یهود، مسیحیت و شکسپیریسم؛ سندرومی که از نای شیرشاه غرش می‌کند
Characters-from-the-Lion-King

یهود، مسیحیت و شکسپیریسم؛ سندرومی که از نای شیرشاه غرش می‌کند

مقدمه:

سفری خیال‌انگیز به دهه‌ی ۹۰ قرن بیستم میلادی (دهه‌ی ۷۰ شمسی) برای کسانی که در این زمان دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرده‌اند با خاطرات کارتون‌های دیزنی همراه خواهد بود. شیر شاه، دیو و دلبر، علاء الدین، پوکوهانتس، هرکولس، مولان و تارزان از جمله آثار شناخته شده‌ی این دوره‌اند.

1-disney-renaissance

اواسط این دهه بود که شیر شاه با غرشی بلند به پاخاست تا با ارائه‌ی تلفیقی از داستان‌های اقتباسی و دیرین‌گونه‌های دینی و تاریخی و برخی مفاهیم فلسفی نظر مخاطبان را به سوی خود جلب نموده و به دنبال آن بذر جهان بینی خود را در باور مخاطبانش بکارد.

2-the lion king poster

دیزنی شیر شاه را با بودجه‌ی ۴۵ میلیون دلاری روانه تولید ساخت و در سال ۱۹۹۴ میلادی به اکران عمومی رساند. درآمدهای حاصله از فروش این انیمیشن ۹۶۸٫۵ میلیون دلار برآورد شده که در طول بیش از یک دهه به خزانه‌ی سازندگان این اثر ریخته شد. شیرشاه در کنار فروش مطلوب از کسب جوایز سینمایی شاخص نیز به نصیب نماند و توانست جایزه‌ی اکادمی را در موسیقی و جایزه‌ی بهترین موشن پیکچر (تصویر متحرک) گلدن گلوب را نیز از آن خود کند.

3-the lion king awards

در مسیر ساخت شیرشاه روجر آلر و راب مینکاف در نقش کارگردان ظاهر شدند و هانس زیمر آهنگساز معروف به آهنگسازی اثر پرداخت. ایرن میچی، جاناتان روبرتز و لینداز وولورتن نیز فیلمنامه را برای شیرشاه آماده کردند.

4

شیر شاه همچنین توانست نظر بسیاری از منتقدان را به سوی خود جلب نماید. کسب امتیاز ۸۳ درصد از متاکریتیک، ۹۱ درصد از راتن تومیتو و ۸٫۵ (از ۱۰) از IMDb شیرشاه را در فهرست آثار شاخص و قابل تحسین سینما قرار می‌دهند که نمی‌توان به سادگی از کنار آن‌ها عبور کرد.

از سوی دیگر شیرشاه شامل مفاهیم عمیق و مبتنی بر دیرین‌گونه‌های دینی و تخیل ساخته قابل تاملی است که در ادامه به مهم‌ترین آن‌ها اشاره خواهد شد.

نقد و بررسی:

شیرشاه با همنوایی حیوانات و تعظیم آن‌ها بر شاه شیر آغاز می‌شود. در صخره‌ی شیرها، سلطان بر فراز ایستاده و نظاره گر حیواناتی است که برای قدم نو رسیده جمع شده‌اند. میمون دانا که با وردهایش نقش دستیار هدایتگر سلطان را ایفا می‌کند، فرزند نو رسیده‌ی شاه شیر و همسرش را روی دست گرفته و از فراز صخره به حیوانات جنگل نشان می‌دهد. سلطان زاده از همان بدو تولد فرا می‌گیرد که دستی فراتر از سایرین دارد و اوست که سلطنت را به ارث خواهد برد. پس باید بر فراز باشد و در این اندیشه که روزی همچون پدر شاه خواهد شد.

5-simba and light

شاه شدن در شیر شاه از دروازه‌ی فرزند شاه بودن می‌گذرد. این اصل را دشمنی‌های برادر شاه (اسکار) و تمرکز قصه بر به قدرت رسیدن سیمبا (فرزند شیرشاه) به اثبات می‌رساند؛ که اگر برادر هم باشی نمی‌توانی شاهی را به ارث ببری. کینه توزی‌های اسکار و نفرت‌های عمیق و ریشه دار او نسبت به موفاسا (شیرشاه) از همان ابتدای داستان گویای عدم تبعیت او از این اصل است. حب قدرت اسکار را به جایی می‌کشاند تا در مقابل برادر خویش بایستد و او را به نابودی بکشاند.

6-scar vs mufasa

اسکار نقشه‌ی شوم برادر کشی را در سر می‌پروراند تا بدین واسطه برادر را از قدرت حذف کند و خود بر مسند حکومت تکیه زند. او برادر کشی را از قابیل فرا می‌گیرد. قابیل فرزند آدم، دست به قتل برادر خویش هابیل می‌زند تا جایگاه خود را ارتقا دهد دریغ از این که کرامت و تعالی جایگاه نزد خدا و نبی او تقوای الهی و تبعیت از دستورات پروردگار است نه صرفاً حذف مادی انسان مؤمن و تسخیر جایگاهش.

7-scar kills mufasa in the lion king

آدم علیه السلام به دوران پیری رسیده بود که خداوند دستور داد که یکی از پسرانش را به عنوان جانشین و پیامبر بعد از خود انتخاب کند. آدم می‌پرسد کدام پسر را؟ خداوند هابیل را بر می‌گزیند. خبر جانشینی هابیل به خانواده می‌رسد و قابیل ضمن تمرد از این دستور با نخوت و حسادت تمام از عمل بدان سر باز می‌زند. در پی این اتفاق جدال و گفت و گوی شدیدی در خانواده سر می‌گیرد. سرانجام آدم علیه السلام راهکاری را پیش روی قابیل می‌نهد. اینکه دو برادر قربانی (هدیه‌ای) نزد خداوند ببرند و قربانی(هدیه) از هر کدام پذیرفته شد او جانشین آدم خواهد بود. خداوند قربانی هابیل را می‌پذیرد. قابیل که آتش حسادت تمام وجودش را فراگرفته با اغواگری‌های شیطان کمر به قتل برادر می‌بندد. قابیل هابیل را می‌کشد اما نمی‌تواند راه هابیل‌ها را متوقف سازد. خداوند به آدم علیه السلام فرزندی هدیه می‌دهد تا ادامه دهنده‌ی راه او باشد.

8-cain-murdering-abel

اسکار قابیلی است که چشم دیدن برادرش موفاسا را ندارد. پس او را می‌کشد تا خود بر تخت حکومت تکیه زند و پای کفتارها (که دشمن دیرینه‌ی موفاسا و قومش بودند) را به قلمرو پادشاهی باز کند. اسکار قتل پدر را به گردن سیمبا فرزند خلف سلطان می‌اندازد. سیمبا که اکنون در حال سپری کردن دوران کودکی خویش است، از مرگ پدر به شدت غم زده و حیران است. او محکوم القائات عمویش اسکار شده و خانواده و قلمرو پدری‌اش را به جرم قتل پدرش ترک می‌گوید. سیمبا به سمت بیابان فرار می‌کند و در گرمای طاقت فرسا از هوش می‌رود. تیمون و پامبا، سیمبا را یافته و با خود به محل زندگی خود می‌برند. او به هوش می‌آید اما کماکان مغموم غم پدر است. زوج تیمون و پامبا با دیدن حال زار سیمبا نوای «هکونا متاتا» سر می‌دهند. آن‌ها به فرزند شاه یاد می‌دهند که گذشته را فراموش کند. گذشته‌ها گذشته و ما نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. هر چه بادا باد …

9-the lion king timon and pumbaa

آن‌ها سیمبا را ترغیب می‌کنند تا سبک زندگی جدیدی را آغاز کند و نگاهی دیگر به حیات داشته باشد. آنچه در گذشته دیده را فراموش کند، از ماهیت خود فاصله گیرد و به دور از هیاهوهای موجود صرفاً به خود و وضع فعلیش مشغول باشد و به جایگاه واقعی خود و مسئولیتی که بر دوش اوست نیندیشد. «هکونا متاتا» نوعی سرخوشی بی هدف، عدم توجه به پیرامون و استیصال در مواجهه با مشکلات را فریاد می‌زند. سیمبا به دوران جوانی می‌رسد اما همچنان هر چه بادا باد لقلقه‌ی زبان اوست. هکونا متاتا جز دور کردن سیمبا از واقعیت چیزی برایش به همراه ندارد. او به بحران هویت و دور شدن از ماهیت خود رسیده است. نیرویی درونی البته وی را به سویی دیگر می‌کشاند اما ندای بادا باد چندسالی است که زندگی سیمبا را فراگرفته و دل کندن از آن دشوار به نظر می‌رسد. شیر قصه در تعلیقی هویتی گرفتار است.

سیمبا با دیدار نالا و راهنمایی‌های میمون پیر دانا بازگشت به سوی قوم و سرزمین را برمی‌گزیند و جایگاه واقعیش را از عمویش اسکار بازپس گیرد. زمانی تنها پسر موفاسا (شیرشاه پدر) از پدر، خانواده، قوم و سرزمینش فاصله می‌گیرد و راهی را می‌رود که فرزندی مسرف و عیاش پدری در انجیل طی کرد. انجیل لوقا سرگذشت این فرزند را اینگونه روایت می‌کند:

« شخصی را دو پسر بود. روزی پسر کوچک به پدر خود گفت: ای پدر، رصد اموالی که باید به من رسد، به من بده. پس او مایملک خود را بر این دو تقسیم کرد. و چندی نگذشت آن پسر کهتر، آنچه داشت جمع کرده، به ملکی بعید کوچ کرد و به عیاسی ناهنجار، سرمایه خود را تلف نمود. و چون تمام را صرف نموده بود، قحطی سخت در آن دیار حادث گشت و او به محتاج شدن شروع کرد…

آخر به خود آمده، گفت، چقدر از مزدوران پدرم نان فراوان دارند و من از گرسنگی هلاک می شود! برخاسته، نزد پدر خود می‌روم و بدو خواهم گفت، ای پدر به آسمان و به حضور تو گناه کرده‌ام، و دیگر شایسته‌ی آن نیستم که پسر تو خوانده شوم؛ مرا چون یکی از مزدوران خود بگیر.

در ساعت برخاسته، به سوی پدر خود متوجه شد. اما هنوز دور بود که پدرش او را دیده، ترحم نمود و دوان دوان آمده، او را در آغوش خود کشیده و بوسید… »

10-prodigal_son

فرزند گناهکار به آغوش گرم پدر و خانواده باز می‌گردد و از کرده‌ی خود پشیمان شده و توبه می‌کند. پدر در انجیل نماد خداست و فرزند نماد بنده‌ی متمرد از دستورات الهی. بازگشت سیمبا البته یادآور بازگشت مسیح در تلقی مسیحیت است. پیامبری که در باور ترسایان (مسیحیان) به صلیب کشیده شد (بر خلاف نگاه اسلام) و آخرالزمان بازگشته و جهان را از تباهی نجات خواهد داد.

11-Christ_at_the_Cross_-_Cristo_en_la_Cruz

اسکار با به دست گرفتن سکان قدرت، راه را برای جولان کفتارها باز کرد و سرزمین پدری سیمبا را که در صحت به سر می‌برد به سیاهی، فقر و قحطی کشاند. نالا مأمور می‌شود تا پیام نابودی سرزمین و ساکنان آن را به گوش یک ناجی برساند. ناجی کسی نیست جز سیمبا! سیمبا باز می‌گردد همچون مسیح که در آخرالزمان بازخواهد گشت و با بازگشت او تیرگی‌ها کنار می‌روند و گشایش حاصل می‌شود.

12-blessed-hope-jesus-return

حال جای طرح این پرسش است که چرا قصه‌ی انبیاء و رابطه‌ی آن‌ها با خدا یا تمثیل‌های آن‌ها از زبان حیوانات و در کالبدهایی حیوانی بیان می‌شود؟ چه می‌شود که موفاسا گاه خدا می‌شود و گاه هابیل یا سیمبا که گاه عیسی است و گاه فرزند گناهکار و توبه‌کار؟ اصلاً چرا شیر باید سلطان باشد و دیگر حیوانات پیرو او؟

شکل قصه‌گویی و روایت داستان شاید نظرها را به این سو جلب کند که شیرشاه قصه‌ای است برای کودکان که از در هم آمیختن (ترکیب) تخیل و دیرین‌گونه‌های دینی و غیر دینی شکل یافته است؛ اما حقیقت این است که در کنار چالش برانگیز بودن اساس این نوع داستان پردازی، در شیر شاه شأن هر آنچه که در عالم ملکوت و ماوراء است به ماده تقلیل و فروکاست پیدا کرده است. غرض از این سخن نفی جسم مادی نیست بلکه تقلیل جایگاه روح و معنا در گزاره‌هایی مادی است که قادر به حمل حقایق نیستند. در شیرشاه موفاسا در کسوت خدا ظاهر می‌شود و با نصیحت سیمبا مسیرهایی به ظاهر درست را پیش پای او می‌گشاید. این در حالی است که شاه شیر حیوانی است به نام شیر. مگر می‌شود و می‌توان شأن و جایگاه الهی را تا حد یک شیر تقلیل داد؟ شیرشاه از تمثیل عبور می‌کند و به تصویرگری خدا می‌پردازد. نه حتی تصویری انسانی از خدا که در یهود و مسیحیت رایج است بلکه تصویری حیوانی از او را به نمایش می‌گذارد.

13-god in christianity

شیرشاه البته مرگ مادی خدا را رقم می زند در حالی که خدا مبرای از ماده است. با این حال صوت و صورت خدای فروکاست یافته در کالبد موفاسا، در قلب و جان سیمبا حضور دارد و به راهنمایی او می‌پردازد.

موفاسا البته شیری است که نقش هابیل را نیز ایفا می‌کند. در اینجا روح انسانی شریف که نفخه‌ی الهی است در کالبدی حیوانی تنزل پیدا می‌کند. همین اتفاق برای سیمبا نیز رقم می‌خورد. سیمبا گاه نقش فرزند گناهکار را به دوش می‌کشد و گاه عهده دار نقش مسیح است. در نقش فرزند گناهکار پیرو مکتب هر چه باداباد (هکونا متاتا) می‌شود و مصرانه تلاش می‌کند گذشته‌ی خود و مسئولیت پذیری‌اش را به فراموشی بسپرد. در ادامه توبه می‌کند و در نقش مسیح به سوی قومش باز می‌گردد تا جهان تباه شده را نجات دهد.

14-simba returns

سیمبا باز می‌گردد اما در طول مواجهه با تیمون و پامبا و گذران زندگی در جنگل تا به هنگام جوانی در تعلیقی هویتی به سر می‌برد. تعلیقی هستی شناختی که کیستی و چیستی او را نشانه رفته بود. تعلیقی که زندگی پر شور کودکی او را ستانده بود و به جای آن فراموشکاری، عدم توجه به وقایع پیرامون و بی توجهی با سنت‌ها و باورها پیشینی کاشته بود. سیمبا دچار بحران هویت شده بود. او به درستی نمی‌توانست کدامین راه را انتخاب کند. نمی‌دانست باید در کنار زوج تیون و پامبا بماند یا به گذشته‌اش رنسانس کند و باورهای پیشینیانش را در پیش گیرد. سیمبا بین پذیرش مسئولیت و عدم آن مستأصل و درمانده بود. او از سویی خود را مقصر اصلی مرگ پدر می‌دانست از سویی دیگر نمی‌توانست برای همیشه خانواده‌اش را ترک گوید تا در تیرگی‌های اسکار تلف شوند. با حضور اتفاقی و ناگهانی نالا و راهنمایی‌های میمون دانا و رویت موفاسا سیمبا موفق به انتخاب می‌شود. انتخاب او البته در راستای مسئولیت پذیری او بود. مسئولیتی که جامعه بر دوش او نهاده بود. در تلقی اگزیستنسیالیستی (وجودگرایی) سیمبا به تصمیم رسیده بود و جامعه نظر، چارچوب‌ها و اهداف خود را بر او تحمیل کرده بود. سیمبا به باوری بد (bad faith – سوء نیت) رسیده بود و این انتخاب نه از روی ارزش‌های تعریف شده توسط شخص وی، بلکه توسط جامعه‌ی او بود. در نظر ژان پل سارتر و سیمون دو بوار در صورتی که آزادی‌های شخصی و خواسته‌های درونی انسان تحت الشعاع باورها و ارزش‌های اجتماعی و بیرونی قرار گیرد، باور به وجود آمده، باوری بد است. چرا که بر خلاف خواسته‌های شخصی و نفسی او بوده است. با این حال سیمبا می‌پذیرد جامعه را نجات دهد تا در دام تفردگرایی هکونا متاتایی (هر چه بادا باد) و اگزیستنسیالیستی گرفتار نیاید.

15-satre and de beauvoir

از منظر سارتر و دوبوار باوری خوب است که به تشخیص و خواست فرد باشد. از این رو انتخاب آزاد مطرح می‌شود که مبتنی بر ارزش‌های فردی است نه ارزش‌های اجتماعی، عرفی یا دینی. هیچ نهاد یا گزاره‌ی فرادستی نباید در تعیین ارزش‌ها، تشخیص، تصمیم گیری و انتخاب دخالت داشته باشد بلکه این فرد است که فارغ از هر سرمشقی برای زندگیش تصمیم می‌گیرد. با این توصیف، مبتنی بر باور بد سیمبا باید فکر بازگشت به جامعه و نجات را از مخیله‌اش دور می‌کرد و اجازه می‌داد تا همه چیز تباه شود. از رو تلقی اگزیستنسیالیستی بر مسئولیت پذیری اجتماعی و فراتر از آن تکلیف و مسئولیت پذیری دینی وقعی نمی‌نهد.

نکات پایانی:

– شیر نماد بسیار مهمی در یهود و مسیحیت به شمار می‌آید. شیر یهودا سمبل قبیله یهودا یکی از دوازده قبیله‌ی اسرائیل است. یهودا چهارمین فرزند یعقوب بود که این قبیله را ایجاد کرد. داوود و عیسی نیز هر دو به این قبیله تعلق داشتند. در کتاب مکاشفه یوحنا شیر قبیله‌ی یهودا به عیسی اطلاق شده است. بنابراین برتری شیر در انیمیشن شیر شاه به معنی برتری قوم یهود بر سایر اقوام و ملل است. این قوم یهود و در ادامه مسیحیت است که بر سایرین حکمرانی می‌کنند و جهان را از نابودی نجات خواهند داد.

16-jesus and lion

– بخشی از داستان شیرشاه از نمایش‌نامه‌ی تراژیک «هَملِت» اثر ویلیام شکسپیر اقتباس شده است (برادرکشی در هملت ریشه در دیرین‌گونه‌ی برادرکشی قابیل دارد). داستان این نمایش‌نامه از آنجا آغاز می‌شود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی‌گردد تا در مراسم خاک سپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیده‌است. کسی از چندوچون قتل شاه آگاه نیست. در همان حین هملت درمی‌یابد که مادر و عمویش باهم پیمان زناشویی بسته و هم بستر شده‌اند. وسوسه‌ها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز می‌شود که روح شاه مقتول بر او نمودار می‌گردد. روح بازگو می‌کند که چگونه به دست برادر خود به قتل رسیده‌است و از هملت می‌خواهد انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را بازستاند. هملت در این اثنا اشتباهاً پدر معشوقه‌اش اوفلیا را به قتل می‌رساند، که پشت پرده مشغول جاسوسی بود و هملت اشتباهاً او را کلادیوس پنداشته بود. اوفلیا از مرگ پدرش مجنون می‌گردد و خود را در رودخانه‌ای غرق می‌کند. سرانجام پس از درگیری با لرتیز، برادر اوفلیا که به خونخواهی خواهر و پدرش برخاسته بود، هملت انتقام پدر را از عمو می‌گیرد و در پایان نمایش هر دو آنها، به همراه گرترود و برادر اوفلیا کشته می‌شوند.

17

نتیجه گیری:

شیرشاه تلفیقی از دیرین‌گونه‌های دینی و شخصیت‌های تخیل پرداخته شکسپیر (هملت) به همراه برخی تلقی‌های فلسفی و ماورائی‌ است که با برخی روایت‌های کتاب مقدس در هم آمیخته و اثری قابل تأمل را پدید آورده است. شیرشاه قدرت را ارثی قلمداد می‌کند و با به راه انداختن برادر کشی، جایگاه انسانی هابیل و قابیل را در کسوتی حیوانی فروکاست می‌دهد. این اثر دیزنی پا را فراتر نهاده و جایگاهی مادی و حیوانی برای مسیح قائل می‌شود و بدتر از آن شأن الوهیت را نه در تمثیل که در تصویر به کالبد شیر شاه فروکاست می‌دهد. سیمبا (شیرشاه جوان) پس از مرگ پدر فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد و همچون روایت انجیل به مانند فرزند عیاش و مسرف به جریان هر چه بادا باد (هکونا متاتا) می‌پیوندد. او در تعلیقی هویتی و هستی شناختی گرفتار می‌آید. اینکه کیست و کدامین راه را باید برای آینده‌ی خویش برگزیند. سیمبا بر خلاف باور بدِ (bad faith) سارتر، بازگشت به سوی قوم و نجات سرزمینش را ارجح می‌داند و مسئولیت را امری از پیش تعیین شده و چارچوب مند می‌پندارد. سیمبا باز می‌گردد تا به مثابه مسیح نجات بخش باشد و جهان را از بند اسکار و کفتارهایش برهاند؛ شیر داستان، نجات دهنده ای نه از جنس انسان که از جنس حیوان است. از این رو سیمبا نه تنها مروج نجات دهنده ای ملکوتی و الهی نیست بلکه نجات بخشی حیوانی است. بنابراین شیرشاه نافی ایمان به خدا، غیب و انبیاء است.

به این مطلب امتیاز دهید



7 پاسخ به “یهود، مسیحیت و شکسپیریسم؛ سندرومی که از نای شیرشاه غرش می‌کند”

  1. مهلا می‌گه:

    خسته نباشید
    بسیار خوب بود
    من چند تا پرسش دارم:
    ۱- موقعی که ما اصلا درباره ی این که شیر نماد قوم یهوداست رو تو هیچ جای زندگیمون نشنیدیم و هیچی دربارش نمیدونیم، این که یهود و مسیحیت در آینده بر سایرین حکومت می کند روی ما تاثیر می ذاره؟
    ۲- شیرشاه مثل زوتوپیا دنبال القای حیوان بودن انسان هم هست؟
    ۳- میشه گفت که سیمبا را نمادی برای امام زمان (عج) ساخته اند که از دست دشمنان در امان می مانند و در غیبت به سر می برند؟
    ۴- یعنی سیمبا زمانی که عکس نظر ژان پل سارتر و سیمون دو بوار عمل میکند کار بدی کرده است و این که این هم مانند پرسش ۱ روی آن هایی نشنیدن تاثیر می ذاره؟
    ۵- خب درباره ی آخرالزمان که میگه مسیحیت بدی را نابود می کنه به چه دردشون می خوره وقتی که این یه دروغه و هنوز زمان اون نرسیده؟
    با تشکر

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      سلامت باشید.
      ممنونم از لطف شما.
      به خاطر جابجایی های صورت گرفته (در سرور) بخشی از نظرات مخاطبان پاک شده. اگه نظرات قبلی شما هم بین اونها بوده از شما پوزش میخوام.
      اما در رابطه با سوالاتی که مطرح نمودید سعی می کنم به ترتیب به سوالات پاسخ بدم.
      ۱- اثرات القایی فیلم ها و انیمیشن روی مخاطب میتونه به صورت های مختلف باشه. مثلا یه انیمیشن مثل پاندای کونگفوکار یا گربه ی چکمه پوش میاد رو داستان زندگی حضرت موسی تمرکز میکنه و تخریب شخصیت این پیامبر اولوالعزم در باور مخاطب می پردازه. داستان حضرت موسی رو اکثر کسانی که با نگاه دینی (در ادیان ابراهیمی) آشنایی دارن شنیدن از جمله خود ماها. یه جنبه ی دیگه از تاثیر گذاری اینه که سینماگر میاد شخصیت و داستان مورد نظر خودشو به گونه ای بیان میکنه تا مخاطب به سمت اون شخصیت یا داستان گرایش و تمایل پیدا کنه. مثل بخشی از شخصیت شیرشاه. البته داستان هابیل و قابیل که در شیرشاه تکرار میشه رو ما شنیدیم اما اینکه شیر نماد یهوداست رو ممکنه نشنیده باشیم. برای ماها که اینو نشنیدیم شخصیت شیرشاه و سیمبا میتونه به عنوان یه الگو معرفی بشه. از طرفی برای خود یهودی ها که این موضوع در کتاب مقدس اومده جنبه ی الهام بخشی داره و برتر بودن قوم یهود (و البته مسیحیت) بر دیگران رو میگه. به بیان بهتر کسی که یهودی (یا مسیحی) هست با دیدن انیمیشن حس غرور میکنه چرا که خودش رو در راس و برتر از دیگران میبینه اما دیگران یا تمایل پیدا می کنن که مثل او باشن یا از او پیروی کنن و تابعش باشن. (یعنی دیگران یا باید یهودی بشن یا پیرو یهود (مسیحیت).
      ۲- بله! شیرشاه هم اثری انتروپومورفیک (بشر دیسی گرایانه) است. اگه به رفتار شخصیت های حیوانی شیرشاه دقت کرده باشید شاهد این خواهید بود که حیوانات در واقع انسان هستند. این شیوه ی قصه گویی رو فیبل (fable) میگن. البته حیوان گرایی در شیرشاه به اندازه ی زوتوپیا غلیظ نیست. در زوتوپیا حتی سعی شده ظاهر حیوانات هم شبیه به انسان ها نشون داده بشه در حالی که در شیرشاه ظاهر حیوانات تغییر چندانی پیدا نکرده اما در باطن حاوی رفتارهای انسانی هستند. از طرفی دیرین گونه های استفاده شده در شیرشاه مربوط به انسان هاست (هابیل و قابیل، بازگشت مسیح و …) نه حیوانات!
      ۳- سیمبا همون طور که در نقد هم اشاره شده نقش موعود رو ایفا می کنه. موعود تقریبا در اکثر ادیان و حتی مکاتب فکری مطرحه. در اسلام مهدی (عج)، در مسیحیت مسیح، در یهود ماشیح، در زرتشت سوشیانت، در بودیسم بودا، در هندوئیسم آواتارا و … موعود خوانده می شوند. آنچه که اصالت داره نگاه اسلامه. سیمبا از یک جنبه نماد موعود مسحیت یا یهوده و از آنجایی که مسحیت و یهودیت تحریف شدن و شیرشاه نیز با اهدافی خاص در پی القای موعود و ناجی مد نظر خودشه پس نمی تونیم بگیم سیمبا مهدی موعود (نعوذبالله) است. سازندگان این اثر به دنبال القای موعود و ناجی مد نظر خود هستن پس موعود معرفی شده در انیمیشن اصالت نداره و قابل پذیرش نیست. البته باید توجه داشت حضرت عیسی در کنار حضرت مهدی ظهور میکنه و از یاران مهدی موعوده اما سینماگران غربی با منجی سازی و ناجی سازی به دنبال نفی مهدویت هستن.
      ۴- ژان پل سارتر و سیمون دو بوار هر دو از فیلسوفان غربی هستند (البته سیمون دوبوار با تخفیف). ژان پل سارتر پیرو مکتبی فلسفیه که تقریبا برای دین جایگاهی قائل نیست. سیمون دوبوار هم یکی از پایه گذاران فمینیسم در غربه که جریانی منحط (باطل) به شمار میاد. بخشی از تفکرات این دو (سارتر و دوبوار) در نقد آمده که دارای مشکل است و بدان ها اشاره شده. سیمبا پس از فرار و دور شدن از خانواده درگیر نوع خاصی از زندگی میشه (هکونامتاتا) که تکلیف و مسئولیت پذیری رو زیر سوال میبره. اما در ادامه که برمیگرده مسیر معقول تر و منطقی تری رو پیش میگیره. اینکه برگرده و به هم نوعانش کمک کنه. پس سیمبا بر خلاف خواست خودخواهانه ی خودش عمل می کنه و برای کمک برمیگرده. یعنی بر خلاف نظر سارتر.
      ۵- غربی ها سعی می کنن آخرالزمان رو اونگونه ای که میخوان تعریف کنن. اگه دقت کرده باشین سالیانه در سینمای غرب و امریکا حجم زیادی آثار ابرقهرمانی ساخته میشه. ساخت این آثار نشون میده که غرب داره ناجی مد نظر خودشو معرفی کنه. مثلا امریکا سوپرمن رو میسازه تا امریکا رو به عنوان ناجی به جهانیان معرفی کنه (لباس سوپرمن پرچم امریکاست). در انیمیشن شیرشاه هم نوع خاصی از ناجی و موعود معرفی میشه که تا حدودی با نگاه دین مسیحیت و یهود تحریف شده انطباق داره. در مردآهنی این مردآهنیه که به نجات جهان و مردم می پردازه. در اسپایدرمن این مرد عنکبوتیه که جهان و مردم رو نجات میده و … . اینها همشون در نقش ناجی ظاهر میشن اما هیچ کدومشون منجی حقیقی نیستن بلکه ناجی های تخیل ساخته ی غربی ها هستند و به این خاطر ساخته میشن که تمدن غرب رو قدرتمند، برجسته و رهبر و ناجی جهان معرفی کنن. این در حالیه که مهدی حقیقتی بر گونه ی اساطیر تخیل ساخته ی غربی هاست. اهمیت پرداختن سینمای غرب به مساله ناجی و منجی در اینجاست که اونها میخوان حقیقت مهدی موعود رو بپوشونن و ناجی رو از جنس خودشون نشون بدن.

       
  2. مهلا می‌گه:

    بسیار ازتون ممنونم
    و بازم خسته نباشید
    ولی من پاسخم رو درباره ی پرسش های ۴ و۵ هنوزدقیقا نگرفتم
    واینکه شما می گید آمریکا می خواد خودش رو قدرتمند و ناجی معرفی کنه در حالی که کارش تمومه و دیگه هیچ قدرتی نداره و به خاطر همین اومدن پاندای کنگ فو کار رو ساختن، بازم به چه دردشون می خوره؟
    و یه پرسش دیگه هم دارم؛ چرا شما به نماد ها و صحنه هایی که در شیرشاه استفاده شده توجهی نکردین؟

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      خواهش می کنم.
      سلامت باشید.
      در مورد بند ۴:
      سیمبا زمانی که در جنگل زندگی میکنه مسئولیت پذیری رو رها کرده و عمدتا به خودش و تمایلات درونیش توجه داره و به فکر خانواده اش و همنوعانش نیست. اینکه انسان در قبال مسئولیتی که بر دوشش گذاشته شده سر باز بزنه اونو رها کنه اصلا پسندیده نیست. اما در ادامه سیمبا که بر میگرده تصمیم درست تری میگیره. در واقع سیمبا در بازگشتش این رو می پذیره که مسئولیت داره و باید با اون عمل کنه.
      در مورد بند ۵ و سوالتون:
      به چند نکته باید توجه داشته باشیم:
      یکی از اصول یهود برای حفظ بقای خود چسبیدن به قدرت های برتره. در قرن ها و دهه های اخیر انگلوساکسون ها (انگلیس و در ادامه امریکا) ثقل قدرت در تمدن غرب به حساب میومدن که یهود با چسبیدن به اون ها بقای خودش رو رقم زد. سال های متمادی از این هم پیمانی میگذره و این همکاری دوجانبه در بخش های مختلف حکومت های انگلیس و امریکا قابل مشاهده است. به عنوان مثال در سینما شخصیت سوپرمن ترکیبی از بشرغربی و یهودیه. لباس سوپرمن پرچم امریکاست اما شخصیت اون برگرفته از حضرت موسی، سامسون (پهلوان اسطوره ای یهود) و هرکول (پهلوان اسطوره ای یونان باستان) است. ظاهر سوپرمن امریکاییه و امریکا رو به عنوان ابرقدرت معرفی میکنه اما باطنش یهودیه و این یهوده که داره پوسته ی امریکا رو مدیریت میکنه. چرا امریکا ابرقدرت معرفی میشه؟ چون تحقق اهداف یهود در گرو این هست که امریکا قدرت برتر باشه. البته نمیشه از نقش خود انگلوساکسون ها و امریکایی ها هم در زمینه ی ابرقدرت بودنشون غافل شد که این موضوع جای بحث مبسوط داره. به هر جهت تا جایی که قدرتی که یهود به اون چسبیده (که امروز امریکاست) سر پاست و میتونه جایگاه امنی برای یهود باشه منعی وجود نداره (برای یهود) تا اون قدرت رو ناجی و نجات دهنده بخونه. پاندای کونگفوکار شرایط آینده ی جهان رو از منظر یهود توصیف میکنه اما یهود فعلا باید به امریکا بچسبه تا زمان مورد نظرش فرا برسه و به قدرت دیگه ای مهاجرت کنه. همچنین نباید نقش خود انگلوساکسون ها رو هم در حفظ بقای خودشون نادیده بگیریم. عمده آثار ابرقهرمانی هم در این راستاست. قابل ذکره عمده ی ابرقهرمانان سینمای هالیوود توسط یهودیانی چون استن لی و جک کربی خلق شده اند. اینم اضافه کنم که باور بخش عمده ی مردم جهان و حتی عده ای در ایران به امریکا ابرقدرته (کدخدا!) وگرنه به قول امام “امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.”
      یهود فعلا به امریکا نیاز داره بنابراین علی رغم ساخت آثاری که حرکت آینده ی یهود رو نشون میدن این موضوع مطرحه که امریکا باید در چشم جهانیان قوی نشون داده بشه تا موقعیت مد نظر یهود فراهم بشه.

       
  3. محمدحسین می‌گه:

    شاید با روانکاوی و بازگشت به دوران کودکی شما و بررسی مزاج و تیپ شخصیتیتان، بتوان ریشه ی این همه شکاکیت و بد بینی را یافت.

    فقط اگه فرزند داری، خداوکیلی بچتو اذیت نکن. بذار چهار تا کارتون ببینه.

     
    • مدیر پایگاه می‌گه:

      ممنون از توصیه ی دلسوزانه ی جنابعالی!
      راه درست این نیست که هر چه می رسد در مقابل دیدگان کودکان قرار بدیم. همانطور که برای سلامتی کودک تمام تمهیدات رو می اندیشیم و تلاش می کنیم که آسیبی به جسم کودک نرسه روح و نفس کودک هم نیاز به مراقبت داره. مراقبت به این معنا نیست که نذاریم کودک کارتون تماشا کنه. البته دیدن بعضی کارتون ها و انیمیشن ها توصیه نمیشه با این حال ما منع نکردیم که کودک انیمیشن و کارتون نبیند بلکه ما پشت پرده ی کارتون و فیلم ها رو شفاف می کنیم تا والدین با زبان ساده کودک را در جریان چند و چون قرار بدن. کودک میتونه با جنبه سلبی قضیه آشنا بشه. متوجه بشه که هر انیمیشنی رو که میبینه یه پیامی داره. این موضوع حس پرسشگری کودک رو تقویت می کنه. به او یاد میده که در مواجهه با هر پیامی سریع اون رو قبول نکنه و دربارش فکر کنه.
      توصیه می کنم سری به سایت کودکان استراتژیست بزنید. آدرس آن در بخش پیوندهای دوستان موجود است.

       
  4. محمد می‌گه:

    جالبه شیربده رنگ چشاش سبزه وخوبه قرمز

     

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *