زوتوپیا؛ پنجره ای به سوی جهانی سازی باغ وحش مدرن انسانی / اتوپیایی برای حیوان شدن
zootopia-poster-crop

زوتوپیا؛ پنجره ای به سوی جهانی سازی باغ وحش مدرن انسانی / اتوپیایی برای حیوان شدن

مقدمه:

در گرماگرم جنگ‌های منطقه‌ای و جهانی، در فضایی که تمدن غرب با خلق تروریست‌های خون‌خوار به جان مردم بی‌گناه جهان افتاده تا جان از زن و مرد، کودک و پیر، و جوان و میان‌سال بستاند و درست در زمانی که دین توسط استکبار جهانی به‌عنوان جریانی خشن، غارتگر و متجاوز به همگان معرفی می‌شود، نواها و پیام‌های عجیب و حیرت‌انگیزی از ینگه‌ی دنیا به گوش می‌رسد. آن‌سوی دنیا در مهد رذالت‌ها و خباثت‌ها کمپانی معروف والت دیزنی که نام خود را مدیون والتر الیاس دیزنی (صهیونیست یهودی) می‌داند دست به خلق اثری انیمیشنی زده تا به گمان خود ماهیت واقعی انسان را به جهانیان نشان دهد و آن‌ها را از تقابل درنده‌خویانه بازدارد و دریچه‌ای از صلح به رویشان بگشاید.

walt disney company

دریغ از اینکه او حتی با گذشت سال‌های متمادی از بشره‌ی خود خارج نشده تا بخواهد به انسانیت دست یابد و تعریفی به‌حق از انسان ارائه دهد. دریغ از اینکه استکبارِ حامیِ امپراتوریِ الحادیِ رسانه‌ای حتی یک روز را بدون جنایت و خونریزی، چپاول و غارت و نابودی حرث و نسل سپری نکرده است.

زوتوپیا …

Zootopia-Poster

زوتوپیا با آمدنش حیرت سینما دوستان را برانگیخت. انیمیشن خوش ساختی که از نظر تکنیکی جزو برترین آثار انیمیشنی سینمای هالیوود به شمار می‌آید و از نظر محتوایی ضمن کسب امتیازات بالا از مخاطبان و منتقدانش، در زمره‌ی مجموعه‌های کلاسیک والت دیزنی قرار می‌گیرد.

critics

زوتوپیا که ۵۵مین اثر کلاسیک دیزنی است گوی سبقت را از رقبای خود ربوده و با تلاش هر چه بیشتر خود را به مرز فروش ۱ میلیارد دلاری نزدیک می‌کند. قریب به ۱۵۰ میلیون دلار برای ساخت زوتوپیا هزینه شده و شخصیت‌های هنری برجسته‌ای چون جنیفر گودوین، جیسون بیتمن، شکیرا و تنی چند از هنرمندان و صداپیشگان در آن به ایفای نقش می‌پردازند.

cast

زوتوپیا در موسیقی نیز چیزی کم ندارد. مایکل جاکینو که آهنگسازی آثار سریالی شاخصی چون لاست، آلیاس، فرینج و بازی‌های کامپیوتری معروفی نظیر مدال افتخار و ندای وظیفه و فیلم‌های سینمایی شناخته ‌شده‌ای چون مأموریت غیرممکن ۳، استارترک، راتاتوئی، بالا، سوپر ۸، ماشین‌های ۲، سقوط سیاره‌ی میمون‌ها، جهان ژوراسیک، درون و برون و … را در کارنامه‌ی خود به ثبت رسانده، آهنگسازی زوتوپیا را نیز عهده‌دار شد.

Michael Giacchino

جاکینو همچنین دارنده‌ی جوایز متعددی در عرصه موسیقی است که در این میان می‌توان به جوایز شناخته‌شده‌ای چون امی، گرمی، گلدن گلوب و اکادمی اشاره کرد.

michael giacchin award

زوتوپیا در کنار ارائه نوعی خاص از جهان‌بینی غربی که خود جای بررسی‌های مفصل دارد روایتگر قصه‌ای روتین و حتی کلیشه‌ای از همراهی دو عنصر متضاد (که روزی دشمن هم به‌حساب می‌آمده‌اند) است.

Zootopia_teaser_trip

یک‌سوی داستان خرگوشی به نام جودی هاپس ایفای نقش می‌کند که در آرزوهایش پلیس شدن را می‌گذراند درحالی‌که آن‌سوی قصه روباهی استقرار دارد که مکارانه به دنبال کلاه گذاشتن بر سر مردم حیوان نماست تا از این راه معاش خود را تأمین کند؛ دست سرنوشت این دو را به هم می‌رساند و با متحد کردن آن‌ها داستانی ماجراجویانه که با شوخی و طنز نیز همراه می‌شود را رقم می‌زند. اما این، ‌همه‌ی قصه نیست. جبهه‌ای از برهم زنندگان نظم در زوتوپیا شکل می‌گیرد. هدف آن تهییج خوی درندگی ساکنان اتوپیای باغ‌وحشی است. خرگوش و روباه همراه می‌شوند تا شرایط را به دوران صلح و پیشادرنده‌خویی بازگردانند.

زوتوپیا برخلاف نام بامسمایش، به دنبال زدودن نظم حاکم نیست. از یک منظر زوتوپیا از قبل شکل یافته و دیگر نیاز نیست زوتوپیایی جدید پدید آید بلکه باید زوتوپیای قبلی را با چنگ و دندان حفظ کرد تا درنده‌خویی از آن محو شود. از منظری دیگر زوتوپیا در پی ارائه‌ی نوعی آرمان‌شهر است. آرمان‌شهری حیوانی. اتوپیایی که در آن حیوان مبناست و غایت آن چیزی نیست جز حیوان طراز.

نقد و تحلیل پویانمایی:

عنوان اثر چه می‌گوید؟

 zootopia1

نقد زوتوپیا را باید از نام آن آغاز کرد. زوتوپیا ترکیبی است از زو به معنی باغ‌وحش (و حیوان) و اتوپیا به معنی آرمان‌شهر یا مدینه‌ی فاضله. پویانمایی، اتوپیایی از جنس باغ‌وحش (حیوان) پیش روی مخاطب می‌گشاید. زوتوپیا به مخاطب می‌آموزد آرمان‌شهر تو ناکجاآبادی است که قانون باغ‌وحش بر آن حاکم است. ای انسان! جهان تو جهانی است به وسعت یک باغ‌وحش که ملزم به رعایت هنجارهای آن هستی و در صورت تمرد از خطوط قرمز، به تخت بسته خواهی شد یا در پشت میله‌های سخت و فولادین درنده‌خویی گرفتار می‌آیی. درست مانند امیت اترتون و مانچس که به سلک درنده‌خویان درآمدند و زندانی شدند.

prison zootopia

قدری تأمل در باب اتوپیا:

واژه‌ی اتوپیا (که واژه‌ای یونانی است) اولین بار توسط تامس مور (۱۴۷۸ – ۱۵۳۵ میلادی) ابداع شد.

thomas more

او در کتاب اتوپیای خود به توصیف کشور-جزیره ای ایده آلیستی می‌پردازد. بااین‌وجود تامس مور اولین کسی نیست که از آرمان‌شهر و اتوپیا می‌گوید. در تاریخ فکر و فلسفه اولین آرمان‌شهر را افلاطون ابداع کرد.

plato

افلاطون در کتاب جمهور به معرفی جامعه‌ای آرمانی که در عصر او وجود نداشت ‌می‌پردازد. او همچنین در اثر دیگرش، به شهر گمشده‌ای اشاره می‌کند و نام آتلانتیس را بر آن می‌نهد.

atlantis

آتلانتیس جزیره‌ی گمشده‌ای است که سرزمین خوبی‌ها خوانده می‌شود. مدتی در اروپا تصور می‌کردند که آتلانتیس افلاطون، جزیره‌ی گمشده‌ای در نزدیکی جزیره‌ی کرت یا سیسیل در مدیترانه است؛ اما شواهد تاریخی نشان می‌دهد آتلانتیس افلاطون به دوران استقرار ملک سلیمان در فلسطین بازمی‌گردد. درواقع آتلانتیس همان سرزمین موعود مدنظر یهود است. سرزمینی که یهود سودای احیای آن را در سر می‌پروراند. یهود به دنبال احیای سرزمین موعود یا آتلانتیس است اما نه برای تحقق حق و حقیقت که برای سیطره برجهان و ساخت امپراتوری شیطان.

اواخر عصر کلیسا در غرب و آغاز رنسانس و جنبش امانیسم دوم در اروپا بود که سه حرکت ویژه از غرب اروپا به‌ویژه انگلیس آغاز شد. با حمایت و فرمان دولت‌های اسپانیا و انگلیس کریستف کلمپ به سمت غرب روانه شد و به سرزمین سرخپوستان رسید. این مرحله سرآغازی شد بر اشغال و غارت سرزمین سرخپوستان و شکل‌گیری دنباله‌ی تمدن غرب. تمدنی که نام امریکا را بر آن نهادند.

west genocide against native american

حرکت دوم نگارش کتاب اتوپیا توسط تامس مور (سیاستمداری در دربار انگلیس) بود. او در اتوپیا با ترکیب امانیسم جدید و برخی انگاره‌های کاتولیک، ضمن نقد جامعه‌ی آن زمان غرب، طرح جامعه آرمان نوینی را ارائه می‌دهد. به‌گونه‌ای که در سده‌های بعد، برخی نویسندگان غرب معتقد بودند کمونیسم موجود در اتوپیای تامس مور، مبنا یا الهام‌بخش کمونیسم مارکس شده است. اتوپیایی که متعاقباً در شوروی شکل گرفت.

marxism

حرکت سوم توسط فرانسیس بیکن کلید می‌خورد. بیکن آتلانتیس افلاطون را در قالبی متفاوت بازنویسی می‌کند. مجموعه‌ی وقایع مذکور تولد امانیسم دوم را رقم می‌زند. اتوپیای پسا قرون‌وسطایی همان اتوپیایِ امانیستیِ کلاسیکِ یونانی است با این تفاوت که برچسب مدرنیسم بر آن خورده و شکل نوینی را ارائه می‌دهد.

Pourbus_Francis_Bacon

تفاوت اتوپیا و آتلانتیس:

آتلانتیس که با افلاطون معرفی می‌شود، ریشه در سرزمین موعود یهود دارد. در اتوپیا، موضوع یک «ناکجاآباد» مطرح است درحالی‌که در آتلانتیس مسئله «سرزمین موعود» است. در اتوپیا شنونده ترغیب می‌شود جامعه‌ای آرمانی که تاکنون وجود نداشته را بجوید و آماده‌ی ساختن آن شود اما در آتلانتیس، درگذشته جامعه‌ی مطلوب پدید آمده ولی گم‌شده است. در آتلانتیس مخاطب ترغیب می‌شود که در جست‌وجوی این مکان گمشده باشد. با این توصیف زوتوپیا یک اتوپیاست یا یک آتلانتیس؟

زوتوپیا؛ اتوپیا یا آتلانتیس؟

عنوان انیمیشن از اتوپیا می‌گوید. اتوپیایی باغ‌وحشی (و اتوپیایی حیوانی)… اما توجه صرف به‌عنوان کافی نیست! باید به بطن قصه رفت و به جستجوی فلسفه‌ی پشت پرده‌ی آن پرداخت.

در نگاه اول مخاطب ترغیب می‌شود تا ناکجاآباد و آرمان‌شهرش را در زوتوپیای قصه جستجو کند. مکانی که از ویژگی‌های منحصربه‌فردی برخوردار است و هر کس و ناکسی اجازه حضور در آنجا را پیدا نمی‌کند. از بیرون جهان زوتوپیا مخاطب به سمت تشکیل آرمان‌شهری زوتوپیایی تشویق و ترغیب می‌شود؛ اما از درون زوتوپیا بازیگران اصلی در پی بازگرداندن زوتوپیا به شرایط پیش از درنده‌خویی مدرن هستند. ازاین‌رو زوتوپیا از دید نقش‌آفرینان درون آن به آتلانتیس شباهت بیشتری دارد. زوتوپیا برای مدتی گم می‌شود. آن هنگام که بذر درنده‌خویی توسط دستیار شهردار زوتوپیا (داون بلوزر) در زوتوپیا پراکنده‌شده و کابوسی می‌شود بر آرزوهای ایده‌آل‌گرایانه‌ی جانداران گیاه‌خوار و غیر درنده‌خو. رعب و وحشت شهر را فرامی‌گیرد، اعتمادها سلب می‌شوند و آرامش از زوتوپیای رؤیایی رخت برمی‌بندد و جای خود را به تقابل‌های آشکار و نهان می‌دهد.

 زوتوپیا دیگر زوتوپیا آرمانی گذشته نیست. زوتوپیا گم‌شده و باید دوباره پیدا شود. در این هنگام است که روحیه‌ی آتلانتیس‌گرایانه‌ی جودی و نیک گل کرده و زمینه را برای احیای مجدد زوتوپیا فراهم می‌آورد.

 ویژگی‌های زوتوپیا:

۱- حیوان مداری:

محال است بتوان موجودی با ظاهر انسان در زوتوپیای دیزنی پیدا کرد. ساکنان جهان زوتوپیا لباس حیوان به تن پوشیده‌اند اما همگی انسان‌اند. گویا انسان‌های زوتوپیا هیچ تمایلی ندارند انسان باشند و حیوان بودن، حیوان ماندن و حیوان شدن را به حقیقت و صیرورت انسانی خود ترجیح می‌دهند. جامعه‌ی زوتوپیایی جامعه‌ای است که از انسان بودن خود خسته شده، حیران و هراسان به دنبال حیوانیت و نفسانیات می‌گردد.

Zootopia-group-selfie

حیوان ماندن و حیوان شدن شهروند زوتوپیایی موضوع جدیدی نیست. آتلانتیس‌گرایان اتوپیای باغ‌وحشی بازگشتی (رنسانسی) دارند به گذشته‌ی خویش. زوتوپیای پیش رو، زوتوپیایی با خصوصیات مدرن است اما ادامه‌ی عقبه‌ای است که حیوان بودن انسان سنت رایج آن بوده است. فلسفه با شناخت ماده‌ی اصلی جهان آغاز می‌کند. از تالس که ماده اصلی عالم را آب می‌داند تا سایرین که هر یک پاسخی متفاوت درباره چیستی عالم ارائه داده‌اند در این موضع متفق‌القول‌اند که اساس جهان بر ماده است. وقتی منشأ هستی و جهان بر ماده باشد قطعاً ماهیت ماورائی عالم و انسان که جزئی از آن است، در هاله‌ای از ابهام فرورفته و در حجاب باقی خواهد ماند. حجابی که انسان خود برای خود ایجاد کرده است.

to khod hejabe khodi

به‌تبع این نگاه آنچه از انسان باقی می‌ماند بشره، ماده و غریزه‌ی اوست. ازاین‌رو دیگر انسان مخلوقی ماورایی و ملکوتی نیست بلکه حیوانی است در کنار سایر حیوانات که تنها برتری او برخورداری از ذهن و قوه‌ی نطق اوست.

از طرفی مرور تاریخ فکر، فلسفه و علم غرب این موضوع را به اثبات می‌رساند که انسان حیوان است. از ارسطو گرفته تا داروین، فروید و دورتیه از فلسفه گرفته تا روانشناسی و جامعه‌شناسی همه بر یک اصل لایتغیر پای می‌فشرند که «انسان حیوان است». تنها تفاوت نگاه‌ها در انسان‌شناسی امانیستی غربی صفاتی است که به ماهیت حیوانی انسان نسبت داده می‌شوند.

انسان حیوانی است ناطق، ضاحک، مدنی الطبع، غیرقابل‌اعتماد، شگفت‌انگیز، احساسی، بی‌رحم، استدلال‌گر و … . همه‌ی این واژگان تنها صفات انسان به‌عنوان حیوان را تعیین می‌کنند نه ماهیت و حقیقت او را. در اندیشه‌ی غربی انسان همان حیوان است و تنها در صفت با سایر حیوانات متفاوت است. همان‌طور که درنده‌خویی یکی از صفات گرگ و کفتار است ناطق بودن نیز یکی از صفات انسان است. در جهان‌بینی بشر غربی انسان و گرگ از حیث حیوانیت خود مساوی‌اند تنها تفاوت میان آن‌ها در صفاتشان نهفته است. همان‌گونه که حیوانات هر یک از صفات مختلفی برخوردارند.

۲- اگزیستنسیالیسم:

جودی هاپس روی صحنه نمایش تاریخ جهان را روایت می‌کند. جهانی که در گذشته خود جولانگاه دشمنی‌ها بود. جهانی دوئالیستی که در یک‌سوی آن درندگان و شکارگران و در سوی دیگر غیر درندگان و شکار شوندگان جبهه گرفته بودند. جهانی که صلح زمانی در آن بی‌معنا بود و دشمنی حرف اول را می‌زد؛ اما در ادامه پیمانی دو جبهه را به هم رساند و به صلح کشاند. جودی در انتهای نمایش از آرمان‌شهری رؤیایی پرده برمی‌دارد:

judy in city

«فقط ۲۱۱ مایل اونطرف تر شهر بزرگ زوتوپیا وجود داره. جایی که در ابتدا نیاکان ما در صلح دور هم جمع شدند و اعلام کردن که هر کسی هر چیزی می تونه بشه.»

هر کس می‌تواند هر چیزی بشود …

سخن از شدن است. جودی دیگر از درندگان نمی‌هراسد چون آن‌ها رفتار درنده‌خویانه‌ی گذشته‌ی خود را کنار گذاشته و در لباس حیواناتی متمدن ظاهرشده‌اند. کت‌وشلوار به تن پوشیده، کراوات به گردن انداخته، گوشی هوشمند به دست گرفته، شغلی را برای خود برگزیده و در کنار شکار شوندگان به زندگی مسالمت‌آمیز خود ادامه می‌دهند. جودی با فراهم بودن امنیت ناشی از صلح نیاکانش اکنون سودای صیرورتی (شدنی) نو را در سر می‌پروراند. او می‌خواهد پلیس شود…

ابتدا مورد تمسخر قرار می‌گیرد اما ناامید نشده و بر هدف خویش مصرانه پای می‌فشرد. جودی در هستی‌شناسی‌اش صیرورتی را پی می‌گیرد که با گذشته‌ی نیاکانش سنخیتی ندارد. او می‌خواهد پلیس شود اما پدر و مادرش به هدف جودی باور ندارند و سعی می‌کنند مانع او شوند. از طرفی سایر شهروندان به‌هیچ‌وجه نمی‌توانند پلیس بودن خرگوش را بپذیرند. باوجود تمام موانع جودی متهورانه هدفش را پی می‌گیرد.

تهور جودی، تهوری اگزیستانسیالیستی (هستی‌گرایی یا وجودگرایی) است. اگزیستنسیالیست‌ها بر این باورند که زندگی بی‌معناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد. ژان پل سارتر انسان را محکوم ‌به آزادی می‌داند و بر این اصل تأکید دارد که انسان آزادانه انتخاب می‌کند که چه بشود.

jean paul sartre

معنا بخشی به زندگی در وجودگرایی به اختیار و آزادی گره می‌خورد. اگر اختیار نباشد و تصمیم ناشی از اختیار به زندگی معنا نبخشد پس زندگی بی‌معنا و پوچ است؛ اما آیا می‌توان همین استدلال را برای فطرت و روح ملکوتی انسان نیز اقامه کرد؟ در اگزیستنسیالیسم وجود بر ماهیت مقدم است. ازاین‌رو در وجودگرایی غربی خلقت انسان توسط خداوند و روح و فطرتی که در وجود او نهاده شده، نفی و هیچ انگاشته می‌شود.

جودی می‌خواهد پلیس شود، آن دیگری می‌خواهد فضانورد شود، دیگری می‌خواهد لخت مادرزاد امیال شهوانی‌اش را دنبال کند  و … . هر کس می‌خواهد چیزی شود و چیزی شدن به زلف اختیارش گره می‌خورد. اینکه جودی می‌خواهد پلیس شود مشکل اساسی نیست. اینکه دیگری می‌خواهد معلم، منجم، کارمند یا هر چیز دیگری شود اشکال بنیادین نیست بلکه مشکل اساسی آنجایی رخ می‌نماید که جعل انسان در اختیارش از چارچوب حد و عقل خارج شود. در این صورت جعل و اختیار انسان ویرانگر خواهد بود. از سوی دیگر غایت انسان تنها شدن و صیرورت اگزیستنسیالیستی نیست بلکه انسان قبل از اینکه قدم به عالم ماده بگذارد و به نظاره آن بنشیند از روح و فطرت الهی برخوردار بوده است. جودی تا زمانی که به اختیارش پلیس نشده هیچ نیست. چون به زندگی‌اش معنا نبخشیده است. پس شدن اگزیستنسیالیستی، شدنی بی‌ روح و فطرت و عقل و ملکوت است. صیرورتی به‌سوی ناکجاآباد هیچستان است.

زوتوپیا، آرمان‌شهری است اگزیستنسیالیستی که اختیار ساکنان آن به زندگی‌شان معنا می‌بخشد. آرزوی جودی بودن و ماندن در زوتوپیاست تا به اختیار در آنجا پلیس شدن را تجربه کند. قطعاً انسان مختار است اما تا کجا؟ اختیار در ناکجاآباد زوتوپیا ناکجاست. اختیار زوتوپیایی اختیاری بی‌حدوحصر است. بی‌قاعده و چارچوب است. زوتوپیا البته دارای قوانینی است اما آن قوانین، قوانینی اباحی‌گرایانه است. تا جایی که اصل اساسی «بگذار هر چه می‌خواهد انجام دهد» نقض نشود کسی مواخذه نمی‌شود؛ اما تمرد از لسه فر که اساس لیبرالیسم را شکل می‌دهد حکمی جز نابودی و عدم نخواهد داشت. وجود در گرو لیبرالیسم است. هر کس بخواهد وجود داشته باشد، دیده شود و به آرزوهایش برسد مجبور است به لسه فر تن دردهد. هر کس می‌خواهد اختیارش ول‌انگارانه فضا را پر کند به زوتوپیا بیاید.

۳- لسه فر و لیبرالیسم:

جودی پس از کسب مقام اول از آکادمی پلیس زوتوپیا، چمدانش را بسته از والدینش خداحافظی می‌کند و رهسپار زوتوپیا می‌شود. سوار بر قطار درحالی‌که از دروازه‌های زوتوپیا عبور می‌کند، صدای ترانه try everything شکیرا خواننده زن مشهور امریکایی که نقش او را غزال ایفا می‌کند، به گوش می‌رسد.

shakira

قطار از مکان‌های مختلفی عبور می‌کند و زیبایی‌های زوتوپیا جودی را مبهوت و مجذوب خود می‌سازند. شکیرا می‌خواند:

من امشب خراب کردم، من در مبارزه‌ای دیگر باختم

من هنوز هم خراب می‌کنم اما دوباره شروع خواهم کرد

به سقوط کردن ادامه میدم، به زمین خوردن ادامه میدم

همیشه بلند میشم تا ببینم چه اتفاقاتی در راهه

پرنده‌ها فقط پرواز نمی‌کنند، اون‌ها سقوط می‌کنن و بلند میشن

هیچ کس بدون اینکه مرتکب اشتباه (خطا و گناه) بشه یاد نمی‌گیره

من شکست نمی‌خورم، نه من پا پس نمی‌کشم

تا وقتی که به آخر برسم و دوباره از نو شروع کنم

نه من دست بردار نیستم، من میخوام همه راه‌ها رو امتحان کنم

من به انجام اشتباهات (خطاها و گناهان) جدید ادامه میدم

من هر روز انجام این اشتباهات (خطاها و گناهان) جدید رو ادامه میدم

همه چیز رو امتحان می‌کنم، هر چیزی رو انجام میدم

شکیرا مصمم است که به انجام اشتباهات، خطاها و گناهانش ادامه دهد. این حرف تنها حرف شکیرا نیست بلکه ماهیت جهان زوتوپیا را توصیف می‌کند. عنوان و محتوای شعر به زبان بی‌زبانی از لسه فر می‌گویند.

shakira-zootopia

Try everything

هر راهی را امتحان کن، همه‌چیز را امتحان کن، هر چیزی (کاری) را انجام بده …

لسه فر عمق لیبرالیسم و اباحی‌گری را توصیف می‌کند. لسه فر می‌گوید «بگذار هر چه می‌خواهد انجام دهد» لسه فر با زبانی ساده‌تر ندای «ولش کن» را سر می‌دهد. درست مانند عنوان شعر شکیرا که با ورود جودی به زوتوپیا فضای انیمیشن را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. جودی با ورود به زوتوپیا در آستانه لیبرالیسم و اصالت اباحی و لسه فر قرار دارد. لسه فر همان try everything است. هر چیزی را امتحان کن و انجام بده … در زوتوپیا هیچ محدودیتی وجود ندارد. هر چه می‌خواهی انجام بده.

درجایی دیگر، جودی کنجکاوانه در جستجوی سرنخی از گم‌شدن امیت اترتون است که به باشگاه طبیعت‌گرایان برخورد می‌کند. یاکس (مالک باشگاه) که از فرط کثیفی غرق در مگس‌هاست، قصد دارد به جودی کمک کند. او پیشاپیش حرکت می‌کند در این هنگام جودی با مشاهده‌ی بدن لخت یاکس شوکه شده و بی‌درنگ چشمان خود را می‌پوشاند. در این حین نیک (روباه قصه) پرده از راز بزرگی در زوتوپیا برمی‌دارد:

yax zootopia

جودی: اوه! تو لختی؟!

منشی: اوه! بگم بدونی. ما از باشگاه طبیعت‌گرایان هستیم.

نیک: آره، تو زوتوپیا هر کس میتونه هر چی بشه. این رفقا لخت می‌گردن.

Naturalist-clubs

در زوتوپیا هر کس می‌تواند هر چه که می‌خواهد باشد. ظاهراً زوتوپیا جولانگاه نفسانیات است. اختیار قوه‌ای است ارزشمند که از جانب خداوند متعال در وجود انسان نهاده شده است. درصورتی‌که انسان از دایره‌ی حدود الهی خارج شود مرتکب گناه شده و مستوجب عذاب و عقاب الهی است. اگر بشر از اختیار که قوه‌ای خدادادی است برای پیش برد مطامع شیطانی سوءاستفاده کند خود را به‌سوی هلاکت و منجلاب خواهد کشاند. در چارچوب حدود حرکت کردن به معنای نفی اختیار نیست بلکه به معنای هدایت درست اختیار در جهت رشد و تعالی است. حقیقت اختیار به هیچ وجه باطل نیست بلکه این جعل باطل انسان است که از اختیار سوء استفاده می‌کند و باطل را رقم می‌زند. چاقو (کارد، تیزی، تیغ) در دست قاتل، جانی را می‌ستاند اما در دست جراح جانی را نجات می‌دهد. این چاقو نیست که عمل قتل یا احیا را انجام می‌دهد بلکه جعل باطل انسان در استفاده سوء از اختیار خویش است.

جامعه‌ی زوتوپیایی جامعه‌ای است که شهروندان آن درحرکتی جمعی به دنبال سقوط در چاه لیبرالیزم‌اند. درست مانند همان قطعه‌ای که شکیرا می‌خواند.

به سقوط کردن ادامه میدم، به زمین خوردن ادامه میدم

من به انجام اشتباهات (خطاها و گناهان) جدید ادامه میدم

۴- زوتوپیا؛ اتوپیایی انگلوصهیون:

ساختمان‌های سر به فلک کشیده و آسمان‌خراش‌های رنگارنگ بر روی خشکی‌های آن‌سوی آب‌ها چشمان جودی را به خود خیره می‌کنند … او سوار بر قطار درحالی‌که به آهنگ غزال گوش فرا می‌دهد از مناطق اتوپیای رؤیاهایش عبور می‌کند…

بیابان با شن‌های زردرنگ و درخشانش، کوهستان با سرما و سپیدی برف‌هایش، جنگل با تمام زیبایی و شکوه سبز و فواره‌های آب و آبشارهایش و شهر با تمام زرق‌وبرقش، نوید اتوپیایی چند اقلیمی و چند فصلی را به جودی می‌دهند … او همچنان مات و مبهوت عشوه‌گری‌های اتوپیایی حیوانی است که قطار از حرکت بازمی‌ایستد …

Zootopia-Neighborhoods

آن جنگل‌ها و بیابان‌ها، آن ساختمان‌های سر به فلک کشیده و کوهستان‌های پوشیده از برف هیچ‌ یک صرفاً در آرزوهای ذهنی و خیالات و توهمات زوتوپیاسازان ثبت‌نشده تا زوتوپیا را پدید آورد. آنان زوتوپیا را از واقعیتی موجود پدید آورده‌اند. زوتوپیا روگرفتی است از ام‌القری‌های انگلوصهیون. لندن و نیویورک.

newyork

نیویورک پرجمعیت‌ترین شهر امریکا است. مکانی که بیش‌ترین یهودی امریکا را در خود جای‌داده و قمارخانه‌های (بازار بورس) آن در خیابان وال میعادگاه طمع ورزان و رباخواران جهان است. سازمان ملل در نیویورک، چماقی است بر سر ملت‌های جهان تا نمایندگانی از آن‌ها را زیر یک سقف آورد و رقم‌زننده‌ی تصمیمات جهانی شود اما در عمل هدفی جز اجرای سیاست‌های خصمانه‌ی استکبار جهانی دنبال نمی‌کند.

نیویورک با نگاهی ساده‌اندیشانه نقش تجمع سیاسی جامعه‌ی جهانی را بازی می‌کند درحالی‌که اساس آن بر تزویر بزرگان کفر استوار است. هر زمان هالیوود بخواهد جهان درتهدید را تصویر کند از نیویورک می‌آغازد. نیویورک درخطر به‌مثابه جهان درخطر است. این استراتژی سینمایی در راستای اثبات جهان‌وطنی انگلوصهیون است.

زوتوپیای قصه نیز ترکیبی از لندن که تاریخ آن پر است از خباثت‌ها، چپاول‌ها و غارت‌های کاخ‌نشینان این شهر (انگلیس نزدیک به ۹۰ درصد از کشورهای جهان را اشغال کرده است) و نیویورک که ‌ام‌القرای انگلوصهیون است.

British-have-invaded-nine-out-of-ten-countries---so-look-out-Luxembourg---Telegraph2

 

در زوتوپیا فضایی چند فرهنگی و قومیتی حاکم است. همان‌گونه که نیویورک با تزویر نمایندگانی از کشورهای جهان را گرد یک میز می‌آورد، زوتوپیا نیز بستری می‌شود برای زیست انواع و اقسام حیوانات تا کنار هم قرار دادن آن‌ها در رؤیایی اتوپیاگرایانه را توصیف کند. بافت شهری و کنار هم قرارگیری ساختمان‌ها، تکنولوژی‌های رایج، سیستم اداره شهر و … روگرفتی نزدیک به اصل از نیویورک و لندن را به نمایش می‌گذارد.

در این اتوپیای انگلوصهیون نقش سرمایه‌داران و مافیا صفتان ریزنقشی چون آقای بزرگ (که اقتباسی از ویتوکورلئونه‌ی پدرخوانده و تونی مونتانای صورت زخمی است) دوست‌داشتنی، محبوب و به‌دوراز خشونت ترسیم می‌شود. مخاطب از آقای بزرگ انتظار قتل و چپاول دارد اما زوتوپیا، اتوپیایی است که در کنار پایبندی به کپیتالیسم نقش مافیاصفتان را زیبا جلوه می‌کند؛ چراکه آن‌ها را حامی کپیتالیسم می‌داند.

mr-big-vito-and-tony

رؤیایی برای حفاظت از وضع موجود:

judy hopps zootopia

جودی از کودکی رویای پلیس شدن را در سر می‌پروراند. او می‌خواهد پلیس شود تا شاهد جهانی بهتر باشد؛ اما کدام جهان؟ جهانی که جودی در آرزوی حفاظت از دست‌آوردهای آن است چگونه جهانی است؟

جودی پلیس می‌شود تا از وضع موجود اتوپیای آرزوهایش دفاع کند. او خود را سپر بلا می‌کند تا زوال زوتوپیا را نبیند. جودی مخاطب را با خود همراه می‌کند تا مانع از سقوط اتوپیایی باغ‌وحشی شوند. تا مانع از نابودی لیبرالیزم، صهیونیسم و حیوان مداری حاکم بر آنجا شوند. جودی به‌عنوان قهرمانی ریزجثه اما جسور اجازه نمی‌دهد تا حکومت شکل یافته از باطل و طاغوت در معرض خطر قرار گیرد. او پلیس می‌شود تا وکیل مدافع شیطان باشد و هژمونی استکبار را استحکام بخشد.

جودی پروتاگونیست است. او موافق وضع موجود و مخالف بر هم زنندگان نظم حاکم است. نظمی که در سایه‌ی مدرنیسم شکل و استمرار یافته. روباه نیز که نماد مکر انگلیس است با او همراه می‌شود تا در اتحادشان به حفاظت از انگلوصهیونیسم بپردازند. انگلوصهیونیسمی که شکل یافته از انگلوساکسونیسم و صهیونیسم است. از این رو رویای پلیس شدن جودی، رویایی است در راستای دفاع و حفاظت از جهان‌وطنی (کاسموپلیتنیسم) انگلوصهیونیسم است.

نتیجه‌گیری:

زوتوپیا، مخاطب بیرون را به ساخت اتوپیایی مدرن و مخاطب درون را به جستجوی آتلانتیس گم‌شده‌ی موعود ترغیب می‌کند. ناکجاآبادی که در آن مرزهای فرهنگی، اعتقادی، دینی، قومی و … محو و به‌جای آن لیبرالیزم به‌عنوان یک ایدئولوژی انگلوصهیون و جهان‌وطن معرفی می‌شود. آتلانتیسی گم‌شده که مخاطب را برای احیای مجدد سرزمین موعود یهود و بازگشت به آن با خود همراه می‌کند. از حیوان‌مداری انتروپومورفیک گرفته که تحقیر حقیقت روح و فطرت بشر را به همراه دارد تا اگزیستنسیالیسمی که از هیچ می‌آغازد و به پوچی منتهی می‌شود همگی به‌سوی غوایت و ظلمات متکثر سوق می‌دهند. شکیرای زوتوپیا از سقوط می‌گوید، گناه را عیب نمی‌داند و پیروزی را در اشتباهات و پیروی از نفسانیات جستجو می‌کند. غزال قصه حیات بشر را در گروی «بگذار هر چه می‌خواهد انجام دهد» لیبرالیسم می‌داند و با سردادن نوای «هر چیزی و هر راهی را امتحان کن» به نبرد با نفس لوامه می‌شتابد.

زوتوپیا، آرمان‌شهری است که در رأس آن نه انسان بلکه حیوان مستقر است. انسان طراز زوتوپیا حیوانی طراز است که هژمونی حاکم را پذیرفته و در پی حفاظت از وضع موجود است. زوتوپیا درواقع همان نیویورک و لندن است، همان امریکا و انگلیس است. زوتوپیا طویله‌ای بزرگ است که در سایه‌ی انگلوساکسونیسم و صهیونیسم روزگار می‌گذراند. انگلوصهیون‌هایی که شیطان اکبر و طاغوت اعظم‌اند و با خوی استکباری خود مکارانه سودای به بند کشیدن ابناء بشر را در سر می‌پرورانند. بند و افساری از جنس شهوات و نفسانیات باطل.

منبع: پویانقد

به این مطلب امتیاز دهید



28 پاسخ به “زوتوپیا؛ پنجره ای به سوی جهانی سازی باغ وحش مدرن انسانی / اتوپیایی برای حیوان شدن”

  1. فلانی می‌گه:

    با سلام مدتی سایت بسته شده بود. ماجرا چی بود؟

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام. از اینکه وضعیت سایت رو دنبال می کنید سپاسگزارم. به دلایل فنی و مشکل در تمدید سرور متاسفانه سایت مسدود شده بود. پس از انتقال سرور مشکل برطرف شد اما متاسفانه تعدادی از مطالب و نظرات جدید حذف شد. از این بابت اگر نظر شما هم حذف شده همین جا از جنابعالی عذرخواهی می کنیم.

       
  2. اینالنا می‌گه:

    سلام،عالی بود

     
  3. علیرضا می‌گه:

    سلام خسته نباشید و خداقوت
    خیلی نقدهاتون جالبه هم درباره ی زوتوپیا و هم بقیه آثار.
    از نظر دسته بندی ونگارش متن هم آدم از خوندن خسته نمیشه.
    یه سوال داشتم، اینکه این مطالب رو چه درباره ی زوتوپیا و دیگر کارتون ها بیان کردین، ما دیگه باید اون کارتون ها رو نبینیم؟ درسته که پیامشون غلطه اما بعضی ها تاثیری که روی بیننده (از لحاظ جذابیت) می ذاره زیاده و یا باهاش خاطره دارن(از جمله خودم)
    با این حال باید دیگه اون ها رو نبینیم؟ یا باید چیکار کنیم؟
    ممنون یاعلی

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام.
      ممنون از لطف شما.
      ما هدف اصلیمون این نیست که کسی به تماشای فیلم و انیمیشن نپردازه بلکه ما تلاش می کنیم مخاطب رو از پشت پرده های سینما و اهداف سینماگران آگاه کنیم. اگه مخاطب بصیرت لازم رو در مواجهه با آثار سینمایی پیدا کنه خودش متوجه میشه کدوم فیلم چه محتوای مخربی داره و در مواجهه با اون چه کارهایی باید انجام بده. اینجوری مخاطب میفهمه که نباید هر فیلمی رو بدون نقد و بررسی نگاه کنه و پیام های اون رو بپذیره. البته قاعدتا نمیشه هر فیلمی رو نگاه کرد اما فیلم هایی رو که میشه نگاه کرد رو هم باید با نگاه انتقادی دید. موضوع مهم دیگه که باید بهش توجه کنیم میزان تاثیرپذیری از فیلم هاست. اگه ما با این پیش فرض یه فیلم رو نگاه کنیم که پیام های اون فیلم تعارضی با اعتقادات و باورهای ما نداره در واقع تسلیم مفاهیم فیلم میشیم و حتی ممکنه از اونها تاثیر بگیریم. بنابراین نباید به سینما نگاهی خنثی داشته باشیم و حتما لازمه که محتوای آثار سینمایی رو با سنجه های دینی مقایسه کنیم تا به حق یا باطل بودنشون پی ببریم. رویه ای که ما میتونیم در پیش بگیریم رویه ی لقمان حکیمه که گفت آنچه بی ادبان انجام می دهند من انجام نمی دهم. کاری که ما باید انجام بدیم اینه که اگه فیلمی رو نگاه کردیم ابتدا به ساکن به محتوای اون مشکوک باشیم، بعد تلاش کنیم پیام های فیلم رو درک کنیم و وقتی فهمیدیم تا جایی که برامون ممکنه برای دیگران تبیین و شفافش کنیم. البته این کارها نیاز به طی کردن پیش نیازهایی هست. راه مقابله هم بازه ما میتونیم در مقابله با آثار سینمای غرب فیلم ها و انیمیشن هایی بسازیم و در اون ها اندیشه های دینی و الهی رو ترویج کنیم.

       
  4. علیرضا می‌گه:

    بسیار ممنونم از پاسخگویی بجا و درست شما، من که قانع شدم…

     
  5. جلال می‌گه:

    خدا قوت ان شاءالله.ان شاءالله که با یاری خداوند به کارتان در مقابل هجوم غربی ها ادامه دهید.

     
  6. م.پ می‌گه:

    سلام.ما که قطعا این پرت و پلاهایی که اون نا مسلمون ها میگن رو قبول نداریم،بنظر شما دیدن زیادش خوب نیست؟آخه ببینید نقد یعنی بیای خوب های یه کارتون رو هم بگین.ببینین هیچ کارتونی تا بحال نیومده تا معنی واقعی هر وقت زمین خوردی،پاشو و ادامه بده)رو به تصویر بکشه.و از حق جذابیت کار هم نگزریم که دنیای تو دل برویی طراحی شده.با شخصیت هایی دوست داشتنی و خوش اخلاق.زوتوپیا در کیفیت لنگه نداره چون اولین باره که از چند نرم افزار طراحی شخصیت و محیط استفاده شده.و من خیلی وقته که پس از دیدن یه کارتون از خنده روده بر نشده باشم.و یادم نمیاد هیچ وقت سر کارتونی بغض کرده باشم!این انیمیشن شاهکار قرنه!و یادم نمیاد تا الآن تا اینهد مجذوب و عاشق شخصیت های یک کارتون شده باشم.لطفا اینقد خبیثانه نقد نکنید!به نمایش کشیدن کارتون های ضد اسلامی و دنیای های تخیلی بر پایه لیبرالیسم و سوسیالیسم و صهیونیسم الآن تو شرکت هایه آمریکایی مده!این کارتون کمدی قوی داره،داستان عالی داره،پیگیری داستان معرکه ای داره و فرد رو در هر لحظه بیشتر و بیشتر به کاراکتر های اصلیش علاقه مند میکنه.و از درس های مصبت کارتون نگزریم.همزیستی مسالمت آمیز چیزیه که تا به حال به تصویر کشیده نشده،مخصوصا مسئله نژاد پرستی در آمریکا هاده.و تسلیم نشدن در برابر مشکلات در غاب شخصیتی دوست داشتنی و داستان و کیفیتی جدید،واقعا این کارتون حق داره که منو اونقدر مجذوب خودش بکنه که تاحالا حدود ۷ بار دیدمش!برین با دوبله گلوری ببینین صدای هردو رو شخصیت ها میشینه،مخصوصا صدای آقای رئیسی.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام.
      ممنون از وقتی که برای گذاشتن نظر گذاشتید.
      من سعی می کنم در چند بند به مطالب که عرض کردید پاسخ بدم:
      ۱- همون طور که شما هم اشاره کردید غربی ها مبتنی بر جهان بینی خودشون فیلم می سازن تا از طریق اون پیام مورد نظر خودشون رو به مخاطب برسونن؛ اما جهان بینی غربی ها با جهان بینی ما (که بر اساس دین تعریف میشه) خیلی خیلی متفاوته. بنابراین در نقد آثار سینمای غرب مبنای ما دستورات، موازین و شاخص های دینیه نه آنچه که خود غربی ها دنبال می کنن.
      ۲- ما باید نقد رو تعریف کنیم. نقدی که ما دنبال می کنیم در قاعده ی مبانی دینیه. به این معنا که نقد ما بیش از اینکه جنبه ی نقد مد نظر غربی ها رو داشته باشه جنبه ی دینی داره و بر بستر حق و باطل و معروف و منکر هست. از طرفی نگاه ما به آثار سینمای غرب کلان و محتوایی است بر خلاف نقدهای رایج سینمایی که عمدتا تکنیکی و تاکتیکی هستند.
      ۳- همانطور که شما هم اشاره کردید این اثر یکی از آثار شاخص و پر فروش دیزنی به شمار میاد که امتیازهای بالایی از منتقدان دریافت کرده. ما هم در مقدمه ی نقد به این موضوع و همچنین جذابیت های انیمیشن اشاره کردیم. اما اینکه فلان فیلم یا انیمیشن از نگاه منتقدانش نمره ی بالایی گرفته به این معنا نیست که نباید اون رو نقد و تحلیل کنیم! عمده ی منتقدان همانطور که گفتم با نگاه هایی تکنیکی و بعضا تاکتیکی به موضوع نگاه می کنم و نگاه ایدئولوژیک و دینی به قضیه ندارند. بنابراین نتیجه ی نقدشون صرفا ظاهری است و خیلی به بطن اثر دقت نمیشه.
      ۴- موضوعی که خوبه بهش اشاره کنم اینه که غربی ها در ارائه ی تفکراتشون در قالب آثار سینمایی موفق عمل کردن. اینکه در آثار سینمایی و سریالی غربی فکر و فلسفه وجود داره این خودش یه موفقیته که سینمای غرب کسب کرده و این موضوع جای تحسین داره! اما این تحسین ما به این معنا نیست که آثار مخرب در محتوای فیلم ها و انیمیشن ها رو نبینیم. اینکه در فیلم ها فکر باشه خوبه اما چه نوع فکری؟ پاسخ به این سواله که می تونه ما رو به نتیجه برسونه.
      ۵- آثار سینمایی غرب برای مطالعه و بررسی تفکر غربی ها خوبه اما برای درس گرفتن خیر. این رو با توجه به شناختی که از سینمای غرب دارم خدمتتون عرض می کنم. چرا؟ چون اساس جهان بینی غربی پر از اشکاله و اگر فیلمی مبتنی بر این جهان بینی و ایدئولوژی درست بشه قاعدتا دارای مشکلات عدیده خواهد بود. وقتی بیش از ۷۰ یا ۸۰ درصد یک اثر تفکرات منفی رو به مخاطبش القا می کنه قاعدتا نمی تونیم بگیم اون اثر، اثر مثبتیه حتی نمی تونیم بگیم استثنائات قابل توجهی در اون وجود داره چرا که اون استثنائات به تبع حجم بالای اثرات مخرب کاملا خنثی میشن. (قیاس بی نهایت با یه مقدار عددی ناچیز اهمیت نداره، چون اون عدد در برابر بی نهایت مثل هیچ میمونه)
      ۶- شما مساله همزیستی مسالمت آمیز رو مورد اشاره قرار دادید. همزیستی مسالمت آمیز در نگاه استراتژیک بار معنایی خاص خودش رو داره. در عرصه ی جهانی یه نمونه از این نوع همزیستی رو مثال میزنم. در دوران موسوم به جنگ سرد بود که امریکا با چند استراتژی به جنگ با شوروی رفت. در بحبوبه ی این جنگ سرد بود که فردی به اسم خروشچف روی کار اومد و پذیرفت که امریکا و شوروی باید همزیستی مسالمت آمیز داشته باشن. این روند ادامه پیدا کرد تا جایی شوروی در دوران گورباچف به این نتیجه رسید که باید تغییر رو بپذیره و به ایدئولوژی لیبرالیسم در چند حوزه به ویژه ی حوزه ی اقتصادی تن در بده. همین امر موجب فروپاشی شوروی شد. همزیستی مورد اشاره در انیمیشن زوتوپیا تقریبا از همین جنسه. شعارهایی که توسط کاراکترهای اصلی و دیگر اشخاص در انیمیشن داده میشه ظاهرا اینه که در زوتوپیا هر کسی میتونه هر چیزی باشه اما واقعیت اینه که هر کسی نمیتونه هر چیزی باشه (کسانی که وحشی میشن جایی در زوتوپیا ندارن) بلکه همه در زوتوپیا باید مبتنی بر آرمان لیبرالیسم و جهان وطنی انگلوصهیونیسم عمل کنن. پذیرش این نوع نگاه یعنی کنار نهادن تفکرات و اندیشه خود و پذیرفتن تفکر هژمون. لذا همزیستی مورد اشاره در انیمیشن به معنای پذیرفتن قواعد زوتوپیاست نه نوعی زندگی که همه مردم در اون تفکرات و جهان بینی خودشون رو دنبال کنن.

       
  7. یه بنده خدا می‌گه:

    سلام.به نظر من این بدترین نقد شما بود!شما در تمام نقد ها داستان را پیش بردید،سرجایش چند تلنگر زدید و در آخر در یک حرکت فیلم را فیتیله پیچ کردید!اما شما در این نقد فقط تلنگر زدین و در نهایت مثل رضا یزدانی زدین نابود کردین این برنامه رو!درحالی که از نظر منتقدین این فیلم دارای یکی از قوی ترین داستان های تاریخ انیمیشن است و قابلیت شکستن رکورد جلب نظر منتقدین(تا الآن موفق بوده و بیشترین رای رو گرفته)قابلیت شکستن رکود فروش در جهان به مدت یک سال(که فعلا ۴ ماه فرصت داره و تونسته با فروش ۱ میلیارد دلاریش به این رکورد نزدیک بشه)و میتونه در کنار ۳ اصری که تونستن در یک سال دو اسکار ببرن این برنامه میتونه به آونجا برسه.شما هیچ توجهی به داستان نکردید.من چند نقد دیگر رو خوندم اما این واقعا بد بود!شما داستان رو پیش میبردید و هر نقد رو سر جای خودش میکردید اما این نقد پخش و پلا و بد ترین نقد بود.هیچ توجهی به داستان نکردید این اثر میتونه به تاریخ ساز ترین کارتون والت دیزنی تبدیل بشه.به هر حال بدترین نقدتون بود واقعا ناراحت شدم از سایتی که اینقد خوب نقد میکرد!

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام.
      ممنون از حضور فعالتون.
      در پاسخ به نظر قبلیتون به اکثر مواردی که در این نظر اشاره کردید پاسخ داده شد.
      به این نکته هم باید توجه داشته باشیم هر اثری که از نظر منتقدان نمره ی مثبت میگیره به این معنا نیست که نباید نقد بشه یا اینکه بی نقصه. از طرفی همانطور که در پاسخ قبلی هم اشاره کردم نگاه منتقدان نگاهی ظاهری، فرم گرایانه، تکنیکی و نهایتا تاکتیکیه و خیلی به عمق آثار و مفاهیم و مضامین القایی توجهی صورت نمیگیره. ما هم البته به فروش بالای انیمیشن و نظر مثبت منتقدان اشاره کردیم منتها این موارد دلیل بر حق بودن انیمیشن نیست…

       
  8. Esitopia می‌گه:

    سلام. خیلی حرکت خوبیه ولی فکر میکنم باید سعی کنید یکم با زبان عامیانه تر سراغ مباحث اصلی و مهم برین. البته من تمام متنو نخوندم و فقط یک نگاه گذرا داشتم. من این انیمیشنو دیدم به نظرم تو شرایط فعلی دیزنی با این انیمیشن میخواسته به ارتباط کشورها با آمریکا احتمالا بویژه ایران بپردازه و نشون بده الان وقتشه که خصلتای روباه بودنو فراموش کنید و فکر کنید که ما میتونیم در کنار هم باشیم. اگه نگاه کنید خرگوش(که نماد زاد و ولده) از یک دهات عقب افتاده و سنتی (ایران، یک نکته داره وقتی خرگوشه داره میره یک تابلو رو نشون میده که روش جمعیتو زده که تقریبا برابر با جمعیت حال حاضر ایرانه، با این نکته و یکسری چیزای دیگه احساسم بهم میگه با شرایط الان توافق برجام و نگرانی هرروزه غرب از افزایش جمعیت ایران و… منظورش دقیقا ایرانه) میره به زوتوپیای فوق پیشرفته غرب. رو این انیمیشن وقت نزاشتم وگرنه تحلیل دقیق میکردم،دوست داشتین حتما حتما تحلیلم رو درباره کونگ فو پاندای ۳ بخونید به اسم اسماعیل کامنت گذاشتم. در کل من ایده های بزرگتری برای نقد فیلم و انیمیشن دارم و اینکه بشه بطور تاثیر گذار به هر چه بیشتر افرادی که میبینند اطلاع رسانی کرد. اگه دوست داشتید باهام تماس بگیرید از طریق ایمیلم شاید بتونیم باهم همکاری کنیم. muhammadmuhammadi@mailfa.com

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      علیکم السلام.
      ممنون از توجهتون. بله شاید یه مقدار سطح مباحث بالا باشه و ما در نظر داریم خلاصه ای از مطالب رو به زبانی ساده تر و در قالب طرح های گرافیکی در شبکه های اجتماعی و سایت قرار بدیم، ان شاء الله.
      مطالب شما رو خوندم و ذیل نظرتون پاسخ دادم.
      بابت همکاری هم خوشحال میشیم بتونیم از توانایی های شما استفاده کنیم. ان شاء الله باهاتون تماس میگیریم. اگر احیانا با شما تماس نگرفتیم حتما یادآوری کنید…

       
  9. Esitopia می‌گه:

    در ضمن این انیمیشن رو میشه در ادامه انیمیشنای دیزنی از جمله tangled brave frozen دونست که دنبال آزادی دادن و مستقل کردن دخترها از پدر و مادرشون و جامعه و هنجارهاش و ازدواج و حتی زندگی با هم جنس و غیره دونست. در اینباره میتونم بعدها مفصل توضیح بدم و ثابتش کنم.

     
  10. یه بنده خدا می‌گه:

    میدونم!نگفتم که خوبه!و ممنون از جواب خوبی که به همزیستی مسالمت آمیز دادید واقعا قانع شدم.
    بحص من درباره نقد ضعیف این نیست که حرف های شما قلطه!من به جز مسئله لیبرالیسم چیز دیگه ای رو به وضوح نفهمیدم.
    منظورم اینه که شما در دیگر نقد ها داستان رو پیش برده و هر نقدی رو سرجای خود میکردید و در آخر یک نتیجه گیری قوی(مثل نقد وال ای یا نمو).اما در این نقد فقط نقد کردید و این مشکل مشابه مشکلیست که در کتب درسی وجود داره!مدام بحص مفیدی که مغز رو مشغول میکنه کشش و فهم رو از متن پایین میاره.ببینین تو نقد های دیگه پیشروی،عکس و بعد نقد،اما در این نقد(ععععععکککککککس،پیشروی،نننننننققققققققد!)ببینین درکش سخت میشه و فرد از مدام به خاطر سپردن خسته میشه.و به نظر من این نقد از جمله بندی ضعیف تری نصبت به دبگر نقد ها برخوردار است!بازم ممنون از ضحمتتون ممنون.از این سایت نشد منتظر یه سایت دیگه میمونم!
    و خخخخییییلی ممنون از نقد در جست و جوی نمو.به دوستانی که نخوندن پیشنهاد میکنم.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      به خاطر حضور فعالتون سپاسگزارم و ممنونم بابت مطالبی که میذارید و متشکرم به خاطر وقتی که برای تایپ مطالبتون میذارید.
      سبک های مختلفی برای نگارش متن نقد وجود داره. اگه ما فقط بخوایم روی یه محور یا یه موضوع اصلی فیلمی نقد کنیم مسلما نقدمون باید پیوسته باشه و گسستگی در مطلب شاید قدری ناخوشایند به نظر برسه. اما گاهی اوقات ما چندین محور برای نقد یه اثر در نظر میگیریم. حالا ما میتونیم این چند محور رو به چند طریق به نگارش در بیاریم. یا می تونیم با انتخاب تیترهایی محورهای مورد نظر رو در نقد از هم جدا کنیم و جداگانه به توضیح هر یک بپردازیم (مثل نقد زوتوپیا – لیبرالیسم، اگزیستنسیالیسم، حیوان مداری و …) یا اینکه با ایجاد ربط هایی بین داستان و محورها بدون انتخاب عنوان به نگارش نقد دست بزنیم (مثل نقد وال ای). هر کدوم از این روش های ویژگی هایی دارن. مثلا انتخاب تیتر برای محورها و توضیح جداگانه ی اونها میتونه ذهن مخاطب رو نظم بده به شکلی که مخاطب به چارچوبی کلی از نقد دست پیدا میکنه اینکه در یه اثر به چه موضوعاتی اشاره شده و با به خاطر آوردن تیترها میتونه مفاهیم مورد توجه در اثر رو برای خودش بازخوانی کنه. در روشی که بر بستر روایت داستان استواره و پیوستگی مطالب وجود داره بدون اینکه عنوان یا تیتری انتخاب بشه هم پیوستگی در خوانش مطالب وجود داره و ارتباط بین بخش های مختلف مفاهیم موجود در فیلم مشخص میشه. برخی از خوانندگان ممکنه روش اول رو بپسندن و برخی دیگه روش دوم رو یا ترکیبی از اینها یا روش های دیگه. از هر دو روشی که خدمتتون عرض کردم در سایت وجود داره. اینکه کدوم روش بهتره خودش جای بحث داره …
      از اینکه نظرتون رو در رابطه با نحوه ی نگارش مطالب گفتید ممنونم …

       
  11. یه بنده خدا می‌گه:

    حرفتون خیلی قشنگ بود!موقعی که میگن هرکسی میتونه هرچی باشه یعنی نباید به مافیا ها،دزد ها،قاچاقچی ها و قاطلان تعرضی بشه!اما میشه!
    و یه نقد به وکالت کاراکتر جودی و تمام افسران پلیس از شیطان،حکومت طاقوت حکومتی برپایه پادشاهی شیطان و انجام کارهاییست که یهود منحرف میگوید،اما حذب لیبرال بیشتر مشابه دین جناب بودا است!در بوداییت دقیقا همین مطرهه که هر کاری میخوای بکن اما از چهاچوب دین خارج نشه،و صد البته که چهارچوب دین آقای بودا بسیار پرحجم تر و پت و پهن تر از دین حضرت محمد(ص)است!ببینین من با کلمه طاغوت مخالفم ایشون(جودی هاپس)بیشتر وکیل مدافع بودا و بوداییت است.
    باز برداشت نشه من دارم از این کارتون حمایت میکنم!من با جمله بندی نقد شما مخالفم نه با اندرون بحص جناب عالی!
    انشالله همیشه پایدار باشید.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      به خاطر تاخیر در پاسخگویی عذر میخوام.
      ممنون از لطف شما.
      اینکه سینمای هالیوود ملغمه و ترکیبی از تفکرات غیرالهی رو برای پیشبرد اهداف خودش و تخریب وجهه ی جبهه ی حق استفاده می کنه شکی وجود نداره. به عنوان مثال فیلم آواتار دست پخت هالیووده برگرفته از آواتاریسم رایج در بودیسم و هندوئیسمه یا مثلا در برخی انیمیشن ها مثل پاندای کونگفوکار تفکرات شرقی مثل یین و یانگ و تخیله ی ذهنی به کار رفته. اما در رابطه با این انیمیشن عمده ی تمرکز بر اندیشه ها و تفکرات و فلسفه ی غربی است. در مورد طاغوت هم چه بودا و بودیسمش چه لیبرالیسم و امانیسم و مدرنیسم همشون طاغوتن. همشون ظلمات متکثرن که در مقابل یه نور واحد قرار دارن. در واقع اشتراکاتی بین ظلمات و طاغوت ها وجود داره که مهم ترین اونها باطل بودنشونه و اینکه غیرالاهین. از این زاویه میتونیم بگیم بودیسم و لیبرالیسم یکین یعنی هر دوشون باطلن اما در جزئیاتشون با هم تفاوت های عمده ای دارن که به این تفاوت ها میگن تکثر یا پلورالیسم. به بیان بهتر همه ی این ایسم ها ظلمات متکثرن.
      بنده هم از شما به خاطر وقتی که میذارید سپاسگزارم.

       
  12. سیاه گوش می‌گه:

    بهتر است به سخنان هاپس در پایان این انیمیشن توجهی بکنید.او میگوید من بچه بودم و فکر میکردم زوتوپیا(اتوپیا)جایی بی نظیر است و هر کسی میتواند به هر چیزی تبدیل شود.اما واقعا زندگی در هم برهمه. همه ی ما محدودیت هایی داریم . (کامل نیستیم)و مرتکب اشتباه نیز میشویم(گناه)اما با درک کردن یکدیگر و در نظر گرفتن محدودیت هامون استثنایی تر میشیم پس ربطی ندارد از چه نوع حیوانی باشید(از نظر انسانی منظور رنگ پوست و نژاد است)از بزرگترینتون گرفته تا کوچکترینتون.دنیا را سعی کنید جای بهتری کنید.اینجا با در نظر گرفتن محدودیت چه حیوانی یا حتی انسانی میتوان دنیا را زیبا کرد.اما در نقش یک پلیس. پس قانون واقع شده.اما از نظر شما قانونی صهیونیسمی و غیر الهی. اما بهتر است این انیمیشن را چندین بار نگاه کنید و بر سر موضوع به ظاهر سطحی ان کمی تامل کنید.دولت امریکا و انگلیس بر پایه مثلث سلطه جهانی است که در راس ان چشم دور نظرقرار دارد.شعار حکومتی انها ((تفرقه بینداز و حکومت کن))میباشد و یکی از ان اقدامات تفرقه انداز ایجاد نژاد پرستی افراطی و تبعیض نژادی میان سیاه و سفید پوست است از طریق نیرو های پلیس.من دیگر نتیجه پایانی را در اختیار شما میگذارم .من به شخصه در پایان موضوع به چنین چیزی برخوردم.امریکا را نشان میدهد درست و باید بدانیم هدف اصلی ذهن کودکان دیار خودشان است تا ما.یا خوب است یا بد.دقیقا در بخش افشا گری مشاور زنگوله پا مقابل جودی هاپس واقعا دولتی را در دنیای انسانی نشان میدهد که سعی دارد با ایجاد تفرقه ای کارساز جامعه را الوده و قدرت خود را حفظ کندو چون تعداد سفید پوستان از سیاه پوستان بیشتر میباشد با ایجاد جبهه در میان سفیدان مقابل سیاه پوستان از همه جا بی خبر و بی گناه(عمدتا)و همچنین سر کوب انان قدرت را حفظ میکنند.

     
  13. یه بنده خدا می‌گه:

    منتظر سال ۲۰۱۸ و رالف و شهر وحش ۲ هستیم.لطفا تا آن موقع باز بمانید و آندورا هم نقد کنید.
    و لطفا نقد اینساید اوت رو بزارین.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      ممنونم.
      نقد اینساید آوت (درون و برون) تیر ماه ۹۴ در سایت منتشر شده. برای مطالعه ی نقد و تحلیل این انیمیشن به لینک زیر بروید:
      http://pouyanaghd.ir/?p=4592
      همچنین می تونید از بخش جستجو (بالای صفحه، سمت چپ) برای پیدا کردن نقد مورد نظرتون (نقدهایی که تاکنون در سایت منتشر شدن) استفاده کنید.

       
  14. یه بنده خدا می‌گه:

    سلام.من یه بار دیگه این انیمیشن را بادقت دیدم،مشکلی نبود ولی در اواخر کار یک چیز عجیب شنیدم که در ضحنم پارادکسی ایجاد کرد.چند جمله از سخنرانی جودی مرا به فکر وا داشت:
    -موقعی که بچه بودم فکر میکردم شهروحش یه جای رویاییه.جایی که همه میتونن به آرزوهاشون برسن و هرکی میتونه هرچی که میخواد باشه،اما معلوم شد که دشواری های زندگی بیشتر از ایناست و زندگی سخت تر از این حرف های پشت وانت و کامیون هاست.
    این که نصف هدف اصلی فیلم رو نقض کرد!موقعی که این حرف(هرکی میتونه هرچی که میخواد باشه)فقط یک شایعه باشه که دیگه قضیه لیبرالیسم تمومه!
    و دیالوگ دوم که خیلی کوتاه تره:
    -چیزی که قطعیه اینه که هممون محدودیت هایی داریم.
    لیبرالیسم میگه تو محدود نیستی هر غلطی میخوای بکن،ولی این جمله چی؟
    میدونم که حمایت از لیبرالیسم توش هست ولی نمیفهمم چطوری با این ۲ تا جمله تطابقش بدم،لطفا یکم در جواب تعجیل نمایید!
    و خواهشااون نظرم در باره قضیه حکومت طاقوت منتشر کنین.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      سلام علیکم.
      تقریبا در صحنه های پایانی جودی این دیالوگ ها رو میگه:
      ” وقتی یه بچه بودم، فکر می کردم زوتوپیا یه جای کامله (بی نقص و محشر). همه کنار هم هستن و هر کسی هر چیزی میتونه بشه. با این وجود زندگی واقعی یه خورده پیچیده تر از یه دل نوشته روی سپر اتومبیله. زندگی واقعی شلوغ و بی نظمه. ما همه محدودیت هایی داریم. ما همه اشتباه می کنیم. که معنیش اینه که اگه نیمه ی پر لیوان رو ببینیم ما اشتراکات زیادی داریم. و هر چی بیشتر تلاش می کنیم هم دیگه رو درک کنیم و بیشتر استثنایی میشیم. ولی باید تلاش خودمونو بکنیم. پس مهم نیست چه نوع حیوانی باشید. از بزرگترین فیلمون گرفته تا اولین روباهمون. از شما استدعا می کنم تلاش کنید دنیا رو به یه جایی بهتر تبدیل کنید. به درونتون نگاه کنید و پی ببرید که تغییر از خودتون شروع میشه.”
      اینا حرفاییه که جودی میزنه و باید همشون رو با هم ببینیم.
      در این دیالوگ ها چند نکته وجود داره:
      ۱- جودی زوتوپیا رو به چالش نمیکشه بلکه میگه نگرشش نسبت به کودکیش یه خورده ایده ال گرایانه بود و واقعیت قدری متفاوت تره. بله وقتی جودی به زوتوپیا میره و یه پلیس میشه با مشکلاتی روبرو میشه. اما ایا این مشکلات ناشی از سیطره ی لیبرالیسم ناشی شده یا وحشی هایی که به لیبرالیسم پایبند نیستن؟ قطعا مشکلات زوتوپیا رو کسانی به وجود آوردن که خودشونو به آرمان زوتوپیا و لیبرالیسم پایبند نمیدونن. پس زوتوپیا مشکل داره اما چیزی که مشکل ایجاد میکنه حاکمیت لیبرالیسم نیست بلکه وحشی ها هستن که به لیبرالیسم پایبند نیستن. و اتفاقا جودی تلاش میکنه وحشی ها رو که لیبرالیسم رو نفی می کنن متوقف کنه. پیام این حرکت اینه که مثلا امریکا سعی می کنه کسانی که مخالفش هستن از سر راهش برداره. چرا که اونا برای آرمان امریکا مشکل درست میکنن.
      ۲- جودی میگه: “پس مهم نیست چه نوع حیوانی باشید. از بزرگترین فیلمون گرفته تا اولین روباهمون. از شما استدعا می کنم تلاش کنید دنیا رو به یه جایی بهتر تبدیل کنید. به درونتون نگاه کنید و پی ببرید که تغییر از خودتون شروع میشه.” جودی برای چی این حرف ها رو میزنه و در چه زمانی این حرفا رو میزنه؟ خب! جودی آخرای فیلم که زوتوپیا رو از شر وحشی ها نشان داده این حرفا رو میزنه. زمانی که تهدید از روی سر آرمان زوتوپیا تا حدودی رفع شده. میگه تلاش کنید دنیا رو به یه جایی بهتر تبدیل کنید. جودی صریحا نمیگه اون جای بهتر کجاست ولی معلومه که جودی و دوستانش برای باقی ماندن زوتوپیا و جلوگیری از به خطر افتادن زوتوپیا تلاش می کنن. یعنی در واقع جودی و دوستانش برای باقی ماندن لیبرالیسم تلاش می کنن. در کنار هم بودن انوع حیوانات هم در همین راستاست.
      ۳- هر کسی هر چیزی میتونه باشه یه حرف کلیه که تو فیلم زده میشه که ریشه در اگزیستنسیالیسم و لیبرالیسم داره. تا جایی که چارچوب های این ایدئولوژی ها رعایت شد اونوقت هست که میگن هر کسی هر چیزی میتونه باشه. لسه فر میگه بگذار هر چه میخواهد انجام دهد اما وقتی طرف میخواد به حدود الهی پایبند باشه میگن تو پایبند لسه فر و لیبرالیسم نیستی!! بگذار هر چه میخواهد انجام دهد یا ولش کن به این معناست که بگذار نفس اماره هر چه می خواهد انجام دهد. قطعا اگه ما در مقابل نفس اماره بایستیم یعنی مانع لسه فر شدیم. پس با ما مقابله میشه! لذا هر کسی هر چیزی میتونه باشه یه گنده گوییه که البته نیاز به تفسیر داره.
      ۴- جودی میگه ما همه محدودیت هایی داریم و ما همه اشتباه می کنیم و … . در نگاه اول باید بگم که این حرف ها کلیه. ما باید بدونیم تعریف زوتوپیا از محدودیت و اشتباه چیه؟ خب! مبتنی بر قانون زوتوپیا چه کسانی اشتباه می کنن؟ وحشی ها و مجرمان. وحشی ها و مجرمان به لیبرالیسم پایبند نیستن پس کاری هم که می کنن خلاف لیبرالیزم هست و اشتباه. پس باید ببینیم تعریف زوتوپیا از اشتباه چیه. اشتباه در زوتوپیا یعنی خارج شدن از دستورات لیبرالیسم که بر زوتوپیا حاکمه. از طرفی دیگه محدودیت میتونه از حیث مادی باشه نه معنوی. در ادامه جودی میگه “پس مهم نیست چه نوع حیوانی باشید. از بزرگترین فیلمون گرفته تا اولین روباهمون. از شما استدعا می کنم تلاش کنید دنیا رو به یه جایی بهتر تبدیل کنید.” در این جا جودی باز تکرار میکنه که مهم نیست چه حیوونی هستید به این معنا که مهم نیست شما چه دینی دارید و چگونه فکر می کنید مهم اینه که باید دنیا رو به جایی بهتر تبدیل کنید. جایی بهتر کجاست؟ زوتوپیا. پس یعنی مردم دیگه که علاقه ای به زوتوپیا ندارن مانع این هستن که دنیا جایی بهتر بشه. امریکایی ها و اروپایی ها از این دست حرفا زیاد میزنن. که ما میخوایم جهان رو به جایی بهتر تبدیل کنیم اما واقعیت چی میگه؟ واقعیت اینو میگه که هر کس با اوناست در حاشیه ی امن قرار داره و هر کس علیه اوناست باید نابود بشه. اصلا خود اینها هستن که جهان را به هم ریختن و میریزن. پس جایی بهتر یعنی تحقق زوتوپیا. زوتوپیا هم جهان وطنیه که ایدئولوژی های غربی برش حاکمه.

       
  15. اميرعلي می‌گه:

    اقا شما كه اين مطالب مهم رو ما ميگين انصافا يكم ساده تر بگين كه ما بفهميم ديگه،متن ادبي نمينويسين كه نقد ميكنين خب من خيلي دوست دارم ايرادات شمارو ببينم و بفهمم اما نميتونم چون جمله هاتونو خيلي ميپيچونين و متنم طولاني ميشه و ماهم چيزي نميفهميم البته سايت خيلي خوبي دارين به مطالب خيلي ريزي اشاره ميكنين

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      ممنون از توجه و لطف شما.
      بله ممکنه سطح مطالب قدری بالا باشه. سعی داریم در اینستاگرام پویانقد مطالب رو با زبانی ساده تر و به صورت خلاصه و در طرح های گرافیکی قرار بدیم (آدرس اینستاگرام سایت رو هم در بنر زدیم). ان شاء الله اگه برامون مقدور باشه کانال تلگرام پویانقد رو هم راه اندازی می کنیم و در اون هم مطالب با زبان ساده تر و خلاصه بیان خواهند شد تا مخاطبان بتونن بهترین استفاده رو ببرن. در مورد مطالب سایت هم برنامه هایی در نظر داریم منتها ممکنه پیاده کردن این برنامه ها زمان بر باشه. برا همین اگه در مطالب موجود در سایت به موضوع و مساله ی گنگ و مبهمی برخورد کردید که براتون قابل فهم نبود ذیل مطلب نظر بذارید و سوالاتتون رو مطرح کنید تا ما ان شاء الله پاسخ بدیم.

       

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *