Image default

مقدمه:

قریب به سه سال از دهه‌ی اول دو هزار میلادی سپری شده بود که دوستداران عرصه ی انیمیشن شاهد نقش بستن تصاویر در جستجوی نمو یکی دیگر از شاهکارهای پیکسار بر پرده ی سینماها بودند.

در 30 می 2003 جهان به نظاره انیمیشنی می نشست که از نظر تکنیک های انیمیشن سازی یک سر و گردن از آثار سه بعدی پیش از خود بالاتر بود و سبکی نو را در مقابل دیدگان جهانیان قرار می داد.

در جستجوی نمو اثری است شگرف که در کنار توصیف جهان زیبای زیر آب‌ها با هدف آموزش فلسفه و ایدئولوژی به کودکان پا به عرصه‌ی سینما نهاده است. سینمایی که امروزه با ترکیب آموزش و تفریح بستری برای ارائه ی فلسفه به کودکان و بزرگسالان فراهم ساخته است.

اندرو استنتون به عنوان کارگردان و نویسنده ی اثر با در آمیختن داستان‌های انجیل، فلسفه‌ی غرب، آرزوها و تخیل پردازی دوران کودکی‌اش ملقمه ای پدید آورده تا ضمن کشاندن و نشاندن مخاطبان پای صفحه ی نمایش و پرده ی سینما، به خمیر باورشان چنگ زند و بت پارادایم فکری‌ خویش را در ذهن آنان بکارد.

برای آشنایی بیشتر با مفاهیم القایی و تفکرات به کار رفته در این پویانمایی با این نوشتار همراه باشید.

نقد، تحلیل و بررسی پویانمایی در جستجوی نمو:

مارلین و همسرش کارول دو دلقک ماهی خانه‌ای جدید در نزدیکی صخره‌های بزرگ مرجانی اختیار کرده و مشغول مراقبت از تخم های خود هستند؛ اما به ناگاه سر و کله ی باراکودای وحشی پیدا شده با ضرب العجلی علاوه بر وارد کردن ضربه‌ای به مارلین که موجب بی‌هوشی او می‌شود، تخم ها و کارول مادر فداکار را یکجا صید کرده و می‌بلعد.

مارلین که برای مدتی میان دستان لوله‌ای شقایق دریایی بیهوش افتاده بود به هوش آمده و به دنبال کارول و تخم ها می‌گردد اما اثری از آن‌ها نمی‌یابد. او در حسرت و اندوهی عمیق فرو می رود؛ اما با مشاهده ی تک تخم قرمز رنگ رهیده از مرگ، کورسوی امید در دلش درخشش می‌گیرد. مارلین به یاد و خاطر کارول نام نمو را برای تنها نوزاد به جا مانده برمی‌گزیند.

روزها و شب ها سپری می‌شود. موعد درس آموزی فرا می‌رسد. اکنون نمو باید برای کسب درس و تجربه به مدرسه ماهی‌ها برود. پدر به سبب رنجشی که پیش تر باراکودا برایش رقم زده بود محافظه کارتر شده و برای مراقبت بیشتر از تنها پسرش قوانینی وضع کرده است.

 

اولین چیزی که باید یاد بگیریم چیه: «اقیانوس جای امنی نیست.»

 هر زمان که قرار است نمو از پدر دور شود ترس‌ولرزی عمیق تمام وجود مارلین را احاطه می‌کند. چهره‌ی آکنده از وحشت او نشان از درون نگران و حیرانش دارد. مارلین حاضر نیست باری دیگر داغ همسر و فرزند ببیند. ترس‌ولرز، آشوبی در درون پدر ایجاد کرده که حتی خنکای آب اقیانوس در خاموش کردن آن ناتوان است. جنس ترس و لرز مارلین شباهت زیادی به ترس و لرز ابراهیم در اندیشه‌ی سورن کیرکگارد، پدر اگزیستنسیالیزم دارد. همان ترس و لرزی که ابراهیم را به هنگام ذبح اسحاق فراگرفته بود. (ذبح اسحاق به دست ابراهیم خلیل ریشه در باور یهود دارد. آنچه که از نظر اسلام صحت دارد ذبح اسماعیل به دست ابراهیم خلیل است.)

مارلین پیش روی خود و فرزندش اقیانوسی تیره‌وتار می‌یابد که هر آن نیستی را فریاد می‌زند. او مراقب است که مبادا دام نیستی فرزندش را در خود فروبرد.

 مارلین، نمو را به مدرسه ماهی‌ها می‌برد. در جهان ماهی‌ها سیستم مدیریت آمدوشد به راه است و ماهی قرمزرنگ خشمگین و تخس با بلند کردن باله‌هایش در نقش پلیس راهور ظاهرشده و ترافیک را کنترل می‌کند. آن‌سوی اتوبان دریایی (!) پدر و پسر وارد محوطه‌ی مدرسه می‌شوند. در آنجا اولیا به همراه فرزندانشان که برای کسب درس و علم لحظه‌شماری می‌کنند (!)، حضور دارند.

اینجاست که باید گفت جهان ماهی‌ها روگرفتی عاریتی از جهان انسان‌هاست. ارتباطات ماهی‌ها با یکدیگر بیانگر وجود اتصالات توده‌های مردم در جهان انسان‌هاست. رفتارهایی که از آبزیان در اعماق دریاها سر می‌زند توصیفی خیال‌انگیز از رفتار آدمیان در خشکی‌هاست. درک این موضوع اندکی دشوار است اما انتروپومورفیسم فهم آن را قدری آسان می‌کند. انتساب رفتارها، ویژگی‌ها، خصلت‌ها و اعمال انسان‌ها به خدایان، حیوانات، اشیاء، تکنولوژی و پدیده‌ها در دامنه‌ی فلسفه‌ی انتروپومورفیسم یا بشردیسی‌گرایی قابل‌طرح است.

روح حاکم بر فضای جهان انسان‌های آبزی نما که در عمق اقیانوس زیست می‌کنند را بشردیسی شکل می‌دهد. جهان انتروپومورفیک دریایی توصیفی است از جهان انسان‌ها با این تفاوت که آبزیان بازیگران این عرصه هستند.

بچه ماهی‌ها همگی حاضرند تا در اردوی تحقیقاتی با سفره‌ماهی دانا همراه و همگام شوند.

 پدر نمو که طاقت دیدن داغ فرزندش را ندارد به مدرس و معلم بچه‌ها توصیه می‌کند در مراقب از نمو بدین سبب که یکی از باله‌هایش کوچک‌تر از دیگری است، دقت نظر بیشتری به خرج دهد.

معلم و بچه‌ها دور می‌شوند. مارلین پی می‌برد که قرار است بچه‌ها را به محلی شیب‌دار ببرند بدین خاطر بی‌درنگ خود را به محل می‌رساند.

نمو و دوستانش کنجکاوانه از سایرین جدا و به آب‌های آزاد نزدیک می‌شوند. در آنجا قایقی را مشاهده می‌کنند که از ماهیت واقعی آن بی‌اطلاع‌اند. پدر سر بزنگاه می‌رسد و مانع پسر می‌شود؛ اما پسر حاضر نیست در چارچوب قوانینی که پدر وضع کرده حرکت کند. او با سنت‌شکنی و تمرد از دستورات پدر در پی انجام کاری محیرالعقول است. نمو با غنیمت شمردن فرصت درحالی‌که پدر را مشغول صحبت با معلم می‌بیند، به قایق و زنجیرهای فولادینی که از آن آویزان شده‌اند، نزدیک می‌شود. پدر پسر را از باله زدن به قایق بر حذر می‌دارد اما نمو بدون توجه به گفته‌های پدر با باله‌هایش به کف قایق می‌کوبد.

 پدر وقتی تمرد نمو از دستورات را مشاهده می‌کند خدا گونه(!) خطاب به او می‌گوید:

 

«تو دردسر بزرگی افتادی مرد جوان!»

نمو سرمست از غرور قصد بازگشت دارد اما با غواصان ماهی مواجه می‌شود. درحالی‌که غواصان قصد به دام انداختن او را دارند با صدای بلند فریاد برمی‌آورد:

 

 «پدر کمکم کن پدر کمکم کن …»

 

آری نتیجه تمرد از دستورات پدر، گرفتار گشتن پسر در دام‌هاست. این بار پدر نماد خدا و پسر نماد آدمی است. آدم علی رغم دستور صریح خدا مبنی بر نزدیک نشدن به درخت ممنوعه، به آن نزدیک می شود و با خوردن میوه‌‌اش در دام شیطان گرفتار گشته و هبوط خود را رقم می زند.

 

genesis

در تثلیث مسیحیت پدر نماد خدا، پسر نماد مسیح و روح القدس نماد جبرئیل است.

استنتون و تیم نویسندگان پویانمایی با الگوبرداری از تثلیث به خلق مارلین به عنوان پدر و نمو به عنوان پسر پرداخته است.

وجه شباهت عیسی مسیح با آدم علیهم السلام این است که هر دو بدون پدر خلق شدند! از این حیث استفاده‌ی نمادین از دیرین‌گونه مربوط به هبوط آدم به جای عیسی مسیح که در تثلیث پسر خوانده می‌شود، موضوعی تعجب برانگیز نیست. تمرد و نزدیک شدن نمو به کشتی نیز یادآور تمرد و نزدیک شدن آدم و حوا به درخت ممنوعه است.

پدر نمی خواهد پسر آسیب ببیند، او حاضر نیست حتی اندک خدشه‌ای به فرزنش وارد شود. مارلین رد پای قایق را دنبال می‌کند اما نمی‌تواند فرزندش را نجات دهد! او سر از آب برون می‌آورد اما دیگر اثری از پسر نمی‌یابد! پدر که ترس و سرگشتی سرتا پایش را فراگرفته در حین پیدا کردن ردی از نمو به دوری برخورد می‌کند.

دلقک ماهی پدر از دوری درباره قایق می‌پرسد. او ظاهرا می‌داند قایق به کدامین سو رفته است اما میانه راه اتفاق عجیبی به وقوع می‌پیوندند! دوری نمی‌تواند برای مدت زمان طولانی موضوعی را در خاطرش نگه دارد. او دارای حافظه‌ی کوتاه مدت است و لحظات گذشته را به یاد نمی‌آورد…

مارلین که از کمک دری ناامید شده قصد دارد به تنهایی در جستجوی فرندش باشد اما با کوسه ای خندان روبرو می‌شود.

او خود را معرفی می‌کند. نامش بروس است.

بروس، مارلین و دری را به یک میهمانی دریایی دعوت می‌کند. مکان میهمانی عمق اقیانوس، درون کشتی غرق شده‌ای در کنار صدها مین دریایی است. فضای موجود حال و هوای جنگ و دشمنی را القا می‌کنند؛ اما ظاهرا بروس و دوستان کوسه‌اش شمشیر دشمنی‌ها را کنار گذاشته و از در آشتی با دو ماهی کوچک بیرون آمده‌اند. بروس و دوستانش با صدای بلند عهد خود را تجدید می‌کنند:

 

«من یک کوسه‌ی مهربانم نه یک ماشین غذاخوری بی مغز، اگر بخواهم این تصور را عوض کنم اول باید خودم را عوض کنم. ماهی‌ها دوست اند نه غذا»

بروس ادامه می‌دهد:

 

«اسم من بروس است، از آخرین باری که ماهی گرفتم سه هفته است که می گذرد! قسم می خورم که فقط سوپ سبزیجات بخورم!»

پارادوکسی عمیق در طرح داستان دوستی کوسه‌ها با ماهی‌ها وجود دارد. چگونه ممکن است کوسه‌ها با ماهی‌ها دوست شوند و به جای خوردن گوشت ماهیان کوچک‌تر رژیم سبزیجات بگیرند و خام خواری پیشه کنند؟! چگونه امکان دارد دشمنان قسم خورده به یکباره دوست شوند؟

در مهندسی منازعات از دوست تا دشمن 5 گام فاصله وجود دارد.

دوست رفیق رقیب حریف دشمن

از سوی دیگر در دشمن‌شناسی قرآنی فاصله‌ی دشمنان به قدری زیاد و عمیق است که امکان دوستی بین آنان را محال می‌کند. تفکیک حق و باطل، نور و ظلمات، کفر و ایمان و … از جمله ثنویت‌های توحیدی قرانی هستند که هیچ راهی برای آشتی دادن آن‌ها با یکدیگر وجود نخواهد داشت.

دوستی کوسه‌ها و ماهی‌ها نمایشی نمادین از دوستی دشمنان در جهان انسان‌هاست. در فرایند و روند دوستی بین دشمنان فراموشی و نسیان اصلی غیرقابل اجتناب است. دشمنان باید گذشته‌ها را از یاد ببرند، آنها حتی باید در مکاتب فکری و اعتقادی خود تغییر ایجاد کنند تا بتوانند در کنار یکدیگر همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند. این موضوع به هیچ عنوان امکان‌پذیر نیست مگر اینکه یکی از طرفین به دین و ایدئولوژی دیگری تن دردهد. در چنین حالتی دیگر تقابل و دشمنی ایدئولوژیک معنایی پیدا نمی‌کند.

دوستی بروس با ماهی‌ها در آغاز دوامی پیدا نمی‌کند. بروس به محض استشمام بوی خون غریزه‌وار به سوی دلقک ماهی و دوست کم حافظه‌اش حمله ور شده و قصد شکار آن‌ها را در سر می‌پروراند اما خوشبختانه یا شوربختانه (!) از خوردن ماهی‌ها بازمی‌ماند.

آن‌سوی اقیانوس نمو در اکواریوم اتاق دندان پزشکی به آب انداخته می‌شود. او ترسان و هراسان به این سو و آن سو شنا می‌کند. فضای زیست از هر چهار سو به دیوارهای شیشه‌ای محصور است. نتیجه عدم تبعیت از دستورات پدر منجر شد تا پسر از فضای بی‌انتهای اقیانوس در چهارچوب دیوارهای شیشه‌ای گرفتار گردد. به آب افتادن نمو در اکواریوم روگرفتی خلاقانه و البته مخرب از داستان هبوط آدم از بهشت به زمین است. آدم به سبب گناه نخستین (در کتاب مقدس) هبوط کرد و از امکاناتی که خدا برایش در بهشت ترتیب داده بود، بی نصیب ماند. نمو حال و هوای آدمی را دارد که از فضایی بهشت مانند به فضایی ترسناک و هول آور وارد شده است. با این حال مجبور است که با فضای جدید انس گیرد. او با گذر زمان متوجه می شود دنیای جدید پیش رویش، چندان هم ترسناک نیست. ماهی‌های موجود در آکواریوم یکی پس از دیگری خود را معرفی می‌کنند.

اعضای اکواریوم برای عضو جدید مراسمی برپا می‌کنند. مراسمی که شباهت زیادی به مراحل عضویت در فرقه‌های سری دارد. شب است و تاریکی همه جا را پوشانده است. ماهی ها با برگ‌های موجود در اکواریوم چهره‌هایی عجیب برای خود ساخته‌اند و صداهای غریبی تولید می‌کنند. شرط عضویت نمو عبور از حلقه‌ی آتش است!

فرقه ماهی‌های اکواریومی! تلاش می‌کند تا نمو را به اقیانوس و پدرش بازگردانند. فرمانده‌ی گروه نقشه‌ی جدیدی برای فرار از زندان شیشه‌ای تدارک دیده است. قرار است رول اصلی نقشه را نمو بازی کند.

دوری و مارلین در اقیانوس همچنان به جستجو ادامه می‌دهند. آن‌ها با گذر از خطرات گام به گام به نمو نزدیک‌تر می‌شوند.

آن‌ها پس از مواجهه با ماهی‌های راهنما، از دره‌ی دریایی عبور می‌کنند و عروس‌های دریایی را پیش روی خود می‌بینند. گذر از میان آن‌ها کاری دشوار به نظر می‌رسد. هر چند راه حل گذر از درون انبوه عروس‌های دریایی که رشته های آغشته به سم از آن‌ها اویزان است را می‌یابند اما در میانه راه دچار آسیب شده و بیهوش در عمق چند متری آب معلق می‌مانند. مارلین وقتی به هوش می‌آید خود را بر لاک لاک پشت کهن سالی به نام کراش می‌یابد.

او برای بچه لاک پشت‌ها از سختی‌های راه می‌گوید؛ از روبرو شدن با خطرات و تلاش‌های خستگی ناپذیریش برای یافتن پسرش تعریف می‌کند. داستان پدر و پسر نقل محافل شده و بین آبزیان و پرندگان دریایی دهان به دهان و زبان به زبان بیان می‌شود. آنها داستان عشق پدر و پسر را برای یکدیگر روایت کرده و شجاعت و دلاوری پدر برای بازگرداندن پسر را می‌ستایند.

نمو وقتی داستان جهد پدر برای یافتن پسر را از پلیکان گیاه خوار! می‌شنود بدون تعلل برای عملی‌کردن نقشه‌ی گیل (داس ماهی) دست به کار می‌شود.

 او با موفقیت راه تصفیه‌ی آب اکواریوم را مسدود می‌کند.

مارلین و دوری در ادامه مسیر پرفراز و نشیب جستجو برای یافتن نمو، از لاک پشت‌های شاداب و پرانرژی خداحافظی کرده و به مرحله‌ی جدیدی گام می‌نهند. دو همسفر در فضایی تار، سرگردان به دور خود می‌گردند و سر از نقطه‌ی آغازین حرکتشان در می‌آورند. آن‌ها به دنبال جنبنده‌ای می‌گردند تا آدرس سیدنی را از او جویا شوند. در این هنگام سر و کله‌ی نهنگ غول پیکر از دور پیدا می‌شود. نهنگ از دید آنها پنهان شده و لحظاتی بعد از پشت ظاهر شده و مارلین و دوری را می‌بلعد.

در شکم حوت، دلقک ماهی و شاهوار زبان آبی بدون کمترین آسیبی به گفتگو با یکدیگر می‌پردازند.

بلعیده شدن توسط نهنگ و گذران زندگی در آن برای مدت زمانی مشخص ریشه در دیرین گونه بلعیده شدن یونس نبی (از پیامبران بنی اسرائیل) توسط حوت دارد. مارلین و دری یونس وار در حالی که به دنبال نمو می‌گردند، توسط نهنگ بلعیده می‌شوند اما در سلامت کامل و بدون کمترین آسیبی از شکم آن خارج شده و به مقصد نهایی خود می‌رسند.

داستان یونس نبی در کتب مقدس مسیحیت و یهودیت اینگونه روایت شده است:

 

«یونس از خداوند دستور می‌یابد که به نینوا برود و ندا کند که شرارت ایشان به حضور خداوند برآمده است. یونس به راه میفتاد اما نه به سمت نینوا (عراق کنونی) بلکه به سمت یافا (یافو)، جائی که او بر کشتی به مقصد ترشیش (ترتسوس در اسپانیا کنونی) سوار می‌شود. در واقع، او از اسرائیل به سمت عکس جهت دستور داده شده، فرار می‌کند. خداوند کشتی را دچار طوفان شدیدی می‌کند، بطوری که نزدیک است کشتی شکسته شود. در این جریان یونس که مسوول این حادثه است، در خواب است. بر ملوانان و مسافران نیز معلوم میشود که او مسئول است و راه حل را از او می‌پرسند که پاسخ می‌دهد: مرا برداشته به دریا بیندازید که دریا برای شما ساکن خواهد شد زیرا می‌دانم که … (آیه ۱۲) مردمان سعی می‌کنند که با تلاش کشتی را نجات دهند اما موفق نمی‌شوند. ناچار یونس را در دریا می‌اندازند و دریا دفعتاًّ آرام می‌شود. مردمان در کشتی، از خداوند ترسان شده و برای او قربانی می‌کنند؛ اما یونس توسط ماهی بزرگی بلعیده می‌شود و سه روز و سه شب در شکم ماهی می‌ماند.»

وجه دیگر شباهت داستان زندگی مارلین و یونس اشتباهی است که آنان مرتکب شده اند. (البته مبتنی بر آنچه که در کتاب مقدس آمده است). پیش از اینکه مارلین و دوری توسط نهنگ بلعیده شوند، پدر نمو برای لاک‌پشت‌ها از اشتباهی که در قبال تربیت پسرش مرتکب شده و قوانین سفت و سختی برای او وضع کرده، سخن می‌گوید و از اشتباه خویش پرده برمی‌دارد.

حلول شخصیت والای یونس نبی در کالبد مادی دو ماهی و فروکاست جایگاه ایشان در راستای نفی ایمان به انبیاء است.

 نمو که از تلاش‌های پدر برای بازگرداندنش تحت تاثیر قرار گرفته با کمک گیل و هم‌فرقه‌ای‌هایش از چنگ جلاد ماهی‌ها می‌گریزد و دل به اقیانوس می‌زند.

پیش از این مارلین با مشاهده‌ی نمو در حالی که خود را به مردن زده بود، تصور می‌کند دیگر پسرش را نخواهد دید. او ناامید و غمگین قصد می‌کند به خانه بازگردد.

به هنگام بازگشت دوری در دیالوگی غم‌انگیز و تاثیرگذار خطاب به مارلین می گوید:

 

«من در طول عمرم هیچ وقت تا این حد با کسی نبودم! دری از مارلین می خواهد او را ترک نکند و پیشش بماند.»

او ادامه می‌دهد:

 

 «وقتی به تو نگاه می کنم همه چیز را به یاد می آورم.»

حب و علاقه‌ی ایجاد شده میان دری و مارلین و با هم بودن آن‌ها بدون رعایت هیچگونه چارچوب و قاعده‌ای در طول مسیر سفر برای جستجوی نمو، تداعی‌کننده‌ی هم‌باشی‌های رایج در سبک زندگی امریکایی است.

مارلین با بی‌توجهی در حال عبور از کنار لوله‌های زیر آب است که با تعدادی خرچنگ‌ مواجه می‌شود. خرچنگ‌ها به گونه‌ای تمسخر آمیز حباب‌هایی که از روزنه‌ی لوله ها خارج می‌شوند را «گزانگبین از بهشت و نکتار لذید زندگی» می‌خوانند. گزانگبین یا من غذایی است که خداوند برای بنی اسرائیل در بیابان نازل کرد.

 از نظر خرچنگ‌ها حباب‌هایی که به واسطه‌ی لوله کشی انسان‌ها پدید آمده‌اند، گزانگبین هستند.

نمو با دوری مواجه می‌شود و پس از آشنایی به دنبال پدر می‌گردند. لحظه‌ی شورانگیز وصال فرا می‌رسد. پدر و پسر یکدیگر را بازیافته و درآغوش می‌کشند.

 دور افتادن پسر از پدر و بازگشت دوباره او به خانه روگرفتی از داستان تمثالی انجیل لوقا است.

در انجیل لوقا فصل 15 که عنوان آن «خدا در جستجوی گمشدگان» است، آمده است:

 

بسیاری از مامورین باج و خراج و سایر مطرودین جامعه، اغلب گرد می‌آمدند تا سخنان عیسی را بشنوند؛ اما فریسیان و علمای دین از او ایراد می‌گرفتند که چرا با مردمان بدنام و پست، نشست و برخاست می‌کند و بر سر یک سفره می‌نشیند! پس عیسی این مثل را برای ایشان آورد: «اگر یکی از شما، صد گوسفند داشته باشد و یکی از آن‌ها از گله دور بیفتد و گم شود، چه می‌کند؟ یقینا آن نود و نه گوسفند را می‌گذارد و به جستجوی آن گم شده می‌رود تا آن را پیدا کند. وقتی آن را یافت، با شادی بر دوش می‌گیرد و به خانه می‌آید و دوستان و همسایگان را جمع می‌کند تا برای پیدا شدن گوسفند گم‌شده با او شادی کنند. «به همین صورت، با توبه یک گناهکار گمراه و بازگشت او بسوی خدا، در آسمان شادی بیشتری رخ می‌دهد تا برای نود و نه نفر دیگر که گمراه و سرگردان نشده‌اند! …»

لوقا در ادامه داستان پسر گمشده را روایت می‌کند.

علاوه بر شباهت داستانی پویانمایی درجستجوی نمو، انطباق عنوان انیمیشن با موضوع فصل 15 انجیل لوقا در نوع خود قابل تامل است. عنوان پویانمایی که خط تعلیق اصلی داستان نیز در آن نهفته است، اینگونه رمز گشایی می‌شود:

در انیمیشن: مارلین (پدر) در جستجوی گم شده‌ی خویش است. گم شده‌ی پدر، نمو پسر اوست که از دستورات پدر سرپیچی می‌کند و در دام صیاد گرفتار می‌آید.

در انجیل لوقا: خدا (پدر در تثلیث مسیحت) در جستجوی گم شدگان است. گم شده‌ی پدر، گناهکاران هستند.

با مقایسه‌ی دو گزاره‌ی ‌بالا نتیجه‌ی زیر حاصل می شود:

مارلین نماد خدا و نمو نماد انسان‌های گناهکاری است که از دستورات خدا تخطی و تمرد کرده‌اند.

بر این مبنا روح خدا در جلد دلقک ماهی حلول کرده و هیئتی مادی و متریالیستی به خود گرفته است! چنین نمایشی در تعارض مطلق با آموزه‌های دین مبین اسلام و نص صریح قرآن است. خداوند از جسمانیت مبراست و تصویرگری و توصیف متریالیستی خدا ریشه در مسیحت و یهودیت تحریف شده دارد.

بازگشت نمو به پدر نیز مبتنی برآنچه که در انجیل لوقا آمده، تداعی کننده‌ی توبه‌ی گناهکاران و بازگشت به سوی خداست؛ اما آیا توبه‌ی نمو پس از تمرد از دستورات پدرش نصوح است؟ آیا نمو می پذیرد که اشتباه کرده و دیگر نباید از خطوط قرمزی که پدر برایش تعریف کرده عبور و تابوشکنی کند؟

پاسخ این پرسش‌ها خیر است.

 نمو در انتهای داستان در حالی که ماهی‌های آزاد در تور گرفتار شده‌اند باری دیگر از دستورات پدر تمرد کرده و وارد تور می‌شود. مارلین خدایی خودخواه تصویر می‌شود که حاضر نیست باری دیگر نمو را از دست دهد و ماهیان گرفتار در تور آزاد گردند. نمو به کار خود ادامه می دهد و این خداست که در رویه‌ی خود تغییر ایجاد و از گفته‌های پسر گناهکارش پیروی می‌کند. پسر گناهکار برخلاف پدر که ابتدا تمایلی برای آزاد کردن ماهی‌های در دام افتاده ندارد، آزادی ماهی ها را رقم می زند و شگفتی خلق می‌کند. نمو (پسر گناهکار) موفق می‌شود در رفتار پدر (خدا) تغییر ایجاد کند بدون اینکه خود راه توبه در پیش گیرد و مراحل استغفار را طی نماید.

پس از رهایی ماهی‌های آزاد از بند صیادان، نمو بیهوش روی زمین می‌افتد. پدر با نگرانی به پسر نزدیک شده و باله‌هایش را به باله‌های نمو تماس می‌دهد. این صحنه یادآور نقاشی میکل آنژ بر سقف کلیسای سیستین است.

در صحنه‌های پایانی کوسه‌ها که دشمن ماهی‌ها بودند، دشمنی‌ها را کنار گذاشته و بدون وارد کردن کمترین خدشه‌ای دوری را در کنار سایر ماهی رها می‌کنند و شعار ماهی ها دوست‌اند نه غذا را سر می‌دهند. قابل ذکر است در کنار ابعاد فلسفی و معنایی، تیم سازنده‌ی اثر به دنبال القای حمایت از حقوق حیوانات دریایی نیز هستند. آن‌هابه دنبال القای این موضوع به مخاطبان هستند که در عوض خوردن گوشت ماهی، گیاه خواری پیشه کرده و از انقراض و نابودی آبزیان جلوگیری به عمل آورند.

نکته پایانی: اصالت محیط زیست و پیروی از ایدئولوژی محیط‌زیست‌گرایی علاوه بر این پویانمایی، در آثار دیگر اندرو استنتون نیز جلوه‌ی خاصی دارد.

نتیجه‌گیری:

آنچه که در این اثر دنبال می شود القای جهان بینی نمو است. دلقک ماهی کوچکی که بی‌توجه به دستورات و گفته های پدرش تمایل زیادی به تجربه‌ی تابوها دارد. خطوط قرمزی که البته نه تنها مانع حرکت او به سوی اهدافش نمی‌شوند بلکه دنیایی جدید پیش رویش گشوده و راه رسیدن به آرزوهایش را هموار می‌سازند. پدر علی‌رغم تحمل تمام سختی‌های راه برای یافتن پسر، در نهایت مسحور جهان بینی او می شود. مارلین به عنوان پدر مجبور است بپذیرد تعریف خطوط قرمز از ابتدا اشتباه بوده است و پسر نیز که خود را به هیچ حدودی پایبند نمی‌داند با گستاخی هر چه تمام‌تر چارچوب‌ها را می‌شکند و جلو می‌رود.

داستان مارلین و نمو، داستان خدا و انسان است. البته نه خدا و انسان مد نظر اسلام و قرآن بلکه خدا و انسان مسیحیت امانیزه شده. خدایی که در کالبد مارلین حلول کرده حاضر می‌شود به تمام خواسته‌های نمو به عنوان یک انسان تن در دهد. این خدای تخفیف یافته‌ی در حد دلقک ماهی، از انسان، عقب افتاده، چارچوب‌های پیشین را کنار می‌گذارد و با آرزوهای فرزندش همراه و همگام شود. حال این بشر مغرور که خود را به هیچ حدودی پایبند نمی‌داند نه تنها از گذشته‌ی اشتباه و غلط خویش توبه نمی‌کند بلکه با تبختر و سرکشی تمام بر تغییر رویه‌ی خدا اصرار دارد.

جهانی که نمو می بیند، جهانی است که در آن خدا موجودی ناتوان و عقب افتاده است و بشر موجودی توانمند و مترقی. بشر ضمن عبور از خطوط قرمز نه تنها توبه نمی‌کند بلکه خدا را به تغییر در رویه‌اش توصیه کرده و حدود تعریف شده توسط او را بیهوده می‌خواند.

از این رو انیمیشن در جستجوی نمو علی‌رغم ظاهر فریبنده‌اش، به دنبال حمله به متعلقات ایمان است:

– حمله به متعلقات ایمان به خدا و غیب با موجود پنداری خدا و نفی صفات غفاریت و توابیت او

– حمله به متعلق ایمان به انبیاء با تحریف داستان یونس نبی و فروکاست جایگاه ایشان تا حد یک دلقک ماهی

مطالب مرتبط

نقد پویانمایی «گربه چکمه پوش»

سردبیر پویانقد

نقد انیمیشن گیسوکمند (ژولیده)؛ نزاع شرق و غرب تحت پوشش تقابل سنت و مدرنیزم

سردبیر پویانقد

ابرمرد ماچوئیستی نیچه‌ای؛ احیاگر حیات مک دونالدی و سبک زندگی امریکایی

سردبیر پویانقد

دیدگاهتان را بیان کنید