فروکاست نبی در کالبدی حیوانی / نقد پاندای کونگ فو کار 3
Kung-Fu-Panda-3

فروکاست نبی در کالبدی حیوانی / نقد پاندای کونگ فو کار ۳

نقد و بررسی:

چند سالی است که نام پاندای کونگ‌فوکار بر سر زبان‌ها افتاده و توجه بسیاری از اهالی سینما را به خود جلب کرده است؛ در این فضای خیال انگیز پر تلاطم، شاید همواره این پرسش ذهن مخاطب کنجکاو را به کند و کاو باز دارد که چگونه می‌توان نسبتی میان پاندا و کونگفوکار برقرار ساخت؟

po1-kungfupanda

در نگاه اول پاندای کونگ‌فوکار اصطلاحی مضحک و خنده‌دار به نظر می‌رسد اما در بطن خود تناقض‌هایی به همراه دارد. خرسی  تپل که از دست‌وپاهایی کوتاه برخوردار است چگونه می‌تواند کونگ‌فوکار شود؟

po2-kungfupanda

از ویژگی‌های مهم یک کونگ‌فو کار موفق دست‌ و پاهایی کشیده و اندامی لاغر است.

martial arts

با دست و پای کوتاه و هیکل چاق نمی‌شود فنون رزمی را به‌خوبی اجرا کرد و فردی موفق در این زمینه بود؛ هرچند نمی‌توان مانع از ابراز علاقه فرد به ورزش‌های رزمی شد؛ اما پرسشی مهم‌تر ممکن است در ژرفای ذهن در جنب و جوش است ‌و فکر را به تحرک وا دارد. مگر پاندا می‌تواند مانند انسان مدارج مختلف کونگ‌فو را طی کرده و به‌حداعلای آن دست یابد؟

پرسش، پیش‌پاافتاده و ساده به نظر می‌رسد اما مفاهیم عمیقی در دل خود پنهان دارد. در پاسخ باید گفت راه گریزی نیست جز پذیرش انسان شدن پاندا؛ اما چگونه می‌توان به توجیه انسان شدن پاندا به عنوان یک حیوان پرداخت؟

panda and human

جهان پاندای کونگ‌فو کار جهانی است بدون حضور صورت‌ها و ظواهر انسانی. جهانی است که حیوانات در آن نقش اصلی را ایفا کرده و از خود رفتارهای انسانی بروز می‌دهند. پاندا در قامت یک انسان روی دو پایش راه می‌رود، شعر می‌خواند، به اجرای حرکات رزمی می‌پردازد، در عمق تفکر فرو می‌رود و به آرامش درون می‌اندیشد. پاندا و جانداران جهان او همگی انسان‌اند با صورت‌ها و ظواهری حیوانی. پاندای کونگ‌فوکار سیرت‌های انسانی را با صورت‌های حیوانی پوشانده و جهانی حیوان‌مدار پیش روی مخاطب به نمایش می‌گذارد.

characters

پاندای کونگفوکار نه در پی تعلیم انسان‌شناسی، بلکه در پی القای نوعی حیوان‌شناسی است. انسان‌های فیلم حیوانات ناطق‌اند! حیوانات مدنی الطبع اند. حیواناتی شگفت‌انگیز، غیرقابل‌اعتماد، میمون نما و متفکرند که از عقبه‌ای علمی و فلسفی برخوردارند. در تفکر فلسفی و علمی از ارسطو گرفته تا فروید و دورتیه و داروین همگی متفق‌القول بر حیوان بودن انسان صحه گذاشته‌اند. اتوپیای چنین انسان‌هایی جامعه‌ای حیوانی خواهد بود که حرف اول را ماده، طبیعت و غریزه می‌زند و سخنی از خدا، روح، معنا، فطرت، نفس و سایر ساحات ماورایی و ملکوتی انسان در آن یافت نمی‌شود.

پاندا تنها یک انسان با پوشش حیوانی نیست که او یک ناجی و در نگاهی ماورایی یک نبی است. اینجاست که باید به خدا پناه برد از شر شیطان بزرگ! پاندا فراتر از یک انسان محل حلول یک نبی است. کدام نبی؟ نبی بزرگوار الهی موسی کلیم‌الله. پاندا علاوه بر تقلیل جایگاه ملکوتی انسان، به دنبال فروکاست شأن والای موسی کلیم الله است. آن هنگام که پدر از سرگذشت پسر می‌گوید داستانی را در خاطرها زنده می‌کند که همچون نور بر تارک تاریخ بشر می‌درخشد. داستان تولد پیامبری که با خدا سخن گفت. مادر موسی، برای حفظ جان فرزند عزیزتر از جانش او را در سبدی قرار داده به خالق آب می‌سپرد. مشیت الهی موسی را به مقصدی می‌رساند که مبدأ تحولات جهانی می‌شود. مادر پو نیز چنین می‌کند. درحالی‌که لرد شن (طاووس) فرعون وار در پی نابودی کسی است که قرار است روزی او را شکست دهد، مادر کودک را در سبد گذاشته او را به دست آب می‌سپرد.

پو تنها یک حیوان تپل بذله‌گوی بامزه که مانند جکی چان ورزش‌های رزمی را با نگاهی طنزآمیز به نمایش می‌گذارد، نیست که شخصیتی آمیخته از پشتوانه‌های دینی، فلسفی و تاریخی است. پو عرفان شرقی، فلسفه غربی و اندیشه دینی را توأمان در وجود خود دارد. حال چرا باید پو پوسته‌ای شود برای این محتواهای عمیق؟

jackie-chan

پاندا نماد چین است؛ نه صرفاً پوسته‌ی جغرافیایی، که عمق فکر، اندیشه و فلسفه‌ی چین و تمدن‌های شرق آسیا است؛ اما چرا چین؟

china-map

رد پای یهود. رد پایی که در قطعات مختلف تاریخ مدام خودنمایی می‌کند و عاملی مهم در تغییر مناسبات جهانی است. حیات یهود همواره حیاتی انگلی بوده است. قوم یهود برای برون‌رفت از مشکلاتش راه چاره را در چسبیدن به قدرت‌های برتر، مکیدن خون آن‌ها و تصاحب اهرم قدرت ‌دیده است. کتاب استر در تورات پرده از رازی می‌گشاید که برای فهم برنامه‌ها و حرکت‌های آینده‌ی یهود کارگشاست. یهود در پی کوچیدنی است که بقای خود را تضمین کند. بقایی که با قتل و غارت، چپاول و دست برد به اموال و جان تمدن‌های دیگر همراه می‌شود و رقم زننده‌ی پیچ‌هایی تاریخی است. این بار یهود پس از اضمحلال و ضعف امپراتوری‌های غربی و آنگلوساکسون‎ها بقای حیات خود را در سفر به چین جستجو می‌کند. سفری که امثال پو و یارانش آغاز کرده‌اند و پاندای کونگ‌فوکار به دنبال تصویرگری آن است.

China_USA

پو علاوه بر اینکه یک ناجی است، رهبری از جنس انبیاء بنی‌اسرائیل است. آن هنگام که بنی‌اسرائیل در سختی به سر می‌بردند پیامبری از جنس نور آمد تا رهایی‌بخش دوران سختی آنان شود. نزد فرعون رفت اما فرعون سر طاعت فرو نیاورد. طغیان کرد. موسی بنی‌اسرائیل را به مهاجرت خواند. مهاجرتی پر از درس و معجزه.

moses and baniesraeil

یهود به دنبال تکرار تاریخ است. او بارها تاریخ را تکرار کرده و هر بار خرابی و سقوط به بار آورده است. نه اینکه دیگران بی‌اراده در پی یهودند بلکه دانسته یا نادانسته به دنبال تکمیل پازل یهودند. پو مهاجر الی الله نیست بلکه مسافری (کوچنده‌ای) طاغوتی است. یهود پو را تراشیده تا در کنار تخریب جایگاه موسی کلیم و روح انسانی، نقشه‌ی کوچ شیطانی خویش را پیش روی جهانیان ترسیم کند.

پو پدرش را در میانه مسیر سفر پیدا می‌کند.

po and father

جهان در تهدید خطری بزرگ واقع است. کای از دوستان سابق استاد بزرگ اوگوِی، به دنبال تسخیر «چی» جهان است.

Kai-1

او چی اساتید ورزش‌های رزمی چین را یکی پس از دیگری به تسخیر خود درآورده و در یشم‌هایی سبزرنگ حبس کرده است. تنها راه مقابله باقدرت روزافزون کای، کشف چی است. چی رازی است که استاد بزرگ اوگوی به‌جای گذاشته و جنگنده‌ی اژدها باید بدان دست یابد.

Oogway-KFP3

استاد شیفو، چی را «انرژی جاری در تمام موجودات زنده‌ی عالم» معرفی می‌کند.

shifu

شیفو جلوه‌ای کوچک از چی را به پو نشان می‌دهد. چی گل پژمرده را زنده می‌کند و به او روح می‌بخشد. این کار، حیرت پو را برمی‌انگیزد. شیفو سال‌ها ریاضت کشیده تا توانسته به این مرحله دست یابد؛ اما زمان تنگ است، پو قادر نیست چنین زمانی را صرف نائل آمدن به درجه‌ی استاد شیفو کند. نیروی شیفو نیز به‌اندازه‌ای نیست که بتواند بر قدرت ترکیبی کای غلبه یابد. حال چه باید کرد؟

کشف واقعیت چی و نحوه‌ی دست‌یابی به آن راه‌حل نجات جهان است.

منسیوس فیلسوف چینی چی را انرژی حیاتی فرد معرفی می‌کند. منسیوس می‌گوید:

mengzi

«این چی برای فعال بودن ضروری است و می‌تواند به‌وسیله‌ی یک قدرت ارادی یکپارچه کنترل شود. وقتی چی به‌درستی پرورش یابد، می‌تواند پیرامون بدن گسترش‌یافته و به سرتاسر عالم برسد. چی با تمرین دقیق قادر است توانایی‌های اخلاقی فرد را تکمیل کند. از طرفی، چیِ یک فرد می‌تواند به‌وسیله‌ی نیروهای خارجی مضر تنزل پیدا کند.»

ژوانگ‌زی دیگر فیلسوف چینی معتقد است نه‌تنها وجودهای انسانی و حیوانات از چی برخوردارند بلکه نشان می‌دهد که باد نیز چی زمین است. علاوه بر این ین و یانگ کیهانی بزرگ‌ترین چی به شمار می‌آید. او چی را به‌عنوان (نیروی) پیش‌رانی توصیف می‌کند که آثار عمیقی به وجود می‌آورد. ژوانگ‌زی می‌گوید:

Zhuangzi

«وجودهای انسانی بر اثر توده‌های چی تولد یافته‌اند. وقتی توده‌ها جمع می‌شوند، زندگی به وجود می‌آید و هر زمان که پراکنده می‌شوند مرگ را رقم می‌زنند. تنها یک چی وجود دارد که همه‌ی چیز را در جهان به هم متصل و از هم جدا می‌کند.»

شونزی، دیگر محقق کنفسیوسی آکادمی جیکسیا در سال‌های بعد موضوع را پی می‌گیرد. شونزی می‌گوید:

xun zi

«آتش و آب از چی برخوردارند اما حیات ندارند. چمن‌ها و درختان حیات دارند اما هوشمند نیستند. ماکیان و چهارپایان ادراک دارند اما yi (حس تشخیص درست از غلط، وظیفه و عدالت) ندارند. بشر چی، زندگی، ادراک و yi را باهم دارد.»

با مرور نظرات متفکران چین، شاید با ساده‌انگاری بتوان چی را با روح و نفس معادل دانست اما چنین برداشتی با توجه به نقطه نظرات متنوع و متکثر درباره‌ی چی کاملاً مردود است. علاوه بر این، چی موردنظر سازندگان اثر درست مانند نظر فیلسوفان چینی مادی و غیر ماورایی است.

yinandyang

مفهوم چی در فیلم با یین و یانگ به اوج خود نزدیک می‌شود. منطق یین و یانگی منطقی است که شاید بتوان آن را در دامنه‌ی خلقت و عالم ماده پذیرفت اما نمی‌توان آن را با عالم جعل و معنا مرتبط دانست. در یین و یانگ دوگانه‌هایی چون زن و مرد، شب و روز، سرد و گرم، آسمان و زمین متضاد یکدیگرند که درنهایت باید به تعادل و آرامش برسند. برخلاف این تلقی، دوگانه‌های یین و یانگی دوگانه‌های متضاد نیستند بلکه دوگانه‌هایی زوج‌اند که ضدیت در آن‌ها مطرح نیست. قرآن در مسئله خلقت، از زوجیت یاد می‌کند، درحالی‌که یین و یانگ چینی از جمع اضداد و تعادل میان دو ضد سخن می‌گوید.

zooj

یین و یانگ مسئله را به اینجا ختم نمی‌کند و در تخلفی آشکار به عالم جعل و معنا نیز واردشده مفاهیمی چون خیر و شر را دو عنصر متضاد می‌داند که ضمناً مکمل یکدیگر نیز هستند؛ اما مگر می‌شود دو عنصر خیر و شر باهم به صلح برسند؟!

yin and yang

کای در جهان چی‌ها، به نبرد با اوگوی پرداخته و چی او را به چنگ می‌آورد و تسخیر می‌کند. قدرت‌طلبی و تسخیر چی‌ها توسط کای، او را به عنصری شر و مخالف تعادل جهان یین‌ها و یانگ‌ها تبدیل کرده است. کای به دنبال تجمیع چی‌هاست که بر تعادل یین و یانگی غلبه کرده و عالم را در قدرتی واحد جمع کند. او در پی قدرتی متمرکز در خویش است. قدرتی که در آن دوگانگی‌ها محو و تنها خود یک تاز عرصه‌ی جهانی باشد. شهوتِ قدرت، سیری ناپذیر است. کای چی‌ها را یکی پس از دیگری تسخیر می‌کند. بازگشت به این پرسش ضروری است که آیا می‌توان چی را معادل روح و نفس دانست؟

پاسخ آسان است. خیر. چرا؟

کای ۵۰۰ سال از حیات خویش را در جهان چی‌ها گذراند. او به مبارزه با چی‌های مختلف پرداخت و توانست بر آن‌ها غالب آید. سپس شکستی سخت به استاد بزرگ وارد ساخت و چی او را نیز تصاحب کرد. اگر چی معادل روح تصور شود، جهان چی‌ها جهان ارواح خواهد بود. در جهان ارواح حیوانات چه می‌کنند؟ چه کسی اذن ورود به جهان ارواح و خروج از آن را صادر می‌کند؟!

kai

ظاهراً استاد بزرگ اوگوی به دلیل تمرد کای روح او را در جهان ارواح زندانی کرده است؛ اما قدرت اوگوی تنها ۵۰۰ سال دوام می‌آورد و کای با غلبه بر استاد اعظم و تسخیر روح او اذن خروج از عالم ارواح را خود صادر می‌کند نه خالقی ماورایی!

خارج از جهان ارواح، کای یک به یک جان اساتید کونگ‌فو را گرفته و در سنگ‌های یشم حبس می‌کند. مگر کسی غیر از خدا قادر است روح انسان‌ها را از جهانی به جهان دیگر منتقل کند و اصولاً روح آن‌قدر کوچک و بی‌ارزش است که در تکه سنگی سبزرنگ به خواست موجودی حیوانی زندانی شود؟

سنتز ارواح موضوعی دیگر است که به‌هیچ‌وجه قابل توجیه نیست. عمده‌ی چی‌های تصاحب‌شده توسط کای به موجوداتی مثبت و از جنس خیر (در ادبیات نمایشی نه مبتنی بر نگاه دینی) تعلق دارند. اگر چی‌های تصاحب شده نفس باشند چگونه می‌توان به توجیه تجمیع قدرت و جهت‌دهی به نفس‌ها پرداخت؟

نفس به‌تبع اعمال و کردار و نگرش انسان به عالم شکل می‌گیرد؛ ازاین‌رو نفس جهت دارد. در سطحی خفیف نفس یا مثبت است یا منفی. حال اگر چی‌ها نفس باشند چگونه کای بدون دخل و تصرف در ماهیت نفس، آن‌ها را از جهت مثبت به جهت منفی کشانده و تحت فرمان خود درآورده است؟

بنابراین چی نه روح است و نه نفس و نه هیچ گزاره‌ی ماورائی و الهی. آیا می‌توان چی را معادل ذهن دانست؟

شاید بتوان به این پرسش پاسخ مثبت داد؛ اما دشمنان کای به‌مرورزمان دچار تغییر ذهنیت و دگردیسی در جهان‌بینی خود نشدند بلکه بی‌اختیار و در بند زیاده‌خواهی‌های کای گرفتار آمدند. آنچه مبرهن است، جایگاه چی است. جایگاه چی را می‌توان ذهن دانست. در عرفان و فلسفه‌ی شرق به‌ویژه چین، برای نیل به مدارج بالا و ذهن چیتا، از تخلیه ذهنی نام‌ برده می‌شود. مدارجی چون نیروانا در بودیسم و سامادی در هندوئیسم هرکدام بر بستر تخلیه ذهنی شکل می‌گیرند و سخنی از روح در آن‌ها یافت نمی‌شود.

samadhi-meditation

از نگاه پنتاگون ذهن به‌عنوان یکی از ستون‌های دوگانه‌ی مورد هجوم در جنگ نرم (ذهن و قلب) است که بستری مهم برای تغییر و استحاله در باورها به شمار می‌آید. بااین‌وجود کای در اخذ قدرت ذهنی افراد ظاهراً موفق ظاهر می‌شود اما نمی‌تواند در باور حقیقی اشخاص تغییر ایجاد کرده و مبتنی بر اختیارشان آن‌ها را تحت سیطره‌ی خود گیرد؛ بنابراین کار پو در این زمینه آسان‌تر خواهد بود. چراکه او تنها باید ذهن‌های تسخیرشده را آزاد کند نه قلب‌های به تصرف درآمده را. پو به‌تنهایی قادر نیست بر قدرت ذهن فربه کای غلبه کند. اینجاست که قوم پانداها به همراه معدودی از دوستان باقیمانده‌ی پو، علیه دشمن برای کمک به جنگجوی اژدها وارد عمل می‌شوند.

کای دشمنی به‌مراتب قوی‌تر از دشمنان قبلی پو است؛ اما عاملی که منجر به غلبه‌ی بر کای می‌شود مانند گذشته توانایی‌های کونگ‌فو نیست که اتحاد و همدلی از یک‌سو و حضور برجسته‌ی قوم پانداها از سوی دیگر است.

po family

قوم پانداها، نمادی از قوم یهود است. قومی که پو، حیات و ماهیت واقعی خود را وامدار اوست. قومی که از بیم نابودی و خطرات ناخواسته در گوشه‌ای از جهان به شکلی مخفیانه سکنی گزیده و به دنبال تداوم بقای خویش است. غلظت یکدلی و هم‌زبانی در قوم پانداها بالاست. بااین‌وجود قوم پانداها کونگ‌فو نمی‌داند و این کونگ‌فو نیست که عاملی مؤثر برای نجات جهان می‌شود که همدلی پانداهای نماد یهود و نقش برجسته‌ی آن‌ها در تحولات و معادلات جهانی است. به بیانی ساده‌تر جهان ادامه حیات خود را مدیون وجود قوم پانداهاست!

کیست که کای را شکست می‌دهد؟

درصحنه‌ی پایانی، هنگام قدرت‌نمایی پو، کای که از توان بالای پاندا شگفت‌زده شده، سؤال می‌کند:

«تو کیستی؟»

پو نیز در جواب می‌گوید:

29104

 «پسر یک پاندا؟ پسر یک غاز؟ یک شاگرد؟ یک معلم؟ … من همه‌ی این‌ها هستم …»

راه غلبه بر دشمن یین و یانگ، همه شدن است … همه یعنی جنگجوی اژدها و جنگجوی اژدها یعنی همه …

تجمیع همه در وجود پو منجر به پیروزی او بر کای شده و اتحاد یین و یانگ را رقم می‌زند. پو خود تصمیم دارد که از جهان چی ها (که در فیلم از آن با عنوان جهان ارواح یاد می‌شود) به جهان موجودات ورود یابد.

po-final

پو موفق می‌شود به مقام خدایی برسد. به جایگاهی که در آن اذن دیگری فاقد اهمیت است و خود اوست که بر کرسی عرش تکیه زده و حکمرانی می‌کند. پو در کنار نفی معاد، گام را فراتر نهاده امانیسمی غلیظ را رقم می‌زند. امانیسمی که در رأس آن نه یک انسان که یک حیوان قرار دارد. پاندای کونگ‌فوکار به‌جای اصالت خدا، اصالت حیوان را برمی‌گزیند. ازاین‌رو پاندای کونگ‌فوکار اثری نه صرفاً امانیستی که انیمالیستی یا اصالت حیوان است.

نتیجه‌گیری:

«هر کس کونگ‌فو کار می‌کند، «چی» همان چیزی است که پیدا می‌کند. ترسناک است اما همچنان می‌درخشد. قبل از نبرد مشت‌ها، نبرد ذهن‌ها می‌آید. وقتی نمی‌دانی کیستی، به درونت نگاه کن. وقتی به حرکت در می‌آیی، همیشه پیروز خواهی شد.»

 آنچه آمد قطعه‌ای از ترانه‌ی پایان فیلم است.

پاندای کونگ‌فو کار به کونگ‌فو دعوت می‌کند. پاندا، کونگ‌فو را برای کونگ‌فو نمی‌خواند که برای «چی» می‌خواند. چی نه روح است، نه نفس. چی مفهومی است گنگ و نامأنوس. نه مطلقاً جسمانی است و نه ماورایی. چی مفهومی است زمینی که تلاش می‌کند از بند ماده برهد اما نمی‌تواند. چی را بهتر است ماده‌ای ذهنی دانست! چی متافیزیکی است اما گرفتار ماده است درست مانند فلسفه غرب که متافیزیکش در بند و حصار ماده و زمان است. چی در اوج خود به یین و یانگ می‌انجامد. جهان‌بینی این شاهکار دریم ورکز، یین و یانگی است که غایتش تعادل ضدهاست. تعمیم یین و یانگ عالم خلق به عالم جعل، ماهیت حقیقی انسان‌ را به قهقرا می‌برد و شأن ماورایی او را به چالش می‌کشد و راهی ضلالت بار پیش رویش ترسیم می‌کند.

پاندای کونگ‌فوکار برخلاف ظاهر چینی‌اش، باطن خویش را وامدار یهود است. پو ماهیتی یهودی دارد. او نماد موسی کلیم است که در پوسته‌ی حیوان فروکاست یافته. پاندای کونگ‌فوکار به دنبال احیای حیات انگلی یهود است. قومی که بقای خود را در زالوصفتی و مکیدن عصاره‌ی جان قدرت‌ها و تمدن‌های برتر می‌داند.

پاندای کونگ‌فوکار ۳، شاهکاری از شرکت دریم ورکز است که به جنگ با متعلقات ایمان آمده است.

پاندای کونگ‌فوکار با نشاندن پو به جای خدا و نفی اذن الهی به اثبات امانیسم و پاگانیسم می‌پردازد و به جنگ با ایمان به خدا آمده است.

پاندای کونگ‌فوکار با فروکاست شان انسان، به حیوانیت اصالت داده و با نفی روح، معنا، فطرت، نفس و ملکوت در پی اثبات نوعی امانیسم انیمالیستی است که به جنگ با ایمان به غیب آمده است.

پاندای کونگ‌فوکار با دادن اذن و اختیار زنده شدن و مردن و بازگشت (از جهان ارواح به جهان مادی) به پو، به جنگ با ایمان به آخرت آمده است.

به این مطلب امتیاز دهید



37 پاسخ به “فروکاست نبی در کالبدی حیوانی / نقد پاندای کونگ فو کار ۳”

  1. k1 می‌گه:

    بخشید من متوجه نشدم اینا که دیدگاه های بدی نیستن اصلا
    اتقافا یه جامعه ی ارمانی میتونه این شکلی باشه

    یه نکنته خیلی از اصل مضوع دور نشید مثلا میخوایید یه چیزی بگید زنجیره ای کار میکنید تا جدو اباد ماجرارو بیرون میکشید بعد یکهو میرسید به ۱۰۰ قبل(مثلا)
    یکم حوصله ی ادم سر میره

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      به خاطر تاخیر در پاسخگویی پوزش می طلبم.
      از اینکه زحمت کشیدید و نظر گذاشتید سپاسگزارم.
      ۱- انیمیشن پاندای کونگفوکار از چند وجه قابل بررسیه. یکی از وجوه اون حرکت استراتژیک یهوده که ریشه در تاریخ یهود داره. در نقد به این موضوع اشاره شده. در این فیلم آرزوها و آرمان های مد نظر یهود دنبال میشه نه چشم اندازهای مد نظر اسلام. پس مشکل اینجاست که انیمیشن مخاطب رو ترغیب می کنه که آرزوهای یهود رو بپذیره نه حقایق اسلام رو. از این جهت دیدگاهی که در پویانمایی القا میشه با توجه به بررسی جوانب آن، با نگاه اسلام تعارض داره و چون با نگاه اسلام تعارض داره (و مخالف نگاه اسلامه) پس قابل پذیرفتن و پیروی نیست.
      ۲- مایه و ملات اصلی فیلم ها و انیمیشن ها دیرین گونه ها هستند. سینماگر یا مبتنی بر دیرین گونه ی واقعی و حقیقی به ساخت فیلم می پردازه یا مبتنی بر دیرین گونه های تخیلی. در پاندای کونگفو کار دیرین گونه ی مربوط به حضرت موسی بارها و بارها تکرار میشه. به این معنا که سازندگان این اثر از داستان زندگی حضرت موسی در جهت اهداف خودشون سوء استفاده کردن. بنابراین برای اینکه ما به اصل موضوع مطرح شده در فیلم پی ببریم چاره ای نداریم جز اینکه سرکی به تاریخ (نه فقط ۱۰۰ سال گذشته بلکه هزاران سال پیش) بکشیم.

       
  2. بهشتی می‌گه:

    نقد خوبی بود لا اقل از بقیه نقدها که فقط روند داستان رو دوباره گوشزد کردند !
    تحلیل خوبی بود اما بهتر نیست به جای (قوم یهود) خالی بنویسید (قوم یهود منحرف)…. چون یهودی های مومن هم هستند و اینطور خطاب کردن باعث رنجش خاطر اونا میشه.
    قربون شما

     
  3. محمد می‌گه:

    سلام.چیشد تا من نظر دادم همه ی نظرات این صفحه حذف شد وسایت دو سه روزی هنگ کرد وبالا نیومد؟؟

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام. بله. متاسفانه به خاطر مشکلاتی که پیش اومد مجبور شدیم سرور رو منتقل کنیم و به دلایلی نظرات جدید پاک شدن. من واقعا از شما عذر میخوام اگه نظرتون جزو نظرات پاک شده است. اگه نقد و نظری دارید مجددا بپرسید تا ان شاء الله پاسخگو باشیم.

       
  4. محمد می‌گه:

    چرا نقد انیمیشن های معروفی مثل استوارت کوچک۱،۲شرک.را نمیکنید…ممنونم.ازتون

     
  5. محمد می‌گه:

    نظر پاک شده ام این بود
    (( در انیمیشن وفیلم های بسیاری مخصوصا در پاندای کونگ فوکار و رنگو در صحنه هایی چند ثانیه ای همانند جایی که هفت اتشین را اسیر کرده اند وپاندا ناگهان از بالای پشت بام در مه وابر ظاهر میشود در نگاه اول که منجی را بیاد میاورد که برای نجات امده است.واز غیبت میخواهد خارج شود در ابتدا ودر تاریکی یا غیبت شخصی با هیبت و بزرگی باکلاه وشنلی زیبا را نشان میدهد ولی ناگهان که نور میاید واو ظاهر میشود با پاندایی چاق ولوده با دیگی روی سرش و گونی دیده میشود همانند رنگو…نمیدونم استغفرالله ربی…شاید منظورشون اینه ودارند منجی رو به تمسخر میکشند که ما که منتظر منجی هستیم انتظار داریم با هیبتی بزرگ بیاید ولی برعکس خواست ما  اینگونه سبک میایدوظهور میکند…ممنونتونم خسته نباشید.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      تخریب باور به منجی حقیقی و خلق و ساختن منجی های تخیلی و دروغین یکی از سیاست های مهم هالیووده. تعداد بسیاری زیادی از آثار سینمای امریکا و غرب رو آثار ابرقهرمانی و موعودگرایی تشکیل میشه. در سوپرمن ناجی نماد امریکاست همین طور در اسپایدرمن و بتمن. در مورد انیمیشن هایی که قصد معرفی ناجی رو دارن هم عموما سعی میشه از دیرین گونه ی مربوط به انبیاء و داستان زندگی اون ها استفاده بشه. در پاندای کونگفوکار نیز پو نماد حضرت موسی است. همین موضوع به خودی خود توهین بسیار بزرگی به پیامبر اولوالعزمی چون موسای کلیم علیه السلامه. از طرفی چون یهود منجی خودش رو ماشیح می خونه و اون را شبیه به موسی (علیه السلام) می دونه لذا پو نماد ناجی و موعود مد نظر یهوده. با این توصیف این دست انیمیشن ها علاوه بر تخریب جایگاه و شان پیامبران ناجی و منجی رو اونطوری که میخوان معرفی می کنن و بعضا به تمسخر این حقیقت لایتغیر می پردازن.

       
  6. مهدی می‌گه:

    اونا هر چیزی رو که میخوان بلدن چطوری نشون بدن، شما ولی چون نمی تونید میاید آسمون ریسمون میبافید، خیر سرتون نقد نوشتید. اگه شما اسلامو درک کردید چرا یه انیمیشن در جواب اون نمیسازید؟!

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      بابت تاخیر در پاسخگویی عذرمیخوام.
      ممنون که نظر گذاشتید …
      ۱- اینکه غربی ها تفکرات خودشون رو در قالب فیلم و انیمیشن درمیارن یه واقعیته که شما هم بهش اذعان دارید پس نقد این تفکرات آسمون به ریسمون بافتن نیست عین واقعیته.
      ۲- نقد باید جهت داشته باشه. رو هوا نمیشه نقد نوشت. نقد ما مبتنی بر نگاه دین و در مقابله با مفاهیمیه که در فیلم ها و انیمیشن ها ارائه میشه.
      ۳- عمده ی مفاهیمی که در فیلم ها و اثار هنری غربی هست دارای مشکل هست. پس لزومی نداره ما خطای اون ها رو بپذیریم و به باورهای غلط اونها اعتقاد پیدا کنیم.
      ۴- همون طور که از اسم سایت هم پیداست ما در پی نقد، تحلیل و تا حدودی تبیین آثار سینمایی به ویژه انیمیشن ها هستیم. بله در نقد به نقطه نظرات اسلام در رابطه با موضوعات مختلف اشاره می کنیم که برای اهل سینما راهگشاست.
      ۵- ما در بطن جنگ نرم قرار داریم. پس نباید ساده لوحانه به قضیه نگاه کنیم و اجازه بدیم هر چی دیگران میسازن بدون چون و چرا بپذیریم. دین به ما معروف رو نشون داده منکر رو هم نشون داده. انتظار دین از ما اینه که معروف ها و منکرها رو بشناسیم و بشناسونیم و سپس امر به معروف و نهی از منکر کنیم. اولین قدم در امر به معروف و نهی از منکر در آثار سینمایی اینه که ما اونها رو مبتنی بر نگاه دین نقد کنیم. در گام های بعدی باید به ساخت آثار بپردازیم و نگاه خودمون رو نشون بدیم. ما هم قبول داریم که نه تنها ایران بلکه جهان اسلام تلاش برجسته ای در حوزه ی سینما برای نمایش حقایق اسلام نکرده. اما این اتفاق به این معنا نیست که ما در مقابل آثار مخرب غربی سکوت کنیم.

       
    • اسماعیل می‌گه:

      ما هم داریم جواب میدیم خُب، ما در جوابشون کلی فیلم مستهجن و مبتذل میسازیم که دارن میلیاردی فروش میکنن تو گیشه. حالا حتی اگه معجزه بشه و هر ده سال یکبار یک فیلم شایسته و واقعا خوب هم بسازیم بازم مگه کیا میخوان نگاش کنن از مرز اونورتر کسی میبینتش اصلا میزارن تو اروپا و بقیه کشورا اکران بشه، بعدشم کمیت خیلی مهمه فرض کن طرف که یک دین درست حسابی و منطقی جلوش نیست صبح تا شبم با این مفاهیم داره شستشوی مغزی میشه مگه چیزی میمونه ازش اگه فردا یک موقعیتی پیش بیاد حرف حق هم به گوشش برسه کلا از همون سحروجادو و دنیای تخیلی خودش بیشتر خوشش میاد

       
  7. اسماعیل می‌گه:

    من تا همین جا یک سری کلیاتشو فقط فهمیدم، بعدها اگه فرصت کنم با حوصله بشینم هر ۳ تاشو ببینم شاید بیشتروبهتر بفهمم و مسلما اینی که من مینویسم خیلی سطحیه و این اثر خیلی پیچیده تر از ایناست فکرکنم این ۳گانه از ۳گانه ماتریکس هم پیچیده تره اینقدر همه چی رو باهم قاطی کردن: داستان تلفیقی از فلسفه و نمادها و مفاهیم مربوط به کشور چین(درباره فلسفه یین و یانگ)+یکسری مفاهیم کتاب مقدسه: خوب یک لایه از فیلم درباره داستان خلقته که توش خدا و شیطان و هر چی که فکر کنید رو احتمالا بشه پیدا کرد، پاندای منجی(نمادی از حضرت موسی هست) که به خاطر پیشگویی از طرف طاوس(فرعون!با اون علامت تک چشم درخشان(علامتی که هر وقت پاندا میبینه جامیخوره!البته برای اینکه۳نشه یکم چپه و دفرمه هست) که دم ودستگاه فرعون تو زمانای قدیم از ایجور چیزا استفاده میکردن دیگه!) دارن همه جارو میگردن تا پیداش کنن که مادرش تو سبد میزارتش و اینطوری نجات پیدا میکنه. بعدا که بزرگ میشه میزنه دم و دستگای فرعونو جمع میکنه.قوم بنی اسرائیل(پانداها) مهاجرت میکنن به سرزمین موعود جاییکه آخرین جنگ و آخرین پناهگاه بشریت اونجاست درست مثل فیلم world war z که آخرین پناهگاه انسان در سرزمین موعود یهودیا بود که زامبیا مثل همین انیمیشن بهشون حمله کردن(زامبیارو دارن کم کم به مسلمونا میچسبونن مثلا تو همین انیمیشن هم میبینید که زامبیا طرف آدم بده داستان که بعد از مدتها غیبت برمیگرده هستن!!!)- مفاهیم زیاد داره فعلا همینو نوشتم وقت نمیکنم آدمو سرویس میکنه بخواد رو همشون وقت بزاره و فکر کنه،حالا ی چیزای موردی میشه اشاره کرد که تو متن این سایت اومده مثلا قدرت زنده کردن که مال حضرت عیسی بوده و یهودیام میگن منجی آینده ما یکی مثل عیسی هست(ماشیحMessiah) و اینکه پاندا علامت کشور چین هست، و شاید داره میگه مقصد آینده یهودیا چینه و دارن برای چین برنامه ریزی میکنن مثلا شاید chi همون ذهن آدم هاست که میشه با گرفتن chi اونها ذهنشونو تسخیر کرد و …

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      ممنون از شما برادر گرامی. به نکات مهم و خوبی اشاره کردید. در نقد پاندای کونگفو کار ۲ که تو سایت موجوده به بخشی از مفاهیم پشت پرده ی این انیمیشن اشاره شده. همین طور که اشاره کردید برای ساخت یه انیمیشن شاخص در کنار هزینه های زیادی که میکنن کلی فکر و قصه و دیرین گونه و … توش میریزن که پرداختن به همه ی اونها وقت گیره و البته متنی هم که همه مطالب و مفاهیم القایی انیمیشن ها توش باشه به قدری طولانی میشه که ممکنه مخاطب حوصله نکنه بشینه همشونو بخونه.

       
  8. ن صدر می‌گه:

    سلام ، من حدودا چندین سالی هست با گوش کردن سخنرانی استاد رائفی پور با دین یهود و علی الخصوص صهیون ها و اهداف اونها آشناییت پیدا کردم ، بنظر من نقد شما از این کارتون بسیار عالی و کاملا منطبق با اطلاعات و حقیقت بودش ، من با دیدن زرق و برق این کارتون متوجه شدم پشتش حتما چیزی و هدفی هس ، صهیون ها میخوان بگن نظم نوین جهان و اداره ی جهان در آخر الزمان دست اون هاست و به کل قصدشون اینه که در این کارتون هم بگن منجی آخرالزمان از خود جهان و از بین قوم یهود هست و منکر امام زمان و ظهور ایشون میشن ،البته من تبحری در نقد فیلم ندارم اما بنظرم تو این قسمت از بحث رجعت و زنده شدن مرده ها هم صحبت شده که در اصل مربوط به ظهور امام زمانه و اونها رو در جبهه ی بد نشون میده ، ممنون ، یا علی

     
  9. هادی می‌گه:

    سلام.
    هرکسی یه جا به دنیا می اد و اعتقاد وباور همون محیط رو پیدا می کنه .
    اما ایا درست تحقیق می کنه که حقیقت چیست؟اینکه بشدت ضد یحود باشیم یا بشدت اسلامی باشیم نشونه اینه که ما به دنبال حقیقت زندگی نیستیم وبیشتر دنبال رو هستیم .متاسفانه.
    این نقد پر از تناقضه
    ۱-بالاخره پو نماد مسیح (ع)هست؟نماد موسی(ع)هست؟نماد خداشدن یک حیوان هست؟
    ۲-اگر خداشن هست پس چرا اوگوی به پو میگه این چوب دستی رو بگیر من یکی بزرگترش رو دارم و سعی نکردم برگردم به جهان زنده ها؟

    با سپاس .حقیقت طلب باشیم

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام.
      ۱- هر کسی در دنیا اعتقادی داره اما آیا اون اعتقاد حق و درسته؟ قطعا نه. تنها یک راه حق و درست وجود داره و اون راه دینه. دین هم در نزد خدا بر اساس نص صریح قرآن اسلامه (ان الدین عندالله الاسلام). یهود و مسیحیت هم بنا به شواهد بسیار منطقی و عقلانی دچار تحریف های اساسی شدند برای همین قابل اعتماد نیستند. ما اتفاقا تنها به دنبال تقابل با یهود نیستیم بلکه یهود را (آن هم نه همه ی یهود بلکه یهودی که دنبال در تقابل با حق و اسلام قرار داره هر چند خود همان یهودی هم که خیلی با اسلام تقابل نداره مشکل داره) به سبب اینکه در جبهه ی باطل ایفای نقش می کند مورد نقد قرار می دهیم و با آن مقابله می کنیم.
      ۲- آنچه که ما در پویانقد دنبال می کنیم اتفاقا دست یافتن به حقیقت است. اینکه سرمان را مثل کبک زیر برف کنیم و تصور کنیم که سینما و رسانه ی غرب حقیقت را می گوید و ما شناختی از آن نداریم هم ساده اندیشی و تصوری مطلقا غلط است. خود غربی ها هم از وجود فکر و فلسفه در سینما می گویند. پس چون فکر و فلسفه جهت دارد و سمت و سویی را مشخص می کند باید مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد و اگر در تقابل با مفاهیم دین اسلام قرار داشت با آن مقابله شود.
      ۳- در مورد تناقض هایی نیز که شما اشاره کردید توجه به چند نکته ضروریه. اولا ما در متن این نقد از مسیح و اینکه پو نماد مسیح است سخنی نگفته ایم. ثانیا ترکیب شخصیت ها و کاراکترهای واقعی و تخیلی و خلق شخصیت های داستانی (که در قصه ها، اسطوره ها، رمان، کتاب های داستان و فیلم ها می بینیم) یکی از شگردهای شخصیت سازی و شخصیت پردازی در سینماست! اگر از ماهیت شخصیت های داستان و استفاده از دیرین گونه های دینی مطلع بودید قطعا چنین حرفی نمی زدید! لذا اگر یک شخصیت (چه در فیلم چه در انیمیشن) از چندین شخصیت (واقعی و تخیلی) شکل یافته تعجب نکنید و تصور نکنید که ما به تناقض رسیدیم چرا که عرصه ی سینما عرصه ی تخیل پردازی است که این تخیل می تواند به هر سمت و سویی کشیده شود حتی ترکیب شخصیت ها. به چند مثال توجه کنید: شخصیت سوپرمن برگرفته از سه شخصیت واقعی و اسطوره ای حضرت موسی، سامسون (پهلوان اسطوره ای یهود) و هرکول (پهلوان اسطوره ای یونانی) است. شخصیت گربه ی چکمه پوش ترکیبی از زورو و حضرت موسی است. در متون غربی ها اشاره شده که زورو الهام گرفته از رابین هود، رینارد فاکس، سالومون پیکو، مانوئل رودریگز، ویلیام لمپورت و … است. پس اگر شخصیتی در داستان یا قصه ای ترکیبی از شخصیت های حقیقی و اسطوره ای یا تخیلی بود به معنای تناقض نقد منتقد نیست!

       
  10. shiautopia می‌گه:

    دوستان متاسفانه سایت vgpostmortem هم پایان کار خودشو اعلام کرده. ما داریم یک گروه تشکیل میدیم برای نقدوتحلیل سینما و صنعت گیم و رمزگشایی محتوایی سیاسی ایدئولوژیک فیلمها و گیم. دوستانی که علاقه دارن میتونن عضو بشن، گروه تازه ساخته شده. لطفا با عضویتتون کمک کنید هر چه زودتر فعال بشیم . به امید تعجیل در ظهور منجی بشریت https://telegram.me/joinchat/AqZXJkGM6H__OH2pAAqT0w

     
  11. WARLIKE313 می‌گه:

    ان اشد الناس عداوة للذین آمنو الیهود!
    عالی بود…

     
  12. محمد حسین می‌گه:

    سلام
    با تشکر از نقد خوبتون
    ولی اگه بشه به جای نوشتن این مفاهیمو به صورت یه کلیپ در بیارین مطمئنا جذاب تر و تاثیرپذیر تر خواهد شد.
    سپاس

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام.
      ممنون از شما.
      بله. از پیشنهاد مفید شما تشکر می کنم. در رابطه با ساخت کلیپ و مستند فکرهایی داریم و امیدوارم بتونیم در آینده به این سمت هم حرکت کنیم.
      در پناه حق باشید.

       
  13. فاطمه می‌گه:

    با سلام یه سوالی دارم از خدمتتون چه کسی این نقد ها رو انجام میده و انیمیشن ها رو بررسی میکنه؟
    شخص دکتر عباسی؟

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام…
      ممنون از توجهتون.
      خیر! نقدها و تحلیل های موجود در پویانقد رو استاد عباسی انجام نمیدن بلکه اندیشه جویان ایشان (تیم پویانقد و سایر دوستان) انجام میدن.

       
  14. مطهره می‌گه:

    سلام خسته نباشید نقد شما عالی بود خیلی ممنونم اما یک سوال برام پیش اومده شما میگید قوم یهود به دنبال مهاجرت به چینه منم باور میکنم اما پس چرا رهبر اینده نگر و دانای ما که همیشه بهترین و درست ترین پیش بینی ها رو میکنه هیچ پیش بینی در مورد مهاجرت قوم یهود به چین و نفوذ صهیونیست ها در چین نکرده اخه من یک جا خوندم که امریکام اولش این همه با ایران دشمنی نمیکرد از وقتی که قوم یهود از بریتانیا به امریکا مهاجرت کرد امریکا تحت تاثیر صهیونیست ها با ایران این همه دشمنی کرد حالا همین صهیونیست ها میخوان به چین مهاجرت کنن پس بعید نیست که چین تحت نفوذ صهیونیست با ایران دشمنی کنه این خیلی مهمه به اینده ایران برمیگرده لطفا جواب بدید ممنون میشم

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام و رحمه الله…
      از حسن نظر و توجه شما سپاسگزارم و با خاطر تاخیری که در پاسخگویی به وجود اومد پوزش می طلبم.

      برخی از مخاطبان گرامی همین نقد، سوالاتی شبیه به سوالات شما رو مطرح کردن. لطفا به پاسخ هایی که به نظرات مخاطبان محترم با نام های “علی” و “ارمیا” داده شده، نگاه کنید. اگه به پاسخ مورد نظرتون نرسیدید مجددا سوالتون رو مطرح کنید.
      با تشکر از شما.

      در پناه حق باشید.

       
  15. علی می‌گه:

    سلام من تو یک سایتی خوندم که امریکا از اولش این قدر با ایران بد نبوده از وقتی که صهیونیست ها از انگلیس به امریکا رفتند به خاطر نفوذ صهیونیست ها تو امریکا دولتمردای امریکا این همه با ایران بد شدند الانم امریکا هرچی به ایران بدی میکنه دست همین صهیونیست ها تو کاره حالا اگه همین صهیونیست ها بخوان برن چین خب چینم با ما دشمن میشه این واسه ایران خطرناک نیست که دوست جون جونیش بشه دشمن خونیش ?

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام
      از اینکه زحمت کشیدید و نظر گذاشتید سپاسگزارم و به خاطر تاخیر به وجود اومده در پاسخگویی پوزش میطلبم.

      سوالی شبیه به سوال شما توسط مخاطبی به نام ارمیا مطرح شد که ما نیز پاسخ گفتیم. بخشی از پاسخ سوالات شما در پاسخ به این مخاطب محترم (ارمیا) آمده. در ادامه به بخشی دیگر از سوالات شما پاسخ میدم.

      ۱- خودتون میدونید که امریکا قدمت خیلی زیادی نداره. به زحمت قدمت امریکا به ۲۵۰ سال (پس از استقلال) میرسه. همونطور که می دونید قاره ی امریکا توسط غربی ها غارت و چپاول شد و تعداد بسیار زیادی از سرخپوست ها و بومیان امریکا توسط جنایتکاران غربی به خاک و خون کشیده شدن. کشورهایی مثل اسپانیا، انگلیس و فرانسه بخشی از سرریز جمعیتی خودشون رو ریختن تو سرزمین به اصطلاح تازه کشف شده و سرزمین و وطن بومی های قاره ی امریکا رو اشغال کردن. لذا اشغال قاره ی امریکا بر تجاوز، قتل و غارت و خون ریزی استواره. در واقع نحوه ی تصرف قاره ی امریکا که بعدها بخشی از آن را ایالات متحده ی امریکا نام گذاری کردن مثل تجاوز و اشغال فلسطین توسط صهیونیست ها بود. لذا پایه و اساس تمدن امریکا و کشور امریکا بر تجاوز و فساده. انسان های اولیه ای هم که در امریکا پس از کشف کلمب زندگی خودشون رو شروع کردن همون شهروندان اروپایی بودن. اروپایی که در طول تاریخ خودش با ایران سر جنگ داشت. لذا اگه از این منظر به موضوع نگاه کنیم امریکا و اروپا رابطه ی خوبی با ایران نداشتن.
      ۲- در تاریخ ایران ادوار مختلفی وجود داره. در هر دوره شاهان و صاحب منصبان زیادی اومدن و رفتن. چیزی قریب به ۲۵۰۰ سال حکومت پادشاهی در ایران حاکم بوده. قاعدتا در برخی از دوران ها روابط این پادشاهان با کشورهای غربی، روابط دوستانه ای بود. در همین اواخر هم با روی کار اومدن پهلوی ها انگلیس و امریکا دخل تصرف زیادی در امور ایران داشتن و پهلوی ها در واقع سگ دست آموز انگلیس و امریکا بودن. لذا اینگونه روابط رو نمیتونیم دوستانه و خوب قلمداد کرد. چرا که پهلوی ها رو خود انگلیسی ها و امریکایی ها روی کار آوردن تا ایران رو غارت کنن. یه نمونه از کارهای دحشتناکی که غربی ها با مردم ایران انجام دادن قتل عام ۹ میلیون نفر (به بیانی دیگر ۱۱ میلیون) نفر از ایرانی ها به خاطر ایجاد قحطی مصنوعی بوده. موضوعی که غربی ها به ویژه انگلیسی ها از بیانش بیم دارن. در دوران قاجار هم، شاهان بی کفایت قاجار هر یک به نحوی یا با دادن ثروت مملکت یا بخشیدن بخشی از خاک ایران به غرب (به ویژه انگلیس) خوش خدمتی میکردن. پس این مطلب که رابطه ی غرب و امریکا از ابتدا با ایران بد نبود و با ظهور صهیونیسم بدتر شد، مطلب نادرستیه. چون اساسا رابطه ی غرب با شاهان بی کفایت (قاجار، پهلوی و …) برای کسب منافع خودشون و غارت ملت و مملکت ایران بوده پس به نفع ما نبوده و تقریبا هیچ سودی از این روابط نبردیم و اتفاقا ضرر هم دادیم.
      ۳- اما صهیونیسم! صهیونیسم صرفا در یهود خلاصه نمیشه. درسته که یهود نقش بسیار برجسته ای در مدیریت جهان داره. اما کسان دیگری هم هستن که یهود رو همراهی میکنن. صهیونیست های مسیحی و صهیونیسته ای مسلمان هم از انواع صهیونیسم هستن. جریان انگلوصهیونیسم که ترکیب یافته از انگلوساکسونیسم و صهیونیسم هست هم همواره علیه ایران و مملکت ایران عمل می کردن. کافیه یه رجوعی به تاریخ کنید تا این قضیه بهتر براتون روشن بشه. لذا اگه صهیونیسم رو فراتر از تعریفی که ازش ارائه میشه توصیف کنیم، در حرکت کریستف کلمب که منتج به کشتار عظیم مردمان بومی امریکا شد هم صهیونیسم موج میزنه. چون صهیونیسم مبتنی بر قتل و غارت و تجاوز شکل گرفت. کاری هم که کلمب و سایر غربی های متجاوز کردن، کاری صهیونیستی بود.

      در پناه حق باشید.

       
  16. ارمیا می‌گه:

    سلام صهیونیست ها تو هر کشوری که باشند اهداف خودشون رو تو اون کشور پیش میبرند وقتی تو انگلیس بودند انگلیس دشمن مسلمونا بود بعد که رفتند امریکا امریکا دشمن مسلمونا شد حالام که برند چین ممکنه چینم دشمن مسلمونا بشه این واسه ما بد نیست?

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام
      به خاطر تاخیر در پاسخگویی عذر میخوام.
      به نکته ی مهمی اشاره کردید.
      بنده سعی می کنم تیتروار به سوالاتی که عرض کردید پاسخ بدم.
      ۱- بله؛ ما به عنوان کسانی که حامی اسلام ناب محمدی هستیم هر جا نامی از صهیونیسم و صهیونیست ها بشنویم به مقابله با اون ها می پردازیم و صهیونیسم و حامیانش رو دشمن میدونیم.
      ۲- صهیونیست ها (یا به بیان بهتر استکبار و جبهه ی باطل) در واقع مثل آفتاب پرست رنگ عوض میکنن و با نفوذ در قدرت های برتر به پیاده سازی نقشه های خودشون میپردازن. این یه مساله ی تاریخی و استراتژیکه که پرداختن به اون از مجال این بحث خارجه. بنابراین صهیونیسم جهانی ممکنه در هر جایی حضور داشته باشه و این دلیلی نمیشه چون صهیونیسم هر جایی هست ما از موضع به حق خودمون عقب نشینی کنیم.
      ۳- انگلیس و امریکا همچون گذشته دشمنان ما هستن. این ما نیستیم که دشمن تراشی می کنیم بلکه استکبار جهانی خود به دلیل تبعیت از باطل دشمن ذاتی حق هست. این موضوع رو هم خود استکبار جهانی مطرح میکنه و هم ما بهش باور داریم. به عنوان مثال امریکایی ها مدام میگن ما به ایران اعتماد نداریم و دشمن ایران هستیم و … در این سو ما هم بر این باور هستیم که امریکا شیطان بزرگه و دشمن ماست. هر جای دیگه (کشوری، تمدنی) هم که بخواد رویه ی امریکا رو طی کنه ما رو در مقابل خودش خواهد دید.
      ۴- ما در دینمون برای شناخت دشمن یه سری ملاک ها داریم. بر اساس اون ملاک ها و سنجه ها دشمن ها (مصادیق) رو میشناسیم مثل امریکا و انگلیس. حالا اگه صهیونیسم، استکبار، باطل، طاغوت و از این دست جریانات در هر جا باشن دشمن ما به حساب میان. پس باید دید ملاک ها چی میگن نه اینکه حجم و تعداد دشمن ها چقدره. ما افراد رو ملاک قرار نمیدیم بلکه حق ملاک و معیار ماست.
      ۵- استکبار و جبهه ی باطل در طول تاریخ مرکز ثقل های مختلفی داشته. یه بار یونان، یه بار روم، یه بار فرانسه، یه بار انگلیس و یه بار امریکا. این ثقل ها همواره به دشمنی با ما پرداختن و امروز هم چیزی از دشمنی اونها کم نشده. پس همچنان دشمن ما هستن. اگه در آینده به این فهرست کشورها یا تمدن های دیگه ای هم قرار بگیرن، باز هم دشمن ما هستن. البته کسی منکر ضربه های شوروی و بعضا چین به ایران نمیشه اما جریاناتی که طور مطلق در نقطه ی مقابل اسلام و ایران قرار داشتن همین مواردی بود که عرض کردم.

       
  17. ایمان می‌گه:

    این نقد و نقد زوتوپیا رو دیدم. همه چیز رو به عقاید متفاوتی ربط دادین که نمی خوام اسم ببرم.
    یه سوال داشتم آیا نظر شما در مورد سایر آثار هم همینه؟؟
    پسر شجاع؟برنارد(سگ بامزه)؟شیرشاه؟ یا حتی کلیله ودمنه که اولین اثر ادبی بود که از زبان حیوانات توش حرف زدن. با تمام احترامی که برای شما و تیمتون و همه زحماتتون دارم باید بگم که «نقدتون شرم آوره»

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      ممنون از اینکه وقت گذاشتید و نظرتون رو مطرح کردید و عذر میخوام به خاطر تاخیری که در پاسخگویی پیش اومد.
      بله به نکته ی مهمی اشاره کردید. ما بارها به سوال هایی نظیر این در نقدهای مختلف پاسخ گفتیم. من مجددا تیتر وارد به محورهای اصلی مطالبی که قبلا گفتیم و به سوالات شما هم ربط پیدا میکنه اشاره می کنم.

      ۱- آنچه غربی ها در قصه گویی و داستان سرایی خودشون دنبال می کنن برخاسته از جهان بینی اونهاست. البته شرقی ها هم از این امر مستثنی نیستن. نگاه غرب به انسان علاوه بر اینکه مادی، حیوانی هم هست. این حیوان بودن انسان که در نظرات و آراء اکثر فیلسوفان و متفکران مشهور غربی به کرات مطرح شده، در قصه گویی و داستان پردازی غربی ها هم نفوذ کرده. البته همانطور که گفتم بعضا شرقی ها هم از این امر مستثنی نیستن. همین کلیله و دمنه ای که شما مثال زدید اینگونه است.

      ۱- آنچه غربی ها در قصه گویی و داستان پردازی خودشون دنبال میکنن برخاسته از جهان بینی اونهاست. نگاه بشر غربی به انسان، نگاه حیوانیه. پس قاعدتا تاثیر این نگاه بر قصه ها و داستان های اونها امری کاملا بدیهی و منطقیه. مثلا در ژانر فیبل که عمدتا مخصوص کودکان هست این موضوع بیشتر از سایر ژانرهای قصه گویی مطرحه. یه دلیلش هم این میتونه باشه که غربیا میخوان از همون ابتدای زندگی به کودکان و نوجوانانشون یاد بدن که انسان چیزی جز حیوان نیست. این نگاه البته در شرقی ها هم وجود داشته. به عنوان مثال حیوان پنداری انسان در کلیله و دمنه به شکلی افراطی دنبال میشه که این هم حکم همون قصه های غربی رو داره.
      ۲- بشردیسی گرایی یا انتروپومورفیسم که بارها و بارها روی اون توی نقدهای مختلف تاکید شده اینطوری تعریف میشه: نسبت دادن صفات و ویژگی های انسان به حیوانات، گیاهان، تکنولوژی، خدایان و هر پدیده ی دیگه ای. پس این مصادیق (حیوانات و گیاهان و …) صفات انسانی پیدا می کنن و قصه های تراوش کرده از ذهن انسان رو بیان میکنن. در واقع اینها عناصری هستن که واسط بین سازنده ی پیام (نویسنده و قصه گو) و گیرنده ی پیام (مخاطب و خواننده) هستن. این واسط ها نقش انسان رو نفی میکنن و خودشون جای انسان میشینن. این مساله عدل رو که یکی از اصول دین ماست زیر سوال میبره. یعنی هر چیز و هر کس سرجای خودش نیست. مثلا حیوان میاد جای انسان رو میگیره، تکنولوژی میاد جای انسان رو میگیره و … .
      ۳- تخیل پردازی این نیست که ما بیاییم هر چه به ذهنمون رسید رو تبدیل به قصه و داستان کنیم. تخیل در اسلام حد و حدودی داره. ممکنه بعضی ها بگن قرار دادن حیوان جای انسان واقعی نیست و تخیلی اما بار معنایی که این تخیل بر مخاطب میذاره بسیار زادی و نوعی عادی سازی موضوع رو برای او به همراه خواهد داشت. مثلا ما ممکنه بیاییم تخیل کنیم که یه آدم رو تبدیل کردیم به یه اردک یا قورباغه. این موضوع در عالم واقعیت امکان پذیره؟! قطعا نیست. چون تخیل با واقعیت منطبق نیست نمیتونه راهگشا باشه بلکه بشر رو به خلسه میبره. تخیلی که در حیوان گرایی دنبال میشه همین اثر رو داره. بشر غربی به این باور رسیده که حیوانه و میخواد این رو به سایرین تلقین کنه اما این تخیل زاده ی توهمات غربیا (و ایضا برخی شرقی ها) است.

      اینها بخشی از دلایلی است که ما در رابطه با حیوان پنداری انسان و فراتر از اون انتروپومورفیسم گفتیم.
      لذا باید به این موضوعات دقت کرد. شرم آور نگاهی است که غربی ها به انسان دارند و شرم آورتر اینکه همان نگاه را در قالب علم و داستان تئوریزه و بیان می کنند…
      در پناه حق باشید …

       
  18. محمد می‌گه:

    سلام
    نقدتون بد نبود
    البته به نظرم روی مفهوم حیوان بودن زیادی تمرکز کرده بودید
    داستان هایی با شخصیت های حیوانی بسیار رایج و مرسوم اند
    اینکه از نماد پاندا استفاده شده درست
    اما به نظرم حتی هدف خود سازنده هم تاکید روی حیوان بودن(نه پاندا بودن)این منجی نمادین نبوده
    در غیر این صورت باید به قوم یهود هم توهین شده باشه چون نماد اون ها هم پاندا(و به تعبیر شما یک حیوان) بود
    در حالی که یهود خود را نژاد برتر میداند و فکر نکنم حاضر باشد خود را در مقام حیوان ببیند
    ممنون از نقد شما

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام
      ممنون از این زحمت کشیدید و نظر گذاشتید.
      در مورد مساله ی حیوان محوری بارها و به شکل های مختلف در رابطه با بشردیسی گرایی و حیوان مداری در تفکر و اندیشه ی غربی صحبت کرده ایم. همچنین در پاسخ به بسیاری از نظرات این موضوع را بیشتر باز کردیم. با این حال بنده به صورت خلاصه توضیحاتی خدمت شما ارائه می کنم.
      ۱- حیوان مداری ریشه در باور، عقیده و فهم بشر غربی داره. از ابتدای اسطوره گرایی تا شروع تفکر فلسفی در ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش در غرب تا به امروز بشر غربی نگاهش به انسان، حیوان بوده. این مساله هم در دیدگاه های فیلسوفان و متفکران غربی موج میزنه و هم در میان دانشمندان غرب. ارسطو یه نمونه ی دوره ی یونان باستانه که میگه انسان حیوان ناطق و ضاحکه. هابز یه فیلسوف عصر مدرنه که میگه انسان گرگ انسانه. فروید هم در قرون معاصر بر این باوره که انسان حیوان غیرقابل اعتماده. اینها نظرات شاخص از شخصیت های شاخص غربی هست. وقتی در نگاه ها و اندیشه ی متفکران شاخص غربی هم نگاه می کنید به شکل های مختلف این مساله موج میزنه. پس حیوان مداری ریشه در جهان بینی غربی ها (و ایضا شرقی ها) داره.
      ۲- مفهوم انتروپومورفیسم شاید بیشتر در عرصه ی هنر تجلی داشته باشه. یه وقت ما انتروپومورفیسم رو در افسانه ی ازوپ که یه اثر غربیه می بینیم. یه وقت در کلیله و دمنه. داستان های این دو اثر شباهت های زیادی به هم دارن تا جایی که بین مورخین در اینکه کدام یک از دیگری الگو برداری شده اختلاف وجود داره. ما فعلا کاری به این نداریم که کلیله و دمنه شرقی یا افسانه ی ازوپ غربیه. اون چیزی که برای ما مهمه اینه که صفات و ویژگی های انسانی به حیوانات نسبت داده شده. یعنی عملا اون چیزی که غربیا میگن محقق شده. حیوان پنداری انسان هم شاخ و دم نداره. خیلی ساده شخصیت های حیوانی جای انسان ها رو اشغال میکنن. و از دل این مساله این بیرون میاد که انسان حیوانه. چون حیوانات رفتارهای انسانی از خودشون بروز نمیدن.
      ۳- ممکنه بگید اینا همش قصه و تخیل پردازیه. اما من به شما میگم حد یقف و دامنه ی تخیل ورزی تا کجاست؟ تا اینکه انسان حیوان بشه. آیا به نظر شما حیوان شدن انسان حقه یا عدله؟ عدل یعنی هر چیزی سر جای خودش. وقتی جای انسان و حیوان عوض بشه قطعا از دایره ی عدل الهی خارج شدیم. چه در تخیل باشه چه در تفکر و اندیشه…
      ۴- در مورد پاندای کونگفوکار هم مساله ی حیوان مداری و حیوان پنداری انسان مطرحه. چون قاعدتا حیوانی مثل پاندا در عالم واقع نمیتونه مثل انسان ها رفتار کنه. اینکه پاندا در بطن خودش نماد یهوده این هم از نظر یهودی ها توهینی به یهود به حساب نمیاد. چون اصولا کسانی که اینگونه تخیل هایی رو رقم میزنن به این باور رسیدن که انسان حیوانه (با توجه به عقبه ی فکری و فلسفی که خدمتتون عرض کردم.) یعنی وقتی ارسطو میگه انسان حیوانه یا فروید که یه یهودیه میگه انسان حیوان غیرقابل اعتماده، تصویرگری انسان در کالبد حیوان کاملا توجیه پذیر، قابل باور و به دور از توهینه… لذا وقتی خود یهود میاد انسان رو حیوان توصیف میکنه بیمی هم نداره که نماد خودش رو در کسوت حیوان به تصویر بکشه.
      ۵- یهود خودش رو نماد نژاد برتر میدونه این درسته. خب پاندای کنگفوکار هم برترین شخصیت قصه است. حتی خاندان پانداها در مکانی جدای از سایر حیوانات زندگی میکنن و این مساله متفاوت بودن یهود رو میرسونه. قهرمان اصلی انیمیشن پاندای کونگفوکاره و این مساله مفهومش اینه که پاندا که نماد یهوده قهرمان و برتر از همه است. برتر بودن با حیوان پنداری یهود با هم ممزوج شده و پاندای کونگفوکار رو پدید آورده…
      ۶- منجی و ناجی بودن پاندا هم ریشه در دیرین گونه ی حضرت موسی داره که در متن نقد به اون اشاره شده.

       

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *