مرتبط است. بخشهای دیگر به ضاحکیت، مدنی الطبعیت و … او اختصاص دارد. با این توصیف حتی اگر بیاییم و ناطقیت را روح در نظر گیریم روح جزئی از حیوانیت به شمار می آید! مگر می شود روح جزئی از حیوانیت باشد؟! اگر حدیث امام علی را که پیشتر برایتان بیان کردم مبنا قرار دهیم روح جزئی از شهوت می شود! آن هم نه همه ی شهوت بلکه جزئی از شهوت! حال به نظر شما این تناقض نیست؟! اینکه انسان را با وجود روح، فطرت، عقل، نفس و سایر ساحات معنایی و ماورائیش به شهوتش آن هم نه همه ی شهوت بلکه جزئی از شهوتش فروکاست دهیم؟ مگر در انسان اصالت با روح نیست؟ پس چرا باید حیوان بودن اصالت پیدا کند؟ اینجاست که تفکر غربی چه در فلسفه و چه در علمش به انحطاط کشیده می شود. انسان شناسی غربی به واقع حیوان شناسی است. تمدن غرب به مثابه جنگلی است که حیوانات در راس آن قرار دارند نه انسان ها. این حیوان گرایی و حیوان پنداری نه تنها در عرصه ی سینما با سیطره ی انتروپومورفیسم که در سایر ساحات مانند سیاست، طب، فرهنگ، اجتماع و … نیز بسیار مشهود و ملموس است. وقتی در عرصه ی فرهنگ و سیاست هم جنس بازی جز حقوق بشر به شمار می آید نباید انتظار داشت که بشر، انسان حقیقی است بلکه بشر همان حیوان و حتی پست تر از حیوان است! که ارسطو و امثال وی بر آن پای می فشرده و خواهند فشرد.

       
  6. محمد می‌گه:

    با سلام و خسته نباشید.
    به نظرم بعضی از نقدهای سایت خیلی کوبنده و آتشینه،کودکان تا سن و سال کمی دارند که این نکات ریز رو نمیفهمند.
    نوجوانان هم در این دوره و زمانه با خطرات صد برابر مخربتر از این نکات پنهان و گاها آشکار در فیلمها مواجهند.
    حال اگر پدر یا مادری با خواندن این نقدها از ترس تخریب ذهن فرزندش دیگر اجازه تماشا این انیمیشنها رو به کوکان ندهند آنها هم بعد از مدتی به سمت ماهواره و چیزهای دیگه کشیده میشوند تا انیمیشن ببینند و کم کم برنامه های مخرب
    ماهواره ای هم میبینند.
    نوجوانان هم که دیگر بدتر،دوران سرکشی و نافرمانیشون هست و به اینترنت و سی دی و… دسترسی دارند.
    صنعت انیمیشن سازی وطنی پیشرفت داشته اما باز هم به پای انیمیشنهای خارجی نمیرسد و کشش بصری و داستانی زیادی ندارد.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      و علیکم السلام و رحمه الله
      ممنون از توجه و دغدغه مندی شما.
      به نکات مهمی اشاره فرمودید. بنده هم چند نکته رو خدمت شما عرض می کنم:
      ۱- عرصه ای که امروز پیش روی ما و کودکان جامعه ما و سایر جوامعه، عرصه ی جنگ نرمه. در جنگ نرم هدف تسخیر قلب ها و ذهن هاست. تغییر باورها و اعتقاداته. سینما هم ظرفیت بالایی برای ارائه پیام های مختلف داره. جبهه ی باطل هم که هیچ وقت از خباثت هاش دست بر نمیداره. ما هم که خودمون رو جزو جبهه ی حق میدونیم بایستی با این رویه ی طاغوت مآبانه جبهه ی باطل مقابله کنیم. راه های مقابله مختلفه. یه وقت ما میایم خودمون انیمیشن میسازیم تا مقابله کنیم اما اگه نتونستیم انیمیشن بسازیم یا تکنولوژیش رو نداشتیم یا تعداد اثارمون در مقابله با آثار جبهه ی باطل اندک بود بایستی رویه و روش دیگه ای رو اتخاذ کنیم. یکی از راه ها نفی مطلقه. یعنی نذاریم که مخاطب (مثلا کودکمون) یه فیلم رو نگاه کنه. مثلا ما نه تنها نمی تونیم اجازه بدیم کودکمون فیلمای مستهجن نگاه کنه حتی خودمون هم نباید نگاه کنیم. اما همیشه اینطوری عمل نمی کنیم. یه وقت ما میایم فیلم رو مصادره اش می کنیم. یکی از راه های مصادره پیروی از رویه ی لقمان حکیمه. برای آشنایی بهتر با این رویه پیشنهاد می کنم حتما سری به سایت کودکان استراتژیست به آدرس زیر بزنید:
      http://strategistkids.ir/
      ۲- ما باید با ترفندها و حیله های سینمای غرب آشنا بشیم. با فکرها و فلسفه ها و علومی که تو ظرف سینما میریزن آشنا بشیم تا اگه کودکمون یا نوجوانمون یه فیلمو نگاه کرد بتونیم مفاهیم پشت پرده رو براش تشریح کنیم که اگه بعدها مضامینی شبیه به این رو در فیلم های دیگه دید بتونه تشخیص بده و متوجه حق و باطل بودن حرفای توی اون بشه. در این رابطه پیشنهاد میکنم مراجعه ای به سلسله جلسات کلبه کرامت داشته باشید. تو این جلسات مباحث مختلفی مطرح میشه که یکی از اون مباحث سینمای استراتژیکه. این کلاس ها دید بسیار خوبی به شما میده.

       

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *